شوک جهانی از شلیک مستقیم به حجاب

فارس گزارش می‌دهد
شوک جهانی از شلیک مستقیم به حجاب/ «اسراء عابد» قربانی سبک جدید اعدام

چندی است انتشار فیلم محاصره و مورد هدف قرار دادن «اسراء عابد» از سوی نظامیان رژیم صهیونیستی در شبکه‌های اجتماعی، این زن فلسطینی را به عنوان نماد ایستادگی و مقاومت زنان مسلمان مطرح کرده است.

            

خبرگزاری فارس: شوک جهانی از شلیک مستقیم به حجاب/ «اسراء عابد» قربانی سبک جدید اعدام+تصاویر و فیلم                

به گزارش خبرنگار فضای مجازی خبرگزاری فارس، چندی پیش اسراء عابد زن جوان فلسطینی با حجاب خود در برابر سربازان جنایتکار و تا بن دندان مسلح رژیم صهیونیستی ایستاد و آنان به وی در حالی که فریاد الله اکبر سر می‌داد شلیک کردند.

فیلم منتشر شده از این واقعه در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد این زن جوان فلسطینی بدون دفاع در محاصره سربازان رژیم صهیونیستی قرار گرفته و در کمال خونسردی مورد هدف نظامیان رژیم صهیونیستی قرار می‌گیرد.

بعد از این واقعه اسراء عابد به عنوان نماد ایستادگی و مقاومت در حفظ حجاب در افکار عمومی جهان مطرح و در هفته گذشته فیلم، تصاویر و مطالب مرتبط با وی به عنوان یکی از مطالب مهم در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود.

 

 

تصاویری که رسانه‌های غربی از انتشار آن سر باز می‌زنند فقط از طریق شبکه‌های اجتماعی مخابره می‌شود و مدعیان مدافع حقوق زنان نیز حرفی از اسراء عابد به میان نمی‌آورند.

 

برخی حفظ حجاب را دلیلی برای حمله به «اسرا عابد» دانستند و او را به عنوان نماد ایستادگی یک زن مسلمان مورد تحسین قرار دادند.

 

برخی نیز بر این موضوع تأکید کردند که: «بسیاری از ما فراموش کردیم برادران و خواهران خود را...»

 

عده‌ای نیز با انتشار تصویر زیر با این زن فلسطینی هم صدا شدند و اعلام کردند: «اسراء عابد» بدون دلیل مورد حمله قرار گرفته است؛ ما همه «اسراء عابد» هستیم.

 

 

برخی تنها در یک جمله بهشت را از آن او دانستند.

 

در زیر برخی از نظرات کاربران را می‌خوانید:

-خواهر تو سزاوار بهشتی.

-او برهنه نیست و یک زن محجبه است برای همین رسانه‌ها به وی اهمیت نمی‌دهند.

-شرم بر ما!

-دختر فلسطینی مورد حمله ارتش اسرائیلی.

 

-همین یک کلمه: «صهیونیست».

-بهشت برای اوست انشاالله.

 

-بهشت در انتظار اوست.

-تو سزاوار بهشتی ...

-ما تو را دوست داریم.

 

به گزارش فارس، «اسراء عابد» زن جوان فلسطینی 17 مهر در منطقه العفوله در سرزمین‌های اشغالی از نزدیک هدف تیراندازی نظامیان صهیونیست قرار گرفت.

ناگفته‌هایی از برخورد سعودی‌ها با پیکر جانباختگان منا/

رئیس سازمان حج و زیارت اعلام کرد
ناگفته‌هایی از برخورد سعودی‌ها با پیکر جانباختگان منا/ امکان انتقال دفن‌شدگان ایرانی در مکه به ایران

رئیس سازمان حج و زیارت ناگفته‌هایی را از فاجعه منا و روند شناسایی و دفن جانباختگان این فاجعه را بیان کرد و گفت: برخی از جانباختگان ایرانی در مکه دفن شدند که براساس تصمیم خانواده‌هایشان مبنی بر ماندن آنها در مکه یا خیر عمل می‌شود.

            

خبرگزاری فارس: ناگفته‌هایی از برخورد سعودی‌ها با پیکر جانباختگان منا/ امکان انتقال دفن‌شدگان ایرانی در مکه به ایران                

به گزارش گروه جامعه خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حج ، رئیس سازمان حج و زیارت که پس از اقامت 50 روزه در عربستان و پیگیری امور مفقودین ایرانی فاجعه منا عصر شنبه وارد کشور شد.

 در بدو ورود به ایران در فرودگاه امام خمینی(ره) مورد استقبال حجت الاسلام و المسلمین ابوترابی فرد نائب رئیس مجلس شورای اسلامی و جمعی از مسئولین هواپیمایی کشور و مسئولین بعثه‌ مقام معظم رهبری و سازمان حج و زیارت قرار گرفت.

سعید اوحدی برای سفر کوتاه مدت به منظور هماهنگی در خصوص امور مفقودین ایرانی فاجعه منا، روز گذشته وارد کشور شد تا ضمن برگزاری جلسات تخصصی با مسئولین پزشکی قانونی، مسائل زائران ایرانی دفن شده در مکه و مفقودین ایرانی در پی فاجعه تلخ و غمبار منا را دنبال کند.

بر اساس این گزارش روز گذشته در حالی که آخرین گروه از زائران ایرانی حج امسال مدینه منوره را به مقصد میهن اسلامی ترک کردند، تیم های تفحص و جستجوی ایرانی در عربستان حضور دارند و به تلاش خود را برای تعیین وضعیت مفقودین ایرانی فاجعه منا ادامه می دهند.

به گفته رئیس سازمان حج و زیارت، دوشنبه این هفته کمیته مشترک ایرانی و سعودی طی جلسه ای وضعیت مفقودان ایرانی حادثه منا را پیگیری خواهند کرد.

تاکنون علی رغم تلاش های صورت گرفته در خصوص 36 تن از زائران ایرانی اطلاعی در دست نیست و ادامه پیگیری ها برای یافتن سرنخی از وضعیت این عزیزان ادامه دارد.

جان‌ باختگان فاجعه منا در مرز 6 هزار نفر هستند

وی با تشریح جزییات فاجعه منا افزود: متاسفانه در روز عید قربان درحالیکه زائران در لباس احرام و در بهترین حالات روحانی قرار داشتند قربانی سوء مدیریت و سوء تدبیر مسئولان عربستان سعودی شدند.

وی گفت: در همان روز اول فاجعه منا، با تلاش مرکز پزشکی حج و زیارت کشورمان، مدیران بعثه مقام معظم رهبری و امدادگران و کمیته گم‌شدگان بیش از 100 نفر از زائران مظلومی که طلب کمک می کردند به طور معجزه آسایی در محل وقوع حادثه نجات یافتند.

اوحدی با بیان اینکه در روزهای نخست فاجعه منا ستاد بحران و هشت کمیته زیرمجموعه برای پیگیری کارها تشکیل دادیم، افزود: بلافاصله کارهای میدانی شروع شد و البته عمق فاجعه به حدی بود که 4 هزار مجروح حادثه در روزهای ابتدایی که خود مسئولان عربستانی اعلام کردند به بیمارستان های مختلف در شهرهای این کشور انتقال یافتند.

رئیس سازمان حج و زیارت گفت: در مدت چهار روز 400 زائر مجروح ایرانی را با انتقال به بیمارستان های منا و بیمارستان هلال احمر کشورمان در مکه منتقل و به آن ها سر و سامان دادیم و ظرف کمتر از دو هفته وضعیت آن ها را تحت مدیریت کامل قرار دادیم.

اوحدی با اشاره به تشکیل چهار گروه تجسس برای حضور در سردخانه ها و کسب اطلاع از دیگر زائران ایرانی افزود: بر اساس آماری که خود مقامات عربستان اعلام می کنند، 6 هزار جان باخته در فاجعه منا وجود دارد که به دلیل نداشتن امکانات به سردخانه های جده، طائف، منا و عرفات منتقل شده بودند.

وی گفت: از بین این تعداد جان باخته پیداکردن حجاج ایرانی کار بسیار سختی بود که در این بین اتفاق بسیار تلخ شرایط عزیزان جان باخته مان بود به نحوی که خود مقامات عربستان هم دچار آشفتگی شده بودند.

رئیس سازمان حج و زیارت افزود: 25 کانتینر اجساد جان باختگان فاجعه منا را در شرایط بسیار بدی به سردخانه بزرگ معیصم منتقل کردند.

اوحدی گفت:‌ جان باختگان ما حتی یک روز هم بیشتر در این کانتینرها نماندند.

رئیس سازمان حج و زیارت ادامه داد: تا این لحظه پیکر مطهر 395 جان باخته ما شناسایی شده اند و از سرنوشت 36 نفر هم تا این لحظه اطلاعی نداریم.

اوحدی افزود: متاسفانه در مقطعی پیکر 29 تن از عزیزان ما در مقبره الشهدای مکه دفن شدند که البته محل و اسامی کامل آن‌ها مشخص و قابل شناسایی است.

وی گفت: همه توانمان را متمرکز کرده ایم تا از وضعیت 36 نفری که تاکنون مشخص نشده اند مطلع شویم که در این راستا وزارت امورخارجه نیز با همکاری سرکنسولگری مان در جده کمیته ویژه ای را تشکیل داده اند.

رئیس سازمان حج و زیارت افزود: روز پنجشنبه جلسه بسیار خوبی با مقامات عربستان سعودی در مکه داشتیم و توافق شد تا مسئولیت رسمی پیگیری این حادثه را به عهده بگیرند و در این راستا کمیته مشترکی تشکیل شد که از سوی آن ها مقام وزارت بهداشت این کشور و از طرف ما سرکنسول گری مان در جده ریاست آن را برعهده دارد.

اوحدی گفت: یکسری وظایف برای طرف سعودی و وظایفی هم برای ما تعریف شد که امیدواریم بتوانیم وضعیت این 36 عزیز را با سرعت بیشتری مشخص کنیم.

وی افزود: همچنین قرار شد 5 نفر از متخصصان و کارشناسان پزشکی قانونی کشورمان با توجه به صدور ویزای آنها از طرف عربستان به این کشور بروند و با در دست داشتن دی ان ای و اثر انگشت، شناسایی این عزیزان را با سرعت انجام دهند.

اوحدی با بیان اینکه چند روز در ایران خواهم بود تا هماهنگی های لازم صورت گیرد، گفت: فردا عصر جلسه ای با مسئولان پزشکی قانونی که قرار است به عربستان اعزام شوند خواهیم داشت تا جزییات ماوقع و نیز توافقی را که با مقامات سعودی صورت گرفته است به آنها ارائه کنیم.

وی افزود: لازم می دانم که تاکید کنم دو کمیته تفحص و جستجو در مکه باقی مانده اند و با قوت کار پیگیری و شناسایی عزیزانی را که تاکنون وضعیت شان مشخص نشده است ادامه می دهند.

رئیس سازمان حج و زیارت گفت: قرار شد در جلسه دوشنبه آخرین اطلاعات از سردخانه های عربستان جمع آوری و به ما داده شود.

اوحدی افزود: مجموعه سازمان حج، بعثه، دستگاه دیپلماسی و پزشکی قانونی کشورمان همه ظرفیت های خود را بسیج کرده اند تا خانواده های عزیزانی که وضعیت شان هنوز مشخص نیست از نگرانی رهایی یابند.

وی همچنین سفر وزیر بهداشت و رئیس هلال احمر کشورمان را به مکه برای پیشبرد امور بسیار راهگشا اعلام کرد.

رئیس سازمان حج و زیارت گفت: سعودی ها ناخن تمامی اجساد جان باختگان فاجعه منا را که در این کشور دفن شده اند جدا کرده‌اند تا برای آزمایش دی ان ای استفاده کنند.

سعید اوحدی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه گفته می شود سعودی‌ها اجساد جان باختگان فاجعه منا را با بیل مکانیکی جابجا کرده‌اند، افزود: در فاجعه به این بزرگی دامنه شایعات به طور طبیعی افزایش زیادی می‌یابد.

وی گفت: اینکه رفتار مقامات عربستان با جان باختگان مناسب نبوده است خود مقامات سعودی تایید می کنند و می‌گویند شرایط نگهداری اجساد صحیح و استاندارد نبوده است که این باعث شده حتی در چهره فیزیکی جان باختگان تغییر ایجاد شود.

اوحدی افزود: اما اینکه بخواهیم بگوییم توهین یا جسارتی به اجساد فاجعه منا صورت گرفته است، بنده ندیدم.

وی گفت: آنها پیکر اجساد را روی برانکارد می گذاشتند و چون کف تریلی جابجایی اجساد استاندارد نبود، آن ها برانکارد را با لیفتراک داخل تریلی می گذاشتند.

رئیس سازمان حج و زیارت افزود: تا این لحظه سعودی ها در 14 ردیف و در هر ردیف 305 پیکر مطهر جان باختگان منا را به صورت انفرادی دفن کرده‌اند.

اوحدی گفت: من فضای دفن جان باختگان و حتی نوع قبور را دیدم که با رعایت همه مسایل شرعی، اجساد دفن شده‌اند.

وی افزود: با مقامات سعودی توافق کردیم بعد از شناسایی 29 عزیز، قطعا براساس تصمیم خانواده آن ها مبنی بر اینکه اجساد این عزیزان در مقبره الشهدای عربستان باقی بماند یا خیرعمل می‌شود.

اوحدی گفت: مقامات سعودی اعلام کردند دفن اجساد جان باختگان در این کشور با حکم حکومتی و جلوگیری از انتشار بار میکروبی صورت گرفته است.

رئیس سازمان حج و زیارت در پاسخ به سوالی درخصوص اینکه آیا دستگیری زائران ایرانی به ویژه آقای رکن آبادی صحت دارد، گفت: من تا این لحظه نگفته بودم که با آقای رکن آبادی توفیق آشنایی و دوستی چندین ساله دارم، براساس پیگیری‌هایی که برای تعدادی از این عزیزان داشتیم مشخص شد تا این لحظه خبری از دستگیری این عزیزان به دستگاه دیپلماسی ما به ویژه سرکنسول گری مان در جده داده نشده است.

اوحدی افزود: امیدواریم با حضور تیم پزشکی قانونی کشورمان و پیگیری کمیته مشترک به زودی شاهد خبرهایی از شناسایی وضعیت عزیزانی که وضعیت شان مشخص نیست باشیم.

وی همچنین گفت: متاسفانه بسیاری از کشورها چندین روز بعد از فاجعه منا شروع به شناسایی جان باختگانشان کردند به نحوی که اندونزی تا روز پنجم اعلام می کرد دو نفر جان باخته دارد درحالیکه هم اکنون اعلام می کند 220 جان باخته دارد و این یکی از دلایلی است که کشورها و حتی مقامات سعودی نتوانستند آمار مشخصی ارائه دهند.

رئیس سازمان حج و زیارت همچنین درباره تعداد مقامات رسمی کشورمان در حج امسال و در بین جان باختگان فاجعه منا تاکید کرد: در این خصوص آمار دقیقی ندارم.

دولت فاجعه منا را با جدیت لازم پیگیری نماید

حجت الاسلام محمدحسن ابوترابی فرد پس از استقبال از رئیس سازمان حج و زیارت در فرودگاه امام خمینی (ره)، گفت: جا دارد به خانواده های جانباختگان فاجعه منا تسلیت بگویم و از تلاش شبانه روزی مسئولان بعثه مقام معظم رهبری و سازمان حج و زیارت بویژه برادر آزاده آقای اوحدی تشکر کنم.

وی افزود: طبق گزارشی که دارم از بین چند هزار افرادی که بدن های آنها آسیب دیده بود دهها زائر ایرانی را شناسایی کردن کار بسیار بزرگ و سختی بوده است.

نایب رئیس اول مجلس گفت: ما در مجلس شورای اسلامی اولاً به طور جدی پیگیر هستیم که موضوع منا باید توسط یک هیئت حقیقت یاب مورد بررسی قرار گیرد.

ابوترابی فرد افزود: در نشست هایی که با پارلمان های کشورهای اسلامی و در آینده نزدیک با مجلس عضو مجمع مجالس آسیایی خواهیم داشت این موضوع را به طور جدی پیگیر خواهیم بود.

وی گفت: باید ریشه ها و عوامل بروز این حادثه هولناک و جانکاه که برای امت اسلام بسیار سخت است شناسایی شود و هر کسی که در این حادثه گرفتار قصور و تقصیر شده است باید تنبیه و مجازات شود.

ابوترابی فرد تصریح کرد: اگر این دو اتفاق رخ ندهد ما نمی توانیم تضمین امنیتی برای زائران خانه خدا در آینده داشته باشیم.

وی گفت: باید این امنیت در سایه برخورد قاطع با عوامل این حادثه بدست آید.

انتهای پیام/

شعری در استقبال از محرم و از زبان حضرت مسلم

 
حالا که می‌آیی ستاره کم بیاور/ با دخترانت گوشواره کم بیاور

علی اکبر لطیفیان از شاعران کشورمان به مناسبت نزدیک شدن به روزهای محرم شعری از زبان مسلم بن عقیل خطاب به امام حسین(ع) سروده است.

            

خبرگزاری فارس: حالا که می‌آیی ستاره کم بیاور/ با دخترانت گوشواره کم بیاور                

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، علی اکبر لطیفیان از شاعران کشورمان به مناسبت نزدیک شدن به روزهای محرم شعری از زبان مسلم بن عقیل خطاب به امام حسین(ع) سروده است. به شرح زیر است:

باور نمی‌کردم گذرها را ببندند

من را که می‌بینند درها را ببندند 

خورشید بودم زیر نور ماه رفتم

جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم 

در شهر کوفه کوچه گردی کم نکردم

این چند شب یک خواب راحت هم نکردم 

من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت

این کوچه‌های تنگ آخر گیرم انداخت 

امروز جان دادم اگر جانت سلامت

دندان من افتاد دندانت سلامت 

حالا که می‌آیی کفن بردار حتما

ای یوسف من پیرهن بردار حتما  

حالا که می‌آیی ستاره کم بیاور

با دخترانت گوشواره کم بیاور 

حیرانم اما هیچکس حیران من نیست

باور کن اینجایی که دیدم جای زن نیست

اینجا برای خیزران لب را نیاری

آقا خدا ناکرده زینب را نیاری 

اصلا ببین گلها توان خار دارند

پرده نشینان طاقت بازار دارند 

من راضی ام انگشتر من را بگیرند

وقت کنیزی دختر من را بگیرند 

اینجا برای نعل پا دارند آنقدر

کنج تنور خانه جا دارند آنقدر 

مهر و وفا که نه جفا دارند اما 

اینجا کفن نه بوریا دارند اما 

باید مسیر تو چرا اینجا بیفتد

حیف از سر تو نیست زیر پا بیفتد 

انتهای پیام/

جشن ۵۰۰ میلیون دلاری شاهنشاهی به روایت معاون دربار

حسین دهباشی در گفت‌وگو با فارس تشریح کرد

۲۰ مهر ۱۳۵۰، جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی آغاز شد. روایات متفاوتی درباره میزان هزینه این جشن وجود دارد. شبکه «من‌وتو» در مستندی که چند سال پیش پخش کرد میزان هزینه را ۱۴ تا ۱۶ میلیون دلار دانست اما معاون فرهنگی دربار این رقم را ۵۰۰ میلیون دلار اعلام کرد.

            

خبرگزاری فارس: جشن ۵۰۰ میلیون دلاری شاهنشاهی به روایت معاون دربار                

 به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، 20 مهر 1350 با قرائت خطابه محمدرضا پهلوی در برابر مقبره کوروش هخامنشی در پاسارگاد، جشنهای 2500ساله شاهنشاهی آغاز شد. جشنهای 2500ساله شاهنشاهی که با هدف بزرگداشت 25 قرن حکومت پادشاهی در ایران ترتیب یافت 500 میلیون دلار هزینه دربر داشت‌.

اما شبکه ضدا انقلاب «من‌وتو» که با تمام توان سعی دارد به تطهیر رژیم پهلوی بپردازد مستندی به نام «هرگز نخواب کوروش» در مورد جشن‌های 2500 ساله در  28 اکتبر  2012 پخش کرد،  هزینه جشن را کمتر از آمار واقعی نشان داد. به همین دلیل با حسین دهباشی مدیر سابق مرکز تاریخ شفاهی و تصویری ایران گفت‌وگو کردیم که با شجاع الدین شفا معاون فرهنگی دربار، درباره جشن صحبت کرده و آمار واقعی را از زبان او اعلام کرد.

حسین دهباشی مدیر سابق مرکز تاریخ شفاهی و تصویری ایران(عصر پهلوی دوم) در گفت‌وگو با خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس اظهار داشت:‌ شبکه «من و تو» قبل از مستند 57  فیلم مستندی در مورد جشن‌های 2500 ساله درست کرد که با فکت‌های ابتدایی هم نمی‌خواند. شبکه «من‌و تو» با فرزند شجاع الدین شفا که ایده برگزاری جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی ایران را داده بود گفت‌وگو کرد. فرزند او می‌گوید:« منتقدان ولخرجی جشن مزخرف می‌گویند خرجی نشده است» به این طریق ریخت و پاش را زیرسوال می‌برد ما پولی خرج نکردیم. ما کلا بین 14 تا 16 میلیون هزینه کردیم. بیشتر را هم کتاب خریدیم.

 ما با شجاع الدین شفا درباره جشن صحبت کردیم. او درباره جشن می‌گوید: آقای فلانی مقصر بود از این حرف‌ها و بعد می‌گوید همه جشن 500 میلیون دلار هزینه داشت. می‌پرسم.

دلار دیگه؟

او میگه:آره، دلار.

بعد می‌پرسم 500 میلیون دیگه.

جواب می‌دهد بله.

بعد می‌گویم 500 میلیون دلار آن زمان با نرخ تورم می‌شود دو میلیارد دلار او تایید می‌کند و می‌گوید: به هرحال خرج زیاد بود.

کشف موشک‌های ضدر زره آکبند آمریکایی برای داعش!

در ادامه عملیات نظامی نیروهای ارتش و بسیج مردمی عراق برای پاکسازی شهر الکرمه فلوجه استان الانبار، عصر روز گذشته رزمندگان موفق به کشف و ضبط دهها فروند موشک ضد زره و پیشرفته «تاو 2» اهدایی دولت آمریکا شدند.

            

خبرگزاری فارس: کشف موشک‌های ضدر زره آکبند آمریکایی برای داعش!+تصویر                

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از مشرق، در ادامه عملیات نظامی نیروهای ارتش و بسیج مردمی عراق برای پاکسازی شهر الکرمه فلوجه استان الانبار واقع در غرب این کشور، عصر روز گذشته رزمندگان موفق به کشف و ضبط دهها فروند موشک ضد زره و پیشرفته "تاو 2" اهدایی دولت آمریکا شدند.

بنابر این گزارش، این موشکها در حین بازرسی از یکی از مواضع تروریستهای داعش در حاشیه شمالی شهر الکرمه در شمال فلوجه در حالی کشف شد که بصورت آکبند و در لایه های نایلون فابریک کارخانه ای قرار داشته و تروریستها با انتقال آنها به این مکان قصد داشتند تا از آن برای هدف قرار دادن ستونهای زرهی نیروهای نظامی عراق استفاده کنند.

پیشتر دولت، ارتش و بسیج مردمی عراق دولت آمریکا را بخاطر عدم جدیت در امر مبارزه با تروریسم و داعش و همچنین بمبارانهای تعمدی و ارسال تسلیحات برای تروریستهای داعش در بخشهای مختلف شمال و غرب عراق مورد انتقادات شدید قرار داده و حتی نیروهای مردمی از استقرار پدافند هوایی در جبهه های نبرد برای هدف قرار دادن هواپیماهای آمریکایی حامل تسلیحات برای داعش خبر داده بودند.

 

انتهای پیام/

«ابو وهب» در وصیت‌نامه خود چه نوشت؟

 

از همه دوستان و آشنایان حلالیت می‎طلبم، از امام و مولایم حضرت آیت‌الله‎العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) که نتوانستم سرباز خوبی باشم عذرخواهی و کوتاهی مرا ان‌شاالله به لطف و بزرگواری خودشان ببخشند.

            

خبرگزاری فارس: «ابو وهب» در وصیت‌نامه خود چه نوشت؟                

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، مراسم تشییع پیکر سردار شجاع اسلام شهید حسین همدانی امروز در همدان برگزار شد و این شهید عزیز در خاک زادگاهش برای همیشه آرام گرفت.

وهب همدانی در این مراسم وصیت‌نامه پدر شهید خود را قرائت کرد. در این وصیت نامه آمده است:

بسم‎‌الله الرحمن الرحیم

سپاس خدای را که نعمت‌ها فراوان بر ما ارزانی داشت و فراوان شکر که در عصر خمینی (ره) حیاتمان قرار داد، همه پدران و مادران ما در آرزوی این دوران بودند و ندیدند اما ما دیدیم.

دوران احیای اسلام عزیز و عزتمندی ملت‌های مسلمان، مقاومت مجاهدان سپاه اسلام، عصر تحول و شکوه و عظمت در جهان اسلام، عصر بیداری ملت‌ها، عصر زوال طاغوت‌ها، عصر فروپاشی قدرت‌های استکباری و عصر برگشتن به خویشتن.

خدا را هزاران شکر به خاطر نعمت‌هایش، نعمت زندگی در هشت سال دفاع مقدس، زندگی با مجاهدینی که محبوب خدا بودند و میهمان خدا شده‌اند.

زندگی در کنار ملتی که خوش درخشیدند و در مقابل همه توطئه‌ها و فشارهای سنگین دشمنان تسلیم نشدند و مدل شدند، نمونه شدند در بین ملت‌ها که سرآمد همه آنها پدران، مادران، همسران و فرزندان شهیدان گرانقدر ما هستند.

چه افتخاری بالاتر از آنکه آزادگان ما و جانبازان ما و خانواده مقاومشان صبر را شرمنده کردند و 10 سال در اردوگاه‌های حزب بعث صفحه زرین بر تاریخ این ملت نگاشتند. جانبازان ما با تحمل دردهای فراوان حجت را بر ما تمام کردند که باید مقاومت را ادامه داد.

خدای بزرگ را شکر به خاطر نعمت‌ برخورداری از ولایت، ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع).

مگر می‌توان از نعمت بزرگی که خدای مهربان به ما داده برآییم. نعمت ولایت فقیه، امام بزرگوارمان، آن پیر جمارانی؛ نعمت جانشین خلف آن، علی زمانمان که ادامه‌دهنده همان راه و کاروان انقلاب را چه مدبرانه و زیبا از همه گردنه‌ها و کمین‎ها عبور می‎دهد اما نه، باید بیش از این شاکر باشیم نه زبانی، بلکه عملی مثل شهیدانمان لبیک بگوییم.

بنده حقیر، حسین همدانی، شاگرد تنبل دفاع مقدس اعتراف می‎کنم که وظایف خودم را به خوبی انجام ندادم و بعضی موقع‎ها این نفس سرکش سراغ من می‎آمد و مرا گول می‎زد، وسوسه می‎شدم، نق می‎زدم، در درونم اعتراض ایجاد می‌شد اما خدا مرا کمک می‌کرد، متوجه می‌شدم، پشیمان می‌شدم، توبه می‌کردم و از خدا طلب عفو و بخشش می‌کردم و مرا می‌پذیرفت و این اواخر هم خیلی دلم هوای رفتن کرده بود.

خدا کند که در موقع جان دادن راضی باشد خدای مهربان و خودم به رحمت او امیدوار هستم نه به عملکرد خودم.

از همه دوستان و آشنایان حلالیت می‎طلبم، از امام و مولایم حضرت آیت‌الله‎العظمی سید علی خامنه‌ای (مدظله‌العالی) که نتوانستم سرباز خوبی باشم عذرخواهی و کوتاهی مرا ان‌شاءالله به لطف و بزرگواری خودشان ببخشند.

از خانواده شهیدان، جانبازان و آزادگان همیشه شرمنده بودم که نمی‌توانستم خدمتگذار خوبی باشم؛ مرا حلال کنند.

تشکر دارم از همسر عزیزم که همسنگر و همراه خوبی بودند، خداوند ان‌شاءالله این عمل شما را ذخیره آخرت قرار دهد و اما سفارش می‌کنم مثل گذشته بدهکار به انقلاب و نظام باشی نه طلبکار. قانع باش در مقابل کمبودها یا کم‎مهری‌ها صبر داشته باش و مراقب باش فضا سازان تو را ناسپاس نکنند، عشق به ولایت فقیه و اطاعت کامل از ایشان سعادتمندی دنیا و آخرت را دارد.

فرزندانم را سفارش می‌کنم و تأکید بر حفظ ارزش‌های اسلام عزیز و نظام مقدس جمهوری اسلامی که با حفظ ارزش‌هایش می‌توانند تأثیرگذار و مدل و الگو باشند، حجاب برتر بر شما واجب است رضایت پدر پیر شما با حفظ ارزش‌هاست. سعادتمندی و عاقبت به خیری شما را از خدای مهربان خواستارم.

برای خواهرانم و برادرم و فرزندان عزیزشان آرزوی سعادتمندی دارم، بسیار دوستان خوبی داشتم که یکایک آنها و زندگی با آنها همیشه در ذهن و خاطراتم ماندگار است و به این دوستی مفتخر هستم.

از همه آشنایان و دوستان می‌خواهم در صورت امکان یک روز برایم نماز و روزه به جای آورند؛ اگر ان‌شاءالله در آن عالم دیگر باز هم در کنار شما عزیزان باشم، جبران کنم!

هیچگونه بدهی ندارم و به کسی هم بدهکار نیستم، اما اگر کسی طلبکار بود بدهی را بدهید شاید یادم رفته باشد، به امید رحمت خدایم، خداحافظی با شما و طلب مغفرت بنده گنهکار  حسین همدانی.

28 شهریور ماه 1394

انتهای پیام/ب

"کاربران اینترنتی" چگونه ردیابی می شوند؟

آیا می شود افراد را در اینترنت ردیابی کرد؟سوالی که احتمالا تا کنون زیاد از خودتان پرسیده اید.

 به گزارش گروه رسانه‌های خبرگزاری تسنیم، دنیای تکنولوژی پر از ناشناخته هایی است که هر کدام از ما نهایتا توانسته ایم بخش کوچکی از آن را درک یا تجربه کنیم، هر روز با عبارات و پدیده های جدیدی روبرو می شویم که ناخودآگاه ذهن جستجوگرمان را به کاوش وا می دارند، عرصه وب نیز به عنوان زیر مجموعه ای از این دنیای پهناور، ناگفته ها و ناشناخته های زیادی می تواند در خود به صورت بالقوه و نهفته داشته باشد که البته دانستن تمام آنها نه لازم است و نه مقدور، اما برخی از موارد را می توان به عنوان دانش عمومی وب، مطالعه کرد و به خاطر سپرد.

آیا می شود افراد را در اینترنت ردیابی کرد؟
از طریق چت و ایمیل می شود  فهمید که یک نفر اهل کجاست؟
اینها سوالاتی است که احتمالا تا الان زیاد از خودتان پرسیدید!خوب جواب مثبت است ، این عمل به سادگی امکان پذیرهست. ابتدا به طور خیلی مختصر طریقه ارتباط برقرار کردن کامپیوترها با همدیگر در اینترنت اشاره میشود.

IP چیست؟

IP (آی پی) که آن را IP address هم می گویند در واقع مخفف عبارت Internet Protocol address یا آدرس های پروتکل اینترنت (شبکه جهانی) است که به صورت یک سری اعداد با قاعده، به هر وسیله ای (اعم از کامپیوتر، تلفن همراه، چاپگر و...) که به شبکه وب متصل شود، اختصاص داده می شود، IP در واقع یک شماره شناسایی یکتا برای یک ارتباط تحت وب است که با آن کامپیوترهای مختلف (یا سرورهای مختلف) در شبکه گسترده وب از هم بازشناخته می شوند، بدین ترتیب موقعیت جغرافیایی کاربر، اطلاعات اتصال به شبکه و... قابل شناسایی و پیگیری است، البته باید توجه نمود که بیشتر کاربران خانگی از IP اختصاص داده شده توسط سرویس دهنده خود (ISP یا Internet service provider) استفاده می کنند، لذا IP آنان در واقع شماره اختصاص داده شده توسط شرکت خدمات دهنده اینترنت است که معمولا تعداد و سری خاصی از IP ها را برای اتصال در اختیار دارد، از این رو IP شما در هر بار اتصال به اینترنت ممکن است تغییر کند، منتها کشور، نام و موقعیت جغرافیایی سرویس دهنده شما همان اطلاعات ISP خواهد بود، چون شما از یکی از کانال ها و شماره های اتصال آن شرکت استفاده می کنید.

چه نوع اطلاعاتی جمع آوری می شود ؟
زمانی که شما یک وب سایت را ملاقات می نمائید اطلاعات خاصی به صورت اتوماتیک برای سایت مورد نظر ارسال می گردد. اطلاعات فوق می تواند شامل موارد زیر باشد :

آدرس IP:
به هر کامپیوتر موجود بر روی اینترنت یک آدرس IP منحصر بفرد نسبت داده می شود. کامپیوتر شما ممکن است دارای یک آدرس IP ایستا و یا یک آدرس IP پویا باشد. در صورت استفاده از یک آدرس IP ایستا، آدرس فوق هرگز تغییر نخواهد کرد. برخی مراکز ارائه دهنده خدمات اینترنت ( ISP )، دارای مجموعه ای از آدرس های  IP می باشند و هر مرتبه که شما از طریق آنان به اینترنت متصل می شوید، یکی از آدرس های IP موجود به شما اختصاص داده می شود. به این نوع آدرس ها، آدرس های IP پویا گفته می شود.

نام domain:
اینترنت به مجموعه ای از  domain تقسیم شده است و هر account کاربر به یکی از domain ها مرتبط می باشد. برای شناسائی domain کافی است به قسمت انتهائی URL دقت نمائید. مثلا" از edu. برای مراکز و موسسات آموزشی، gov. برای سازمان های دولتی، org. برای سازمان ها و com. برای کاربردهای تجاری استفاده می شود. کشورهای زیادی نیز دارای اسامی domain مختص به خود می باشند.

جزئیات نرم افزارهای استفاده شده جهت استفاده از اینترنت:
پس از اتصال کاربران به اینترنت و مشاهده سایت های مورد نظر، می توان نوع و شماره نسخه نرم افزار مرورگر استفاده  شده و  یا سیستم عامل نصب شده بر روی کامپیوتر کاربر را نیز تشخیص داد.

 

 

 صفحات مشاهده شده:
 اطلاعات مربوط به صفحات مشاهده شده، مدت زمان ماندن بر روی یک صفحه خاص و این که شما از چه محلی وارد سایت شده اید ( نظیر یک مرکز جستجو . ... ) نیز قابل ردیابی توسط وب سایت هائی است که شما آنان را مشاهده می نمائید.

در صورتی که یک وب سایت از کوکی استفاده می نماید، سازمان مربوطه می تواند با استفاده از آن به اطلاعات بیشتری نیز دستیابی پیدا کند. نظیر الگوهای مرورگر که شامل سایر سایت هائی است که شما آنان را ملاقات نموده اید. در صورتی که سایتی را مشاهده می نمائید که دارای کدهای مخرب است، فایل های موجود بر روی کامپیوتر شما، رمزهای عبور ذخیره شده در حافظه موقت نیز می توانند در معرض تهدید باشند.

 خلاصه گول ظاهر قشنگ دنیای تکنولوژی را نخورید تا زندگی آرام تری داشته باشید! رد پای شما در بسیاری از جاهای اینترنت باقی می ماند و در 100 درصد موارد به هیچ وجه راه فراری هم وجود ندارد. هدف ترساندن شما نیست و لازم است هشداری داده شود تا موقع کار کردن با اینترنت حواس تان را بیشتر جمع کنید.

4 راه برای راهیابی شما:

 

ردیابی توسط شرکت های ISP
شرکت های خدمات دهنده اینترنت یا ISP ها، می توانند تمام فعالیت های شما را زیر نظر بگیرند. تک تک صفحاتی که دیده اید، عکس ها ، فیلم ها ، دانلود ها و .... تقریبا چیزی وجود ندارد که از چشم ISP ها پنهان بماند. بعضی از کاربران تصور میکنند که اگر از نرم افزار های تغییر IP استفاده کنند دیگر کسی نمیتواند آنها را ردیابی کنند و باید گفت که این تصور کاملا غلط است! لازم به یادآوری است که یکی از مهم ترین روش های ردیابی کاربران توسط قوه قضاییه،  استفاده از اطلاعات کاملا دسته بندی شده ISP ها است.
بنابراین مراقب رفتارها و فعالیت های اینترنتی خود باشید و اصلا به فرار از قانون فکر نکنید.

 

ردیابی توسط موتورهای جستجوگر مانند گوگل
آیا تا به حال فکر کرده اید چرا موتورهای جستجو گر خدامت رایگان ارائه میدهند؟ آیا میدانید هزینه های مربوط به سرور و کارمندان یک شرکت موتور جستجوگر چقدر است؟ موتور های جستجو ساختار بسیار پیچیده ای دارند اما همه این پردازش ها با سرعت باور نکردنی انجام میشود. وقتی یک فایل را در لپ تاپ خودتون جستجو میکنید ، چقدر طول میکشد تا ویندوز آن را پیدا کند؟ تازه این فقط یک نفر داره با این لپ تاپ کار میکنه. در هر لحظه چند صد میلیون نفر در دنیا دارند تو گوگل جستجو میکنند و گوگل بدون هیچ وقفه ای پاسخ همه این کاربران را میدهد. به نظر شما عجیب نیست؟ میدانید سرورهای گوگل چقدر قدرتمند هستند؟ به نظر شما چرا این خدمات رایگان است ؟ آیا درآمد تبلیغات در گوگل آنقدر زیاده که هم مخارج گوگل را تأمین میکند و هم سود آوری داشته باشد؟ بخش زیادی از درآمد گوگل از طریق آژانس امنیت ملی آمریکا NSA تأمین میشود. مهم این است که آمریکا متوجه شود مردم دنیا دارن به چه موضوعی فکر میکنند و دنبال چه اطلاعاتی هستند؟ بهتری روش برای جمع آوری اطلاعات جامع درباره افکار عمومی دنیا ، موتورهای جستجو هستند. شرکت های گوگل، یاهو، مایکروسافت، Baidu و همه موتورهای خستجو با هدف جمع آوری و فروش اطلاعات کاربران اینترنتی راه اندازی میشوند.


ردیابی توسط نرم افزار های مرورگر وب
ساخت یک مرورگر اینترنتی کار ساده ای نیست. برنامه نویسی مروگرهای اینترنتی بسیار پیچیده است و فقط یک تیم حرفه ای میتواند طراحی کند. شرکت هایی مثل گوگل برای به دست آوردن اطلاعات سرمایه گذاری های بزرگ تری میکنند. گوگل در سپتامبر 2008 نرم افزار Google Chrome را منتشر کرد. گوگل کروم برای سیستم عامل ویندوز ، لینوکس، iOS، OSX و اندروید منتشر شده است.

ساخت یک نرم افزار مرورگر آن هم برای چند پلتفروم ختلف کار بسیار پیچیده و پر هزینه ای است. مروگر کروم یکی از بهترین مرورگرهای دنیاست. مرورگر ها علاوه بر اینکه میتوانند کلمات کلیدی که توسط کاربران جستجو میشوند را ذخیره کنند. میتوانند اطلاعات شخصی داخل دستگاه کاربر ( لپ تاپ، موبایل، تبلت، .. ) را هم ذخیره و به سرور شرکت سازنده ارسال کنند. من توصیه میکنم از مرورگرهای متن باز Open Source مثل FireFox استفاده کنید. نرم افزار های Open Source نمیتوانند جاسوسی کنند اما نرم افزارهای رایگان دقیقا با هدف جمع آوری اطلاعات ساخته می شوند.

 

می دانید واژه UTMs به چه معنی می باشد؟

Urchin Tracking Modules یا UTMs، علامت های ردیابی هستند که به URLها اضافه می شوند. این علامات ابزاری در دست Google Analytics هستند تا بتواند تعداد کلیک های منحصر به فرد روی هر پیوند (Link) خاص، مسیرهایی انتخابیِ کاربران در یک وبگاه و مدت زمان سپری شده در هر صفحه را محاسبه کند.

اگر از اینکه فعالیت های شما در وب مدام زیر ذره بین باشد و رصد کنندگان گوگل آنها را دنبال کنند خسته شده اید می توانید از افزونه های زیر استفاده کنید.

مرورگر کروم

با نصب افزونه Tracking Token Stripper از وب استور کروم، به سادگی به هدف خود می رسید. فقط دقت کنید که بار نخست یک سربرگ (Tab) جدید باز کنید و قبلی را ببندید تا افزونه، عملیاتی شود.

مرورگر فایرفاکس

افزونه Clean Links کار مشابه TTS کروم را در فایرفاکس انجام می دهد و کمی هم پیشرفته تر از معادل کرومی خود عمل کند. با نصب این افزونه ها دیگر با خیال راحت و بدون دغدغه به وبگردی بپردازید و لینک به اشتراک بگذارید. اما در عوض با این کار وبگاه های مورد علاقه شما هم از داشتن آمار و تحلیل های کلی برای بهبود عملکرد خود محروم می شوند و بالتبع شما هم تحت تاثیر قرار می گیرید. به نظر شما UTMها مفید هستند یا فقط ابزاری برای جاسوسی گوگل و سود جویی آن است.

ردیابی از طریق شبکه های اجتماعی
شبکه های اجتماعی فقط و فقط با هدف جمع آوری اطلاعات ساخته میشوند. الان شبکه های اجتماعی موبایلی خیلی مد شده و تقریبا کسی نیست که در این سیستم ها عضو نباشد. شرکت های سازنده این شبکه های اجتماعی مثل Whatsapp میگویند که اطلاعاتتان پیش ما امن است و این حرف بسیار خنده دارد. شبکه های اجتماعی این امکان را فراهم میکنند تا شما با افراد مختلف دوست شوید و آن وقت تمام روابط تتان را تحت نظارت میگیرند.

همه این اطلاعات توسط تکنولوژی های نرم افزاری جمع آوری و تجزیه و تحلیل میشود و اصلا نیازی به کارمند نیست. اتاق فکر شرکت های شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام ، واتس اپ، وایبر و تانگو و .... قدرت تجزیه و تحلیل بالایی دارند و خیلی خوب میدانند چیکار کنند تا مردم مثل بچه های دو ساله همه تفکراتشان را بروز بدهند.


ردیابی توسط اوپراتور تلفن همراه
امروزه همه میدانند که تمام SMS های شما به مدت 6 ماه در بانک اطلاعاتی اوپراتور های تلفن همراه ذخیره میشود و یکی از روش های اثبات جرم و ردیابی کاربران، مشاهده گزارش کامل SMS ها است. علاوه بر این شرکت های ارائه دهنده سرویس تلفن همراه ، اینترنت 3G هم ارئه میدهند و در واقع ISP هم هستند و اجازه ذخیره سازی و ردیابی کاربران اینترنت را دارند. ( البته با حکم قاضی و بنا به درخواست قوه قضاییه ).



 منبع:باشگاه خبرنگاران

انتهای پیام/

خبرگزاری تسنیم: انتشار مطالب خبری و تحلیلی رسانه‌های داخلی و خارجی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر می‌شود

واکاوی افتخارات سردار «شهید همدانی» از دوران طاغوت تا شهادت

 

سردار همدانی از فرماندهان نخبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، تجربه فرماندهی جنگ‌های نا همتراز در دوران دفاع مقدس را در کارنامه خود داشت، دیشب (پنجشنبه) در سوریه به شهادت رسید.

            

خبرگزاری فارس: واکاوی افتخارات سردار «شهید همدانی» از دوران طاغوت تا شهادت                

به گزارش خبرگزاری فارس از همدان، پس از اطلاع از اینکه سردار رشید اسلام «شهید حسین همدانی» شب گذشته در حال عبور از مسیر حلب سوریه حین عملیات مستشاری در کمین تروریست‌ها قرار گرفت و به شهادت رسید برای اطلاع از فداکاری‌ها و جانثاری‌های این سردار بزرگ سپاه بر آن شدیم تا به واکاوی افتخارات وی در نظام و انقلاب اسلامی بپردازیم.

روابط عمومی کل سپاه پاسداران

سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و مستشاران ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مدافعان حرم در طول سال‌های گذشته که نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ و حراست حرم حضرت زینب(س) و کمک و تقویت جبهه مقاومت اسلامی در جنگ تروریستی سوریه داشت، عصر دیروز در حین انجام مأموریت‌های مستشاری در حومه شهر حلب به دست تروریست‌های داعش به شهادت رسید.

سردار حسین همدانی یکی از فرماندهان نخبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که تجربه فرماندهی جنگ‌های ناهم‌تراز (اوایل جنگ تحمیلی در مبارزه با ضدانقلاب در کردستان) و تجربه جنگ تحمیلی در استان‌های غربی (کردستان، همدان و کرمانشاه)، فرماندهی سپاه محمد رسول‌الله(ص)، مشاور فرمانده کل سپاه و جانشینی قرارگاه امام حسین(ع) را در کارنامه داشت.

سردار همدانی یکی از بنیانگذاران سپاه منطقه غرب خصوصاً استان همدان و کردستان بوده و از فرماندهان جنگ تحمیلی و از یادگاران دوران دفاع مقدس به حساب می‌آید.

نشریه «Foregn Policy» درباره سردار همدانی چه نوشت؟

او در اوایل 1979 برای مبارزه با شورشیان کردستان و سپس در جنگ ایران و عراق (دوران 8 سال دفاع مقدس) ایفای نقش کرد.

روزنامه «Wall Street Journal» وال استریت ژورنال درباره سردار همدانی چه نوشت؟

ژنرال همدانی یکی از فرماندهان نخبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده و او به‌عنوان افسر سپاه پاسداران اعلام خدمت داشته است. همدانی یک متخصص در نحوه رزم عملیات نیروهای منظم با شبه‌نظامیان است.

خبرنگار صدا و سیما نیز از شهادت سردار حسین همدانی معروف به ابووهب در سوریه خبر داده است.

حسن شمشادی که سال‌ها خبرنگار صدا و سیما در سوریه بوده، در اینستاگرام خود از شهادت سردار همدانی در اطراف حلب در شب گذشته خبر داده و آن را تسلیت گفته است.

سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی، در عنفوان جوانی با تفکرات حضرت امام(ره) آشنا شده و از محضر درس مکارم اخلاق و احکام شهید محراب آیت‌الله مدنی که در همدان تبعید بودند، بهره‌ای به‌سزا برده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی ... پایه‌گذاری و تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، استان همدان را آغاز و خود نیز به‌عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق برآمده و از آنجایی که چندین بار به‌دست ساواک دستگیر شده و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به‌خوبی می‌شناخت.

سردار همدانی به‌همراه شهید صیاد شیرازی و شهید محمود خضرائی با آغاز جنگ تحمیلی، لحظه‌‌ای درنگ نکرده و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافته و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز گروهک‌های ضدانقلاب را می‌شناخت، دیری نپایید که به صف دشمن‌ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات‌های مطلع‌الفجر را با پیروزی کامل تجربه کرد.

فرماندهی جبهه میانی سرپل ذهاب هم از دیگر گام‌‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشته و پس از مدتی کوتاه به‌همراه حاج احمد متوسلیان و شهید همت و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص) نقش به‌سزایی داشت.

عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس آن هم با مسئولیت فرماندهی محورهای عملیاتی، تجربه‌ای نو در قالب هدایت تیپ و لشکر بوده که از فاتحان خرمشهر، سهمی را از آن خود کرد و سپس از تشکیل یگان‌های رزم سپاه به‌عنوان بانی و نخستین فرمانده لشکر 32 انصارالحسین(ع) استان همدان، وارد میدان نبرد علیه دشمن بعثی شد.

سردار همدانی کنار شهید محمود شهبازی و دیگر رزمندگان

دیری نپایید که هدایت و فرماندهی لشکر 16 قدس گیلان را به او واگذار کردند و عملیات‌‌های مهم و حیاتی همچون کربلای 4 و کربلای 5 را با شیرمردان گیلکی به سرانجام رساند. معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه عملیاتی قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت، از فرماندهان زبده همچون دیگر فرماندهان سپاه اسلام آماده ساخت و تا آخرین عملیات موفق سپاه اسلام با منافقین کوردل که با نام مرصاد به نتیجه رساند، لحظه‌ای آرام نگرفت و پس از دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفته و تحصیل تئوریک و آکادمیک هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به‌عنوان فرمانده قرارگاه نجف اشرف و لشکر 4 بعثت در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود به جای گذاشت.

معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر 27 محمد رسول‌الله و به‌همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های ایشان بود و معاون مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرمانده‌ای کهنه‌کار با کوله‌باری تجربه و شناخت ساخته که سبب شده است تا حساس‌ترین و مهمترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، به‌عهده ایشان گذاشته شود.

مسئولیت‌های سردار سرتیپ حسین همدانی در هشت سال دفاع مقدس

1 ــ فرمانده لشکر 32 انصارالحسین استان همدان

2 ــ فرمانده لشکر 16 قدس استان گیلان

3 ــ معاونت عملیات قرارگاه قدس.

مسئولیت‌های پس از دفاع مقدس

1 ــ فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر 4 بعثت

2 ــ رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران

3 ــ جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)

4 ــ مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

5 ــ جانشین سازمان بسیج مستضعفین

6 ــ فرمانده سپاه محمد رسول الله(ص) تهران.

سردار سرتیپ همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قواست که به‌خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است.

انتهای پیام/89044/ع

رو در روی شیطان-یادبود درگیری مستقیم سپاه با ناوگان آمریکا-3

بازجویم بدون مقدمه پرسید «نادر کیست؟»

بازجو از جواب‌هایم عصبانی شد و گفت: دروغ می گویی. آن چیزی که من می پرسم، جواب بده. بعد بلند شد و دست گذاشت روی سوختگی بدنم و به شدت فشار داد.

            

خبرگزاری فارس: بازجویم بدون مقدمه پرسید «نادر کیست؟»                

گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- سال 66 آغاز دور جدیدی از جنگ‏هاى دریایى میان قواى نظامى جمهوری اسلامی ایران و ناوگان متجاوز خارجى بود؛ جنگی که در ادبیات سیاسى با نام «جنگ اول نفت‏کش‏‌ها» شناخته می‏‌شود. مسؤولیت اصلى عملیاتى در این میدان، بر عهده نیروى دریایى سپاه پاسداران بود و روش عملیاتى سپاه بر استفاده از قایق‏‌هاى کوچک تندرو موسوم به «عاشورا» و «طارق» تکیه داشت.

اولین کاروان از نفتکش های کویتی آن هم با پرچم آمریکا و اسکورت کامل نظامی توسط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال 1366 به راه افتادند. دولت آمریکا نیز عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطّلاعاتی جهت انجام موفّقیت آمیز این اقدام انجام داده بود.

در این کاروان، نفتکش کویتی «اَلرَّخاء» با نام مبدل «بریجتون» حضور داشت که در بین یک ستون نظامی، به طور کامل، اسکورت می شد. این نفتکش، در فاصله 13 مایلی غرب جزیره فارسی، در اثر برخورد با مین های دریایی منفجر شد به طوریکه حفره ای به بزرگی 43 متر مربّع در بدنه آن ایجاد گردید.

اما نقطه اوج این جنگ، طرح حمله به بندر نفتى «رأس الخفجى» عربستان و عملیات علیه ناوگان دریایی ارتش آمریکا بود که «ناو گروه‏هاى قرارگاه نوح نبى(ع)» به فرماندهى شهید «نادر مهدوى» اجرای آن را برعهده گرفت.

در جریان این «عملیات شهادت‏ طلبانه» در تاریخ 16 مهر 1366 که موجب سرنگونی یک فروند هلی‏‌کوپتر آمریکایى شد، اکثر اعضاى این ناو گروه به شهادت رسیدند.

متن زیر، بخش سوم روایت این عملیات از زبان «کریم مظفری» است که در این عملیات حاضر بود و به دست آمریکایی‌ها اسیر شد:

(برای مطالعه بخش اول و دوم لینک‌های زیر را کلیک کنید)

بخش اول

بخش دوم

وقتى نورافکن قوى روى بویه و من افتاد، اشهدم را خواندم و دستانم را بالا بردم. هر لحظه انتظار داشتم مرا به گلوله ببندند و شهید کنند.

در آن لحظه، افکار متناقضى با سرعت در ذهنم عبور کردند. فکر بقیه بچه‏ هایى بودم که اثرى از آنها نبود، فکر همسر و دو فرزندم بودم و با خودم فکر مى ‏کردم که آنها با شنیدن خبر شهادتم چه واکنشى نشان خواهند داد، پدر و برادرانم چه مى‏ کنند؟ همسرم حسابى داغدار خواهد شد.

ناگهان پشت سرم روشن شد. سرم را برگرداندم. دیدم یک فروند ناوچه ایستاده و نورافکنش را به طرفم انداخته است. در این وقت، هلى کوپتر دور شد و رفت.

از طریق بلندگو شروع کردند به انگلیسى صحبت کردن که البته من یک کلمه‏ اش را هم نفهمیدم؛ اما متوجه شدم که نزدیکتر نمى‏ شوند و از چیزى هراس دارند. زیر پایم را نگاه کردم دیدم کائوچوى کارتن استینگر که با آن خود را به بویه رسانده بودم، افتاده است. فهمیدم از همان تکه کائوچو مى‏ ترسند. همینطور که دستانم بالا بود، با پایم یواش یواش آن را داخل آب انداختم. وقتى آب چند مترى آن را از بویه دور کرد، ناوچه آمد نزدیک بویه.

دستى به طرفم دراز شد که من آن را گرفتم. مرا مثل نوزاد تازه به دنیا آمده ‏اى بلند کردند و داخل ناوچه بردند. تا مرا داخل ناوچه بردند، فورا روى «دک» خواباندند. سطح دک آسفالت بود و زبر. فورا دست و پایم را با طناب بستند. احساس تشنگى زیادى مى‏ کردم. هر چه فریاد زدم: «آب...به من بدهید...سردم است»، کسى نشنید یا ندانست چه مى ‏گویم.

با اینکه دست و پایم بسته بود، سه چهار نفر سرباز مسلح اطرافم را گرفته بودند و به اصطلاح حسابى تو نخ من بودند که تکان نخورم. کسى نزدیک نمى ‏شد. با خود گفتم: خدایا! من جز یک شورت که چیز دیگرى ندارم، از چه مى ‏ترسند؟ دست کم یک لیوان آب هم نمى ‏دهند بخورم.

لحظه به لحظه بر سوزش بدنم افزوده مى‏ شد. با اینکه بارها فریاد زدم، کسى نفهمید چه مى ‏گویم. انگلیسى که نمى‏ دانستم؛ اما مى ‏دانستم آب به این زبان چه مى ‏شود. این بود که گفتم: «Water»

مثل اینکه فهمیدند. رفتند و لیوان آبى آوردند و یک مترى من گذاشتند و اشاره کردند که بخورم. دستم را هم باز کردند. تا به طرف لیوان آب حرکت کردم، شروع کردند با قنداق تفنگ و لگد به جان من افتادند. با هر سختى و پوست کلفتى ای بود، آن یک متر را طى کردم. با وجود ضربات قنداق تفنگ و لگد، به لیوان آب رسیدم و آن را سر کشیدم.

نصف لیوان را به زور خوردم. دوباره دستم را بستند و به کمر انداختندم روى زمین. زبری و خشنی آسفالت را با پوست سوخته و چروکیده تنم احساس کردم. تاول‌های تنم و دستم شروع کردند به ترکیدن. در این هنگام سوزش وحشتناکی تمام تنم را فرا گرفت. یک چشمی هم آوردند و چشمانم را هم بستند. سرم را نیز داخل کیسه ای کردند و پایین کیسه را هم بستند. با خودم فکر می کردم حتما می خواهند اعدامم کنند. وقتی از جا بلندم کردند و حرکتم دادند، یقین کردم که مرا برای اعدام می برند.

ناوچه حرکت کرد. این را از بادی که به بدنم می خورد، فهمیدم. پس از مدتی به جایی رسیدیم. مرا از ناوچه خارج کرده، به مکان دیگری بردند. سرم در کیسه بود و روی چشمانم نیز چشمی بود و فقط حس می کردم با من چه رفتاری می کنند.

در حالیکه 2 نفر دو طرفم را گرفته بودند، مرا بردند و روی تختی خواباندند. کیسه را باز کردند و سرم را بیرون آوردند و چشمی را هم از چشمم برداشتند. وقتی در زیر نور و روی تخت به اندامم نگاه کردم، لرزه بر تنم افتاد. همه جای بدنم سوخته بود که یقین کردم با آن وضع محال است جان سالم به در ببرم. نظامی ها از کنار تخت من دور شدند و چند نفر دکتر و پرستار دورم جمع شدند. کم کم چشمانم سنگین شد و بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم، سر تا سر بدنم را باند پیچی کردند. فقط چشمانم باز بود. تا به هوش آمدم، بازجویی شروع شد.

چند نفر در حالی که چهره هایشان را پوشانده بودند، نزدیکم آمدند. باند چهره مرا باز کردند. با دقت به چهره ام نگاه کردند و سپس مثل کسی که دنبال چیزی می گردد و آن را نمی یابد، ناراضی و ناراحت بودند.

با خودم گفتم: من که یک پاسدار معمولی هستم. حتما به دنبال نادر یا بیژن می گردند. حدود نصف روز آنجا بودم. سپس مرا روی برانکارد خواباندند و داخل هلی کوپتری گذاشتند و بردند. در هلی کوپتر باز بود. سرتا سر وجودم را ترس فرا گرفت.

با خود فکر کردم حتما چون چهره ام را دیده اند و دانسته اند به دردشان نمی خورم، حالا می خواهند مرا به دریا بیندازند و غرق کنند. اگر مرا در آب انداختند چه کنم؟ با این باندهایی که به دست و پایم است، حتما تا داخل آب افتادم، زیر آب می روم و غرق می شوم. راستی، کدام یک از بچه ها زنده مانده اند؟ به جز من، کریمی، رسولی و باقری هم که زنده بودند. با چشمان خودم دیدم که آنها سوار ناوچه شدند. راستی، نادر، بیژن و آبسالان هم زنده اند؟ نصرالله چطور؟

شهید خداداد آبسالان

غرق در این افکار بودم که به محوطه بزرگی روی دریا رسیدم. صبح بود و هوا روشن. مرا از هلی کوپتر پایین آوردند و وارد سالنی کردند. تا وارد شدیم، کریمی، رسولی و باقری را هم دیدم. از دیدنشان روحیه گرفتم و فهمیدم که نمی خواهند اعدامم کنند. همان چهار نفری بودیم که با هم داخل آب افتاده بودیم. از بقیه خبری نبود. مرا روی تخت دو طبقه ای خواباندند. آنها را نیز کنارم خواباندند.

رو به باقری که سرباز وظیفه بود، کردم و گفتم: باقری، وضعیت صورتم چطوری است؟ تا حالا خودم راندیده ام. باقری گفت: صورتت به طور وحشتناکی ... هنوز باقری حرفش را تمام نکرده بود که دو تا سرباز مسلح آمدند و تفنگ را روی سر من و باقری گذاشتند. یکی که فارسی حرف می زد، گفت: شما دو نفر با هم چه می گفتید؟

- والله درباره سوختگی صورتم حرف می زدیم.

- دیگر اجازه صحبت کردن ندارید. رویتان را از هم بر گردانید و حرف هم نزنید.

چاره ای جز اطاعت نبود. رویم را از باقری برگرداندند.

بازجویی رسمی از آن 3 نفر شروع شد. اول باقری و سپس رسولی و بعد کریمی را بردند و مفصل بازجویی کردند؛ اما کاری به من نداشتند.

یک روز نزد دوستانم بودم. روز دوم مرا از آنان جدا کردند و چون میزان سوختگی‌ام را 85 درصد اعلام کرده بودند، مرا به جای دیگری بردند؛ اتاق سوانح سوختگی.

در آن اتاق، تمام امکانات معالجه سوختگی وجود داشت. در دل، از اینکه خودشان مرا سوزانده بودند و حالا خودشان داشتند معالجه ام می کردم، می خندیدم.

پس از مداوا و مراقبتهای پزشکی، چند نفر پرستار و دکتر آمدند و مرا از روی تخت بلند کردند و بردند بیرون. حدود 30 الی 40 متر در راهرویی حرکت کردیم. در سرتا سر راهرو روی همه دیوارها، تابلو ها، عکس‌ها و حتی اتیکت اتاق‌ها را با پارچه پوشانده بودند تا من ندانم کجا هستم و هویت کسانی را که مرا اسیر کرده اند، نشناسم  البته بر من مسلم بود که در یکی از ناوهای بزرگ و مجهز هواپیمابر آمریکایی هستم.

نمونه ای از یک ناو هواپیمابر آمریکایی

مرا وارد اتاقی شبیه اتاق رختکن کردند که در آن وان مخصوصی وجود داشت. باند بدنم را باز کردند و مرا داخل وان قرار دادند و سپس با ماده مخصوصی که من نفهمیدم چیست، شستشویم دادند. سپس بار دیگر سر تا پای بدنم را باند پیچی کردند و به سالن باز گرداندند.

چیزی که باید از روی انصاف بگویم، رفتار خیلی انسانی پزشک‌ها و پرستاران بود که با دلسوزی و جدیت خاصی وظیفه خود را انجام می دادند.

پس از حمام و خواب، اولین جلسه باز جویی از من شروع شد. سه چهار نفر آمدند سراغم. یکی شان مسلح بود. مرا از سالن بیرون و به اتاق بازجویی بردند. دور تا دور اتاقی که مرا داخل آن بردند، شیشه بود. اتاق، فقط در ورودی داشت و هیچ پنجره ای در آن نبود. مرا روی تختی خواباندند و باز جویی را شروع کردند.

اولین سوالی که از من کردند، این بود که شغلم چیست.

گفتم: من بومی هستم و برای ماهیگیری به دریا آمده بودم؛ اما عده ناشناسی آمدند و به زور ما را مجبور کردند که آنها را ببریم.

فردی که فارسی صحبت می کرد و مسئول بازجویی بود، گفت: نه، ما می دانیم که شما نظامی و پاسدار هستید. حتی می دانیم از میان شما چه کسی پاسدار و چه کسی سرباز است.

من از ترس اینکه اگر بدانند پاسدار هستم، ممکن است رفتار خشنی با من در پیش گیرند یا اعدامم کنند، به شدت حرفشان را انکار کردم و گفتم: من پاسدار نیستم و بومی بوشهر هستم.

بازجو پرسید: رفتار شما پاسداران با ارتش چطور است؟ آیا بین شما وحدتی وجود دارد؟

من بار دیگر تکرار کردم: من نظامی نیستم. مرا در دریا به زور به این کار وادار کردند. اما بازجو قبول نکرد و باز پرسید: پادگان های نظامی موجود در بوشهر کجاست؟ پادگان ارتش کجا قرار دارد؟ اسم فرمانده سپاه بوشهر چیست؟

در این بازجویی، درباره کارهایی که سپاه در نیرو گاه اتمی بوشهر مشغول آن بود، بسیار حساس بودند و مرتب مرا زیر فشار قرار می دادند تا اطلاعاتی در باره این کارها و اقدامات به آنها بدهم.

بار دیگر، من منکر نظامی و پاسدار بودن خود شدم. این بار که بازجو مرا دید، ناراحت شد و با عصبانیت سیلی ای به صورتم زد. سیلی اش البته تند و محکم نبود. بازجو گفت: ما می خواهیم سوالاتی را که از تو می پرسیم، فورا و درست پاسخ بدهی.

من هم گفتم: من نظامی نیستم و بومی بوشهر هستم.

 - نه، تو نظامی هستی و می دانیم که پاسدار هستی. بگو رفتارتان با ارتش چطور است؟

برای آنکه از شرشان نجات پیدا کنم، گفتم: من نمی دانم. من چون در دریا صید می کنم، می بینم که شناورهای ارتش و سپاه با همدیگر می آیند گشت. از روی آرمشان می شناسم که کدام ارتشی و کدام سپاهی هستند. کنار هم می ایستند و صحبت می کنند.

متوجه شدم که همه جریان بازجویی را فیلمبرداری می کنند. بعد از بازجویی مرا به جای اولم باز گرداندند؛ چون می دانستم ممکن است مرا دوباره برای باز جویی ببرند، این بود که پاسخ های دروغی که گفته بودم، در ذهنم مرور کردم تا در جلسه دیگر هم همان حرف‌ها را بزنم.

در جلسه دوم، بار دیگر درباره سپاه و ارتش پرسیدند. گفتم: آنها با هم به دریا می آیند و با هم مانور می دهند. پرسیدند: شما از کجا می دانید که با هم مانور می دهند؟

جواب دادم: معلوم است؛ از روی تبلیغاتی که در رادیو و تلویزیون می کنند. ما کنار ساحلیم؛ می دانیم چه شناورهایی ارتشی و چه شناورهایی سپاهی هستند.

بازجو عصبانی شد و گفت: دروغ می گویی. آن چیزی که من می پرسم، جواب بده. بازجو بلند شد و دست گذاشت روی سوختگی بدنم و به شدت فشار داد. سوزش و درد وحشتناکی داشت. از شدت درد فریاد زدم.

دوباره گفت: تو باید راست بگویی و به سوالات من پاسخ درست بدهی.

 - والله من نمی دانم.

 - فرمانده قرار گاه کیست؟

دیدم اگر بگویم نمی دانم، فایده ندارد. این بود که دو نفر از اهالی محله مان را برای رد گم کردن گفتم.

با کمال تعجب گفت: دروغ نگو. ما می دانیم کی هستند.

 - اگر می دانید، پس چرا به من فشار می آورید؟

باز جو آهسته یک در گوشی به من زد و زخم بدنم را فشار داد و گفت: می خواهیم از زبان تو بشنویم.

 - نمی دانم.

چون دیدند فایده ندارد، سیلی دیگری به من زدند و مرا به اتاق اولی باز گرداندند. چون بر اثر فشار بازجو، زخمم دهان باز کرده بود، تیم پزشکی آمد و پانسمانم را عوض کرد و به مداوای من پرداخت.

دو سه روز گذشت. روز چهارم بود که آمدند نزد من و گفتند: ما یک سوال از تو می کنیم.

کسی که با من حرف می زد، ایرانی بود. این را از رنگ پوست و لهجه اش فهمیدم. به من گفت: من ایرانی هستم و در تهران در ارتش خدمت کرده ام. در پایگاه هوایی هم بوده ام. چند سالی است که آمده ام خارج از کشور. خیلی مودب و با احساس گفت: پدرجان، چند سوال از تو می کنم. اگر بتوانی جواب بدهی، خیلی خوب است؛ اگر نتوانی جواب بدهی، بعدا ممکن است جور دیگری با هم صحبت کنیم. کاری به نیروهای نظامی ندارم. الان در اتاق تنها هستیم. می خواهم مثل پدر و پسر با هم صحبت کنیم.

بلافاصله دستش را خواندم و فهمیدم می خواهد از راه احساس، اطمینان مرا به خود جلب کند و از من حرف بکشد. من هم سرش کلک زدم. گفتم: من هم در خدمتم. هر سوالی داری بکن؛ تا آنجا که بتوانم، پاسخ می دهم.

همان سوالهایی را که آمریکایی ها کرده بودند، او نیز از من کرد و من هم همان جواب ها را تحویلش دادم. خیلی سماجت کرد، اما نتوانست حرفی از من بکشد. یادم نیست که از من چه سوالی کرد که من گفتم: خدا شاهد است نمی دانم.

یکدفعه مثل کسی که به او حالت جنون دست داده باشد، سیلی خیلی محکمی به صورتم نواخت. با بغض گفتم: اگر پدری از پسرش اینطوری سوال می کند و با او حرف می زند، من نیستم. با عصبانیت گفت: نه پدری وجود دارد و نه پسری. اگر به سوالات جواب ندهی، بد می بینی.

- چیزی که نمی دانم، چطوری جواب بدهم؟

دو ساعت از من بازجویی کردند. در سوالاتشان تاکید زیادی در مورد رابطه ارتش و سپاه، محل مانورها، محل پادگانهای نظامی، تعداد قایقها و کشتی های ارتش و سپاه، محل عملیات سپاه، اسامی فرمانده های سپاه، محل انبار مهمات سپاه و ... داشتند.

یک روز در حین بازجویی یک نظامی امریکایی به من گفت: یک سوال از تو دارم.

 - بگو.

 - نادر کیست؟

شهید نادر مهدوی

از این سوال حسابی جا خوردم .البته منتظر چنین سوالی بودم، اما نه چنین صریح و آشکار. حدس زدم از طریق شنود بیسیم‌های ما پی به هویت نادر برده باشند. در بیسیم غالبا من، نادر و بیژن همدیگر را با اسم کوچک صدا می زدیم و احتمالا ما را از همین طریق شناسایی کرده بودند. برای اینکه فرصت فکر کردن داشته باشم، پرسید :مچه نادری؟

-  همان نادری که با شما بود.

-  من کسی به نام نادر نمی شناسم.

-  یعنی شما چند نفری که با هم بودید، همدیگر را نمی شناختید؟

 - نه. ما چند نفر بومی همدیگر را می شناختیم، اما کسانی که در قایق بودند نمی دانستم.

 - نادر کیست؟ تو واقعا نمی دانی؟

 - نه، زمانی که ما را از محله مان بیرون آوردند، فقط به ما گفتند که باید اینجا کار انجام دهیم. اول هم به من گفتند که این عده را باید از بوشهر به جزیره فارسی ببرم، اما زمانی که به جزیره رسیدم، گفتند باید بروی آنجا کاری انجام بدهی. من حتی کارشان را هم نمی دانستم. بعدا که با هلی کوپتر درگیر شدیم، هر چه داد و بیداد کردم و می خواستم بر گردم، فایده ای نداشت. این بود که مجبور بودم کنارشان بمانم.

-  یعنی تو از جریان چیزی نمی دانستی؟

 - نه!

- سربازی رفته ای؟

 - بله.

زخمی روی ابرویم بود. آن را دید و پرسید: ابرویت چرا و کجا پاره شده؟ چرا ده تا دوازده تا بخیه خورده؟ گوشت چرا از بین رفته؟ این ترکشهای ریزی که در پایت است، مال چیست؟

 - زمانی که سربازی بودم، عراقی ها محله ما را بمباران کردند و من زخمی شدم. اگر حرفم را باور نمی کنید، آدرس آنجایی را که در بوشهر بمباران شده به شما بدهم. خودتان بروید تحقیق کنید و ببینید که راست می گویم یا نه. آنجا را که بمباران کردند، من ترکش خوردم.

 - ابرویت چی؟

 - زمانی که کوچک بودم اینطوری شد.

 - گوش ات چطور؟

 - بر اثر شکستن دیوار صوتی توسط هواپیما اینطوری شده.

بازجو لختی صبر کرد و سپس گفت: اگر سربازی کرده ای، بگو موشکی که به طرف هلی کوپتر شلیک شده، چی بود؟

 - تنها سلاحی که به من داده اند، کلت و کلاش و آرپی جی است. فکر کنم موشکی که به طرف مان شلیک کردند، آرپی جی بود.

 - نه، نبوده. آر پی جی چنین کاری نمی کند.

 - داخل قایق چه موشکی بود؟

 - در قایق ما فقط موشک آرپی جی بود و سلاحهای سبکی مثل کلاش و کلت.

به شدت دنبال این می گشتند که چه نوع موشکی از قایق به طرف هلی کوپتر شلیک شده بود. می دانستم که نباید به این سوال جواب بدهم، زیرا بلافاصله از من می پرسیدند که این نوع موشکها را از کجا آورده ایم؛ که البته نباید می دانستند. چون دیدند جواب درستی نمی دهم، گفتند: مرکز حرکت قایق های شما از کجا بود؟

گفتم: در دریا بودم که آمدند چشمانم را بستند و آوردندم. نمی دانم از کجا حرکت کرده اند.سخت عصبانی شده و دو کشیده محکم به صورتم زد که خیلی هم درد گرفت و بعد گفت: پس نمی دانی نادر کیست؟

-  نه.

-  فرمانده قایق کی بود؟

 - فرمانده نداشتیم. هر کس که پشت سکان قایق می نشست، فرمانده بود. من چون بومی بودم و سکاندار بودم، مرا فرمانده می خواندند.

 - تو داری دروغ می گویی. داری پنهان می کنی.

-  دروغگو خودتی!

حوصله ام سر رفت و به تندی گفتم: واقعا اگر می بینید دارم دروغ می گویم، مرا بکشید و راحتم کنید.

وقتی سماجت مرا دید، با لحن مهربانی گفت: خب، امروز گذشت. امشب بنشین فکرت را بکن. فردا ما می آییم تا نادر را به ما معرفی کنی.

تاکید زیادی روی نادر داشتند و می خواستند بدانند که او کیست.

مرا پس از بازجویی بردند به اتاق خودم. در آنجا باندهایم را باز کردند و عریان روی تخت خواباندند. بالای سرم چند ظرف استیل بود که داخل آنها آبمیوه بود.

تا آن روز صورت خود را نگاه نکرده بودم. بلند شدم تا خودم را در استیل تماشا کنم. کنجکاو شده بودم تا ببینم پس از سوختگی، چهره ام چطور شده است. تا این کار را کردم، یکی از دکترها با عصبانیت آمد و شروع کرد به انگلیسی صحبت کردن. نفهمیدم چه گفت. مترجم آمد و گفت: تو اجازه نداری صورت خود را نگاه کنی. همان پزشک دستور داد که ظرف استیل را بپوشانند.

در مدت اسارت نمی دانستم که کی شب است و کی روز. به همین دلیل برای خواندن نماز مشکل داشتم. دو سه روز اول مطلقا نمی دانستم که کی روز است و کی شب. برخی از پرستاران آمدند نزدم و گفتند: اگر چیزی لازم داری بگو تا برایت بیاوریم.

آنها این حرف را می زدند که در من چنین القا کنند که اکنون در روی خشکی یا کنار ساحل قرار داریم و آنها می روند و هر چه می خواهم، می خرند و می آورند، اما حالت موج دریا برای من که مدتها روی دریا کار کرده بودم، مشخص می کرد که در دریا هستیم.

شهید نادر مهدوی

روزی داشتم نماز صبح می خواندم. رکوع و سجده ای که در کار نبود. همین طور که روی تخت خوابیده بودم، نماز می خواندم. در این وقت، یکی از نظامیان وارد شد و دو باند بزرگ استریو کنار دو گوشم قرار داد و گفت: امروز می خواهم با تو حال کنم!

-  چطوری؟

 - هر نواری که دوست داری بگو تا برایت بگذارم.

مرا که در فکر دید، گفت: فکر کجایی؟ حتما شما را می فرستند بروید ایران.

 - کجا هستیم؟

 - الان در ساحل هستیم؛ ساحل یکی از کشورها. داریم شما را مداوا می کنیم تا بروید ایران.

سپس گفت: چه نواری را دوست داری؟ ایرانی یا خارجی؟

 - خیلی ممنون. اعصاب من خراب است و نمی توانم نوار گوش کنم.

 - نه، من باید حتما برایت نوار بگذارم.

نظامی بود و لباس دکتری به تن داشت. گفت: حالا بگو.

ناچار گفتم: هر چه دوست داری بگذار.

نوار خارجی گذاشت. صدای دو باند را که دو طرف گوشم بود، تا آخرین درجه بلند کرد و گفت: تا تو گوش می کنی، من بروم و بیایم.

رفت و در اتاق را هم بست. دستانم طوری بود که به هیچ وجه نمی توانستم آنها را حرکت دهم. داشتم از صدای خراشنده باند، دیوانه می شدم. شروع کردم به فریاد کشیدن. چنان فریاد زدم که صدایم از باند استریو بلندتر شد. دو نفر آمدند و نوار را خاموش کردند، اما همان نظامی گفت: خاموش نکنید! دوست من دوست دارد گوش می کند.

دکترهای دیگر، او را از این کار منع کردند. رفتار آنها در مجموع خوب بود. یادم می آید که کمرم بر اثر سوختگی می خارید. آنها می آمدند با دستکش کمرم را می خاراندند یا پمادهای بسیار خوب به بدنم می زدند.

ادامه دارد...

رو در روی شیطان-یادبود درگیری مستقیم سپاه با ناوگان آمریکا-2

ماجرای انهدام بالگرد آمریکایی در خلیج فارس با موشک استینگر سپاه

موشک استینگر به بالگرد آمریکایى خورد و آن را در هوا منفجر و نور ناشى از انفجار، همه جا را روشن کرد، صداى مهیبى برخاست و قطعات متلاشى شده بالگرد مانند باران بارید.

            

خبرگزاری فارس: ماجرای انهدام بالگرد آمریکایی در خلیج فارس با موشک استینگر سپاه                

گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- سال 66 آغاز دور جدیدی از جنگ‏هاى دریایى میان قواى نظامى جمهوری اسلامی ایران و ناوگان متجاوز خارجى بود؛ جنگی که در ادبیات سیاسى با نام «جنگ اول نفت‏کش‏‌ها» شناخته می‏‌شود. مسؤولیت اصلى عملیاتى در این میدان، بر عهده نیروى دریایى سپاه پاسداران بود و روش عملیاتى سپاه بر استفاده از قایق‏‌هاى کوچک تندرو موسوم به «عاشورا» و «طارق» تکیه داشت.

اولین کاروان از نفتکش های کویتی آن هم با پرچم آمریکا و اسکورت کامل نظامی توسط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال 1366 به راه افتادند. در این بین، دولت آمریکا عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطّلاعاتی جهت انجام موفّقیت آمیز این اقدام انجام داده بود.

در این کاروان، نفتکش کویتی «اَلرَّخاء» با نام مبدل «بریجتون» حضور داشت که در بین یک ستون نظامی، به طور کامل، اسکورت می شد. این نفتکش، در فاصله 13 مایلی غرب جزیره فارسی، در اثر برخورد با مین های دریایی منفجر شد به طوریکه حفره ای به بزرگی 43 متر مربّع در بدنه آن ایجاد گردید.

اما نقطه اوج این جنگ، طرح حمله به بندر نفتى «رأس الخفجى» عربستان و عملیات علیه ناوگان دریایی ارتش آمریکا بود که «ناو گروه‏هاى قرارگاه نوح نبى(ع)» به فرماندهى شهید «نادر مهدوى» اجرای آن را برعهده گرفت.

در جریان این «عملیات شهادت‏ طلبانه» در تاریخ 16 مهر 1366 که موجب سرنگونی یک فروند هلی‏‌کوپتر آمریکایى شد، اکثر اعضاى این ناو گروه به شهادت رسیدند.

 

متن زیر، بخش دوم روایت این عملیات از زبان «کریم مظفری» است که در این عملیات حاضر بود و به دست آمریکایی‌ها اسیر شد:

(برای مطالعه بخش اول اینجا را کلیک کنید)

مغرب که شد، همگى پیاده شدیم و کنار ساحل نماز مغرب و عشایمان را خواندیم. پس از نماز، نادر مهدوى سخنرانى کوتاهى کرد. بعد باهم روبوسى کردیم. من گفتم: نادر! معلومه می‏خواى به کشتنمان بدى!

- نه، طبق مأموریت پیش می‏ریم.

- خدا رحم کنه... چه خوابى برامون دیدى معلوم نیست!

نصرالله هم گفت: ببینم میتونى کارى کنى که امروز جسدمون رو برگردونن بوشهر.

در دل همه چیزى بهمان الهام شده بود. تا آن روز آن همه ماموریت آمده بودیم؛ اما کسى این قدر درباره مرگ صحبت نکرده بود. در این وقت، آقاى محمدشاهى - ناخداى لنج - شربتى برایمان درست کرد. بچه‏ ها گفتند: بخورید که شربت شهادت میخورید!

شب ساعت 7 بود که مهدوى فرمان حرکت داد. چندى قبل از این، هواپیماهاى عراقى به جزیره فارسى حمله کرده و رادار جزیره را زده بودند. از این نظر از جزیره فارسى که دور می ‏شدیم، دیگر خدا بود و خودمان. هیچگونه ارتباط رادارى با بوشهر یا جزیره فارسى نداشتیم.

مقصد، 12 مایلى پشت جزیره فارسى بود. آنجا آبراه بین‏ المللى بود و کشتى‏ هاى خارجى که براى دولت‏هاى عربى کالا مى ‏بردند از آنجا نفت بار مى ‏زدند. به کنار اولین بویه که رسیدیم، مهدوى برایمان جلسه توجیهى گذاشت.

- اینجا بویه است. اینجا جزیره عربى است. اینجا هم عربستان و کویت است. اگر در راه مشکلى پیش آمد باید به جزیره فارسى برگردیم. اگر نتوانستیم، باید به طرف سکوى «فروزان» یا سکوهاى دیگر برویم.

حرکت کردیم و به منطقه رسیدیم. دوباره نادر گفت: جمع شید، کارتون دارم.

جمع که شدیم نادر گفت: قایق موشکى به سمت بویه برود، ناوچه، وسط است و قایق شفیعى آخر باشد. شما را با رادار چک مى ‏کنم و باهاتون ارتباط دارم.

سپس گفت: هلى کوپترهاى آمریکایى در اینجا مرتب در حال پرواز هستن. غالبا جزیره یا کشتى ‏هاى ما رو مى ‏زنن ما در این ماموریت باید این هلى کوپترها رو بزنیم و بندازیم.

تازه آن موقع بود که فهمیدیم براى چه کارى آمده ‏ایم. من تا آن وقت در حملات زمینى زیادى شرکت کرده بودم. همچنین از نزدیک شاهد بمباران‏ هاى فراوانى در خارک بودم. اما این اولین بارى بود که در چنین ماموریتى شرکت مى‏ کردم؛ ماموریتى رو در رو با هلى‏ کوپترهاى آمریکایى؛ رو در روى شیطان.

حرکت کردیم و از هم جدا شدیم. در این وقت بود که من براى اولین بار موشک استینگر را با چشمان خود دیدم. فورا گفتم: گوشى؟

کریمى گفت: تو که جیگر منو خون کردى! صبرکن.

- بابا، گوش من خرابه. گوشى لازم دارم. راستش یکى از گوشام رو تو عملیات از دست دادم.

- صبر کن شلیک بکنم، بعد بهت می‏دم‏ .

- بعد از مردن سهراب، دواى بیهوشى رو مى ‏خوام چه کار؟

- آقاى محمدیا به بچه‏ ها گوشى بده.

من دیدم محمدیا موشک‏ انداز استینگر را از کارتن‏ اش بیرون آورد، یک تکه ابر را پاره کرد و به دست من داد و گفت: این هم گوشى!

شهید مهدی محمدیا

با تعجب گفتم: این چیه؟

- گوشى!

- این چه جور گوشیه دیگه؟

- تو بذار داخل گوشت. این آمریکایى اصل است!

به شوخى گفتم: اگر مى ‏فهمیدم این گوشى رو مى ‏خواهید بدید، همان بوشهر پیاده ‏تان مى ‏کردم!

-الان هم دیر نشده. مى ‏خواهى پیاده کن.

- نه، کارت رو بکن.

ابر را داخل گوشم چپاندم. در این وقت نادر تماس گرفت و گفت: آماده‏ اید؟

- تو رادار چیزى مى ‏بینم. داریم مى ‏ریم به طرفش.

حرکت کردیم و حدود یک کیلومتر از نادر جدا شدیم. با دوربین دید در شب نگاه کردم و دیدم چند فروند هلى‏ کوپتر آمریکایى دارند در منطقه پرواز مى ‏کنند.

کار استینگر چنین بود که تا آماده مى‏ شد، به مجرد آنکه هدف را در تیررس خود مى ‏دید، به صورت اتوماتیک شلیک مى ‏کرد و گلوله به طرف هدف مى‏ رفت. البته با دست هم مى ‏شد شلیک کرد.

هوا گرم بود و شب بر سر تا سر دریا حکمرانى مى‏ کرد. آسمان ظالمانى بود.

با نصرالله شفیعى تماس گرفتم و گفتم: در چه حالى؟

- در خدمتیم! شما چطورى؟

- ما داریم مى ‏ریم سمت هدف، اما استینگر جواب نمى‏ دهد. هدف در تیررس ‏اش نیست.

در همین حال، یک فروند هواپیما از بالاى سرمان عبور کرد. به کریمى گفتم: ظاهرا هلى کوپتره.

- نه، این هواپیماى مسافربرى یا جنگیه.

نادر تماس گرفت و گفت: چى شد؟

- هیچى، هدف دم به تله نمى ‏ده.

در بى ‏سیم، من و نادر و نصرالله همدیگر را به اسم کوچک صدا مى ‏زدیم و همیشه همین 3 نام بود که مرتب در بی‏سیم‏ ها تکرار مى ‏شد؛ غافل از اینکه آمریکایى ‏ها و ناوهاى آنها، مکالمات ما را ضبط مى ‏کنند و گوش مى ‏دهند. البته این را بعدا فهمیدم.

نادر گفت: کریم! چه کار کردید؟

- نادر! استینگر نمى‏ گیرد، فاصله دوره.

موشک‌انداز استینگر بر دوش یکی از رزمندگان سپاه

تا هلى ‏کوپتر را مى‏ دیدیم، به طرفش مى ‏رفتیم و چون موفق به زدنش نمى‏ شدیم، سر جاى اولمان باز مى‏ گشتیم. دائم هلى کوپترها در آسمان منطقه در حال پرواز بودند. مرتب مى ‏آمدند و مى‏ رفتند. ظاهرا بو برده بودند که ما آنجا هستیم. به طرف هلى ‏کوپتر که مى ‏رفتیم مسیرش را تغییر مى‏ داد و به جاى دیگرى مى ‏رفت.

بار دیگر نزد نادر برگشتیم. نادر گفت: مى ‏دونید جریان چیه؟ ظاهرا مى ‏دونن ما چى کار مى‏ خوایم بکنیم. شما باید برید تو مسیر تا هلى ‏کوپتر از ناو بلند شد بتونید بزنیدش.

من در سمت چپ ناوچه نادر بودم و نصرالله در سمت راست. این دفعه البته طناب نبسته بودیم؛ همینطور کنار هم پهلو گرفته بودیم. آب به طرف پشت جزیره فارسى جریان داشت. ما کم کم از بویه داشتیم فاصله مى ‏گرفتیم. حدود 100 الى 200 متر فاصله داشتیم.

ساعت حدود 9 شب بود. شفیعى در قایقش دراز کشیده بود و استراحت مى‌‏کرد. نادر روى نقشه کار مى ‏کرد. من هم به ناوچه تکیه داده بودم و بیژن را نگاه مى ‏کردم بیژن داشت رادار را نگاه مى ‏کرد. رسولى هم با دوشکا ور مى ‏رفت. کریمى و محمدیا هم موشک را روى دوش گذاشته و آماده عملیات بودند. استینگر برخلاف آرپى جى بود. وقتى موشک آن شلیک مى ‏شد باید دوباره مى‏ رفت مرکز و پر مى‏ شد و یکى دیگر از کارتن بیرون مى ‏آوردند.

ناگهان صداى خفیفى مثل صداى ویز ویز زنبور به گوشم خورد. بلافاصله به بیژن گفتم: بیژن، یه صداى ویزویزى داره میاد.

- پشه است!

- شوخى ندارم. سرتون رو بالا کنید ببینید این صداى چیه؟

از بیژن پرسیدم: نگاه کن تو رادار، ببین کسى از طرف جزیره به سمت ما مى ‏آد؟

- نه.

- به هر حال یک صدایى مى ‏آد.

- من تو رادار چیزى ندارم.

- تو رادار نباید هم داشته باشى. رادار ما سطحیه.

به نادر گفتم: بلند شو، صدایى داره مى ‏آد.

وقتى همه باهم بلند شدیم تا ببینیم چه خبره، صدا شدیدتر شد. هنوز چند لحظه بیشتر سپرى نشده بود که ناگهان هلى‏ کوپتر بزرگى را روى سرمان دیدیم که موشکى به طرفمان پرتاب کرد. موشک آمد و خورد به قایقى که نصرالله شفیعى در آن بود. من با آرنج دسته موتور را فشار دادم عقب و از ناوچه جدا شدیم.

علاوه بر موشک، هلى کوپتر شروع کرد به تیرباران ما. موشک دوم از روى سر ما رد شد و داخل آب فرو رفت. به دنبال آن بودیم که هلى کوپتر را بزنیم. آنقدر هیجان زده بودم که حتى نگاه نکردم که چه بر سر قایق نصرالله آمده. به کریمى گفتم: على یارت.

کریمى سریع چرخید و موشک را شلیک کرد. در کمال ناباورى و شگفتى، موشک استینگر به هلى کوپتر آمریکایى خورد و آن را در هوا منفجر کرد. نور ناشى از انفجار، همه جا را روشن کرد و صداى مهیبى برخاست و قطعات متلاشى شده هلى کوپتر مثل باران بارید روى آب.

شهید بیژن گُرد

ناخودآگاه از ته حلق، فریاد صلوات و الله اکبر همه بلند شد. از ترس و شادى، بدنمان مثل بید مى ‏لرزید.

 توسلى و گُرد فریاد زدند: دومى.

داشتیم استینگر بعدى را آماده مى‏ کردیم که قایق ما از چند طرف مورد حمله قرار گفت. قایق مان یک عدد دوشکا داشت. دیدم که قایق شفیعى شعله‏ ور است و دارد مى ‏سوزد. در این وقت ناوچه نادر با دوشکا به طرف هلى ‏کوپتر تیراندازى کرد. در این غوغا حشمت‏ الله رسولى نیز داشت از صحنه درگیرى فیلمبردارى مى ‏کرد و محمدیا زیر بغل کریمى را گرفته بود تا کریمى شلیک کند. هنوز کریمى موشک استینگر دوم را شلیک نکرده بود که موشکى از طرف هلى ‏کوپتر بعدى آمد و به سینه قایق ما اصابت کرد. قایق نصف شد و هرکس به جایى پرت شد و داخل آب افتاد و خودم دیدم که آقاى محمدیا در جا شهید شد.

کریمى بر اثر موج انفجار به داخل آب افتاد؛ رسولى هم همینطور. من هنوز در گودى جایگاه سکان بودم. در قایق حدود 400-500 لیتر بنزین اضافى بود. یک گلوله به باک بنزین اصابت کرد و آن را به اطراف پاشید. من دیدم کشتى شعله ور شد. شعله از زیر پایم شروع کرد به زبانه کشى. آتش تمام بدنم را فرا گرفت. فقط تلاش کردم آتش را از صورتم دور کنم.

من، بیژن، نادر و آبسالان حتى جلیقه نجات نیز نپوشیده بودیم. یادم آمد که چقدر مسئولان تاکید مى ‏کردند که از حوضچه که بیرون مى ‏روید حتما جلیقه نجات بپوشید؛ اما ما سهل‏ انگارى کرده و نپوشیده بودیم. در آن موقع با خودم فکر مى ‏کردم که دفعه بعد به جاى یکى، سه تا مى ‏پوشم!

لحظه به لحظه بر شدت آتش افزوده مى ‏شد و من با دست تلاش مى ‏کردم آتش را از صورتم دور کنم. نفسم داشت مى ‏گرفت و حال کسى را داشتم که دارد خفه مى‏ شود.

از میان سه قایق، فقط قایق تندرو مهدوى سالم مانده بود و مى ‏توانست به راحتى از مهلکه بگریزد و جان سالم به در برد. عده ‏اى از بچه‏ هاى قایق شفیعى هم خود را به قایق طارق مهدوى رسانده و سوار بر آن شده بودند. مى‏ دانستم که نادر مهدوى تا همه زخمى ‏هاى شناور در آب را جمع نکند، از سرجایش تکان نخواهد خورد. مهدوى همین‏طور که سعى مى ‏کرد در آب افتاده ‏ها را نجات دهد، با دوشکا بدون هدف به آسمان شلیک مى ‏کرد.

هلى‏ کوپترهاى آمریکایى تقریبا بى صدا بودند و تشخیص آنها تا زمانى که بالاى سر آدم قرار نداشتند، مشکل بود. با این وجود، نادر براى دور کردن آنها، مدام به طرفشان شلیک مى‏ کرد.

هر لحظه دود و آتش بیشتر مى ‏شد. ناچار خودم را از قایق جدا کردم و به دریا انداختم. به این خیال بودم که جلیقه نجات پوشیده‏ ام؛ اما تا توى آب افتادم، رفتم زیر آب. خود را بالا کشیدم و شروع کردم به شنا کردن. در این وقت دیدم ناوچه دارد به طرفم مى ‏آید. آبسالان از بیرون خودش را به کنار ناوچه آویزان کرده بود و حسابى هم وحشت‏ زده مى‏ نمود.

ناوچه به سرعت به طرفم مى ‏آمد. فهمیدم که بیژن گُرد که سکاندار بود، مرا روى آب ندیده و عن قریب است که ناوچه، مرا زیر بگیرد. داد و فریاد کردم؛ اما صداى ناوچه و به خصوص تیراندازى دوشکا به اندازه‏اى زیاد بود که کسى صدایم را نشنید. بیژن تلاش مى‏ کرد هلى‏ کوپترهاى آمریکایى را که به طرف هرچیزى در آب شلیک مى ‏کردند دور کند تا بتواند ما را نجات دهد. وقتى وضع را چنین دیدم، شتابان و با زحمت زیاد شناکنان خود را از مسیر ناوچه دور کردم.

وقتى از ناوچه دور شدم، به خودم نگاه کردم. دیدم تنها یک شورت و زیرپیراهن تنم است. بنزین قایق خودم روى آب ریخته و دور تادورم آتش بود. با صداى بلند فریاد زدم: کمک! یکى کمکم کنه. دارم غرق مى ‏شم.

دست، سینه، گردن و صورتم در میان شعله‏ هاى آتش سوخته بود. آب شور دریا نیز سوزش آن را بیشتر مى ‏کرد. شده بودم مصداق واقعى ضرب‏المثل معروف نمک روى زخم کسى پاشیدن! تمام بدنم مى‏ سوخت. مدام فریاد مى‏ زدم و کمک مى ‏خواستم. در این میان، حشمت‏ الله رسولى و کریمى که آنان نیز به دریا افتاده بودند، صداى مرا شنیدند و فریاد زدند: بیا طرف ما. اینجا یه چیزى هست. بیا!

شروع کردم به طرف آنها شنا کردن. بالاى سرم یک یا دو هلى کوپتر آمریکایى مدام مانور مى‏ داند و با تیر و موشک مرتب شلیک مى ‏کردند.

همینطور که در آب شنا مى‏ کردم، احساس کردم دست‏هایم سنگین و چشمانم کوچک مى ‏شود. دید چشمم، خیلى ضعیف شده بود. به هر زحمتى بود، خودم را به آن دو نفر رساندم. وقتى رسیدم، دیدم حشمت‏ الله رسولى، تیر خورده و کمى بدنش سوختگى دارد. کریمى نیز تیر خورده و دستانش سوخته بود. دیدم کارتن موشک‏هاى استینگر روى آب شناور است. شناکنان رفتم و روى کارتن خوابیدم. متوجه شدم تیرهایى که از هلى کوپترها شلیک مى ‏شدند، در اطراف من فرود مى ‏آیند. فهمیدم که کارتن را دیده ‏اند، ناچار قطعه‏ اى کائوچو را زیر پیراهنم پنهان کردم تا روى آب بمانم و در ضمن دشمن مرا نبیند و از کارتن‏ ها فاصله گرفتم. به آن دو نفر گفتم: برویم!

- کجا؟

- به طرف بویه، جاى خوبیه، مى ‏توانیم تا فردا صبح اونجا بمونیم.

رسولى گفت: نمى ‏تونم. هم تیر خوردم و شناى درست و حسابى بلد نیستم.

کریمى هم همین حرف را تکرار کرد.

گفتم: شما جلیقه دارید. هر طورى که شده باید از این منطقه پرآتش دور بشیم. اگه اینجا بمونیم، یا مى ‏سوزیم یا گلوله مى ‏خوریم.

همین طور که داشتم با آن دو نفر صحبت مى ‏کردم، ناگهان ناوچه نادر مهدوى مورد اصابت یک فروند موشک قرار گرفت. با اینکه قایق مورد اصابت مستقیم موشک قرار گرفته بود، اما هنوز تیربارش کار مى ‏کرد و به طرف آمریکایى ‏ها شلیک مى‏ کرد. در فاصله چند لحظه، 3 موشک دیگر هم به ناوچه اصابت نمود که آن را کاملاً متلاشى کرد. شعله بلندى از انفجار ناوچه و پیت‏هاى ذخیره بنزین ایجاد شد. هنوز از شوک انهدام ناوچه بیرون نیامده بودم که صداى فریاد و ناله‏‌اى از طرف ناوچه بلند شد. دور تا دور ناوچه را حلقه شدید آتش فرا گرفته بود. صدا مرتب به گوش مى ‏رسید.

- کمک...کمک...کمک...

شاید 5-6 بار کمک خواست. دقت که کردم، دیدم صداى بیژن گُرد است. شعله به اندازه ‏اى زیاد بود که کسى نمى ‏توانست به ناوچه در حال غرق شدن نزدیک شود. چند لحظه بعد صداى بیژن قطع شد و دیگر صدایى نیامد.

در این میان، باقرى را دیدیم که شناکنان کمک مى ‏طلبید. با فریاد به طرف خودمان هدایتش کردیم. بعد بلند فریاد کشیدم: هر کسى صداى منو مى ‏شنوه به طرف بویه حرکت کنه!

آقاى کریمى گفت: رفیق ما که پرید. من خودم جسد محمدیا را دیدم که روى آب شناور بود.

همین طور که با سر و بدن سوخته و ناتوان به طرف بویه حرکت مى‏ کردم، شروع کردم با خدا حرف زدن و در واقع گله کردن. با صداى بلند داد مى ‏زدم، گریه مى ‏کردم به خودم که آمدم، به بچه‏ ها گفتم: اینجا باهم موندن خطرناکه باید از هم جدا شیم.

در این حال براى این که به همراهانم روحیه بدهم، شروع کردم با صداى بلند، نوحه بوشهرى خواندن.

رسولى گفت: تو هم حالا وقت گیر آورداى؟

هلى کوپترها هنوز در آسمان مانور مى ‏دادند، اما دیگر به طرفمان شلیک نمى ‏کردند.

حدود 200 متر با بویه فاصله داشتیم. با شنا همچنان پیش مى ‏رفتیم. در خودم احساس سنگینى عجیبى مى‏ کردم. ساعت حدود 9:20 شب بود. طورى شده بودم که انگار وزنه سنگینى به دست و پاهایم بسته ‏اند. تمام بدنم تاول زده بود. تاولهاى درشت و بزرگ که در نور آتش ناوچه کاملا قابل دیدن بود.

رسولى گفت: بایست...کمک مان کن...تیر خورده‏ ایم.

- من نمى‏ توانم. شما جلیقه دارید، بیایید طرف بویه. اگر باهم به طرف بویه برویم، بهتر است.

از آن تعداد فقط من، باقرى، رسولى و کریمى از احوال هم خبر داشتیم. از سرنوشت بقیه اطلاعى نداشتیم.

با هر سختى و جان کندنى بود خودم را به بویه رساندم. در راه بارها هلى‏ کوپترها هم به طرفمان موشک و گلوله پرتاب کردند؛ اما به خواست خدا به ما اصابت نکرد. تا هلى کوپترها را مى‏ دیدم، نفس مى ‏گرفتم و مى‏ رفتم زیر آب. چند بار که زیر آب بودم، احساس کردم که شکمم از موج انفجار موشک باد مى‏ کند و مى ‏خواهد بترکد. با این همه سرانجام خود را به بویه رساندم.

وقتى به بویه رسیدم، دیدم که گسار (نوعى خزه دریایى سنگ شده) سرتاسر پایه بویه را در خود پوشانده است. پایه‏ هاى گساربسته بویه را که لمس کردم، مثل کسى بودم که معشوقش را در آغوش مى‏ کشد. به هر سختى بود خودم را روى بویه کشاندم. یک دفعه احساس سرما و سوزش وحشتناکى کردم. در بین راه زیر پیراهنم را هم درآورده و دور انداخته و تنها با یک شورت بودم. هوا گرم بود؛ اما از ترس یا سرما مى‏ لرزیدم.

داخل بویه، محفظه ‏اى بود که چند نفر در آن، جا مى ‏گرفتند. خم شدم تا در آن را باز کنم ، اما هر قدر زور زدم، بى فایده بود و در بویه باز نشد. در این گیرودار دیدم اطرافم روشن شد. چشمانم چنان سوخته بود که تقریبا جایى را نمى ‏دیدم؛ اما احساس کردم دورم چند فروند ناوچه دور مى ‏زنند. هلى‏ کوپترها هم تیراندازى را قطع کرده بودند و فقط از بالا به طرف ما، روى آب نورافکن مى ‏انداختند تا ناوچه‏ ها، دید بهترى داشته باشند.

هر ناوچه فقط یک نفر را سوار کرد؛ یعنى 3 فروند ناوچه، رسولى، باقرى و کریمى را سوار کردند. فقط من روى بویه مانده بودم. ناوچه‏ ها، آنها را از سطح آب جمع آورى کرده بودند. دلیلش را نمى ‏دانستم. سوار کردن آن 3 نفر نیز چنین بود که هلى کوپتر، شب‏نماهایى را در سطح آب انداخته بود. آنها هم شب ‏نماها را برداشته و تکان داده بودند و ناوچه‏ ها نیز به طرفشان رفته و سوارشان کرده بودند.

ادامه دارد...

رو در روی شیطان- یادبود عملیات شهید نادر مهدوی

«حمله به بندر نفتی الخفجی»؛ طرح سپاه برای انتقام کشتار حجاج از عربستان

در جلسه‌ای محرمانه اعلام شد که قرار است به جایى [در عربستان] حمله کنیم و آن جا را بزنیم. این عملیات‏ به تلافى کشتار حاجیان ایرانى و انهدام اسکله ‏هاى نفتى ایران توسط ناوگان آمریکا طراحى شد.

            

خبرگزاری فارس: «حمله به بندر نفتی الخفجی»؛ طرح سپاه برای انتقام کشتار حجاج از عربستان                

گروه دفاعی خبرگزاری فارس- «هفدهم شهریور سال 1357، یعنی چند ماه به پیروزی انقلاب، در میدان شهدای تهران، عوامل رژیم طاغوت مردم بی‌پناه را به رگبار مسلسل بستند و تعداد زیادی -که هنوز هم برای ما معلوم نیست لکن تعداد کثیری [بودند]- از مردم را در آن میدان به قتل رساندند.

در همین ماه شهریور، ترور ناجوانمردانه‌ رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر کشور -مرحوم شهید رجائی و مرحوم شهید باهنر- اتّفاق افتاد.

در همین ماه شهریور، ترور شهید آیت‌الله قدّوسی -دادستان کلّ کشور- اتّفاق افتاد.

در همین ماه شهریور، شهادت امام‌جمعه‌ تبریز به‌دست منافقین اتّفاق افتاد.

در همین ماه شهریور -روز آخر شهریور- حمله‌ی نظامی رژیم بعثی صدّام به کشور اتّفاق افتاد.

اینها خاطرات عجیبی است، پرمعنا است، پُرمغز است. در همه‌ این حوادث، رژیم آمریکا پشت قضیّه بود؛ عوامل آمریکایی بودند که یا به‌طور مستقیم کمک کردند یا تشویق کردند یا حدّاقل چشمشان را بر این جنایات بستند.

جوانهای ما باید این خاطرات را فراموش نکنند؛ یکی از چیزهایی که بنده نگران آن هستم، این است که این نسل جوانِ بالنده‌ ما که بحمدالله، هم آگاه و با بصیرت است، هم دارای انگیزه است، آماده به‌کار است، وسط میدان است، انقلابی است، به تدریج این حوادث مهم را، این عبرت‌های بزرگ دوران معاصر را از یاد ببرد؛ این کم‌کاری ما است، کم‌کاری دستگاه‌های مسئول است؛ این حوادث نباید کهنه بشود؛ حافظه‌ی تاریخی یک ملّت نباید ضعیف بشود. اگر جوانهای ما در سرتاسر کشور این حوادث را ندانند، تحلیل نکنند، عمق‌یابی نکنند، در شناخت کشورشان و در شناخت آینده دچار اشتباه خواهند شد. جوانها باید این حوادث را درست بشناسند و بدانند که چه شد، چه اتّفاق افتاد، چه کسی بود؛ اینها را باید جوانها بفهمند.

این سخنان، جدیدترین گفتارهای رهبر معظم انقلاب در 18 شهریور 1394 در دیدار با اقشار مختلف مردم است.

مذاکره با آمریکا در خصوص مسائل هسته‌ای و توافق نسبی با کشورهای 5+1 نیز سکاندار انقلاب اسلامی از مواضع انقلابی خود بازنگرداند و ایشان بارها تاکید کردند که دشمنی‌های آمریکا نسبت به روزهای اول انقلاب نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده است.

آیت الله خامنه‌ای همچنان اعتقاد دارند: «رابطه با آمریکا خطر او را برای ما کم نمی‌کند و  مذاکره در سایه‌ تهدید و فشار و از موضع ابرقدرتی، نیز مذاکره نیست».

کودتای 28 مرداد 1332 و به انحراف کشیدن نهضت ملی نفت، تثبیت دیکتاتوری محمدرضا پهلوی و حمایت 30 ساله از او، مقابله با انقلاب اسلامی و طرح ریزی انواع کودتاها علیه آن، تجهیز کشور عراق و تحمیل 8 سال جنگ تحمیلی با واسطه صدام به ایران، انهدام هواپیمای مسافربری ایرباس، راه اندازی گروه های القاعده و طالبان برای مقابله با ایران، حبس اموال و دارایی‌های کشور و تشدید تحریم‌ها، برخی مصادیق دشمنی ایالات متحده آمریکا با جمهوری اسلامی ایران است که رهبر معظم انقلاب بارها تاکید می‌کنند که نباید این عبرت‌ها از حافظه تاریخی یک ملت محو شود.

* نبرد مستقیم با آمریکا

سال 66 آغاز دور جدیدی از جنگ‏هاى دریایى میان قواى نظامى جمهوری اسلامی ایران و ناوگان متجاوز خارجى بود؛ جنگی که در ادبیات سیاسى با نام «جنگ اول نفت‏کش‏‌ها» شناخته می‏‌شود. مسؤولیت اصلى عملیاتى در این میدان، بر عهده نیروى دریایى سپاه پاسداران بود و روش عملیاتى سپاه بر استفاده از قایق‏‌هاى کوچک تندرو موسوم به «عاشورا» و «طارق» تکیه داشت.

اولین کاروان از نفتکش های کویتی آن هم با پرچم آمریکا و اسکورت کامل نظامی توسط ناوگان جنگی این کشور در تیرماه سال 1366 به راه افتادند. در این بین، دولت آمریکا عملیات سنگینی را در ابعاد روانی، تبلیغی، سیاسی، نظامی و اطّلاعاتی جهت انجام موفّقیت آمیز این اقدام انجام داده بود.

در این کاروان، نفتکش کویتی «اَلرَّخاء» با نام مبدل «بریجتون» حضور داشت که در بین یک ستون نظامی، به طور کامل، اسکورت می شد. این نفتکش، در فاصله 13 مایلی غرب جزیره فارسی، در اثر برخورد با مین های دریایی منفجر شد به طوریکه حفره ای به بزرگی 43 متر مربّع در بدنه آن ایجاد گردید.

اما نقطه اوج این جنگ، طرح حمله به بندر نفتى «رأس الخفجى» عربستان و عملیات علیه ناوگان دریایی ارتش آمریکا بود که «ناو گروه‏هاى قرارگاه نوح نبى(ع)» به فرماندهى شهید «نادر مهدوى» اجرای آن را برعهده گرفت.

در جریان این «عملیات شهادت‏ طلبانه» در تاریخ 16 مهر 1366 که موجب سرنگونی یک فروند هلی‏‌کوپتر آمریکایى شد، اکثر اعضاى این ناو گروه به شهادت رسیدند.

آن چه خواهید خواند، بخش اول روایتى است از زبان «عبدالکریم مظفری» یکى از مجریان این عملیات که به تقدیر الهى جان به در برد و به اسارت نیروهاى آمریکایى درآمد.

این ماجرا در چند بخش به مناسبت 16 مهرماه -سالروز نبرد مستقیم سپاه با شیطان بزرگ در خلیج فارس- تقدیم مخاطبین عزیز می‌شود.

*می‌خواستیم به عربستان حمله کنیم

در جلسه خیلى محرمانه ای شرکت کردیم. در آن جلسه اعلام کردند که می‏خواهیم به جایى [درعربستان] حمله کنیم و آن جا را بزنیم. [نام محل مورد نظر بندر رأس الخفجى ]بود. قرار بود به سواحل آنجا حمله کنیم و چاه‏‌هاى نفتش را کلاً منهدم کنیم و به آتش بکشیم. [این عملیات‏ به تلافى کشتار حاجیان ایرانى در عربستان سعودى و انهدام اسکله ‏هاى نفتى ایران توسط ناوگان آمریکا طراحى شده بود] علاوه بر ما، بچه‏ هاى تیپ امیرالمؤمنین(ع) براى این مانور آمده بودند. جمعى از بسیجی ‏هاى بوشهرى نیز بودند. هیاهوى عجیبى بر پا شده بود. به ما تذکر داده بودند که این عملیات باید کاملاً محرمانه باقى بماند.

*بعید بود کسی از این عملیات جان سالم به در برد

بعد از دو ماه کار و فعالیت مداوم، روز موعود فرا رسید. بعد از ظهر بود که از حوضچه زدیم بیرون. بیش از سیصد فروند قایق در این عملیات شرکت داشتند. همه شهادتین خود را گفته و با وضو حرکت کرده بودیم. شب قبل به ما گفته بودند که بعید است کسى از این حمله جان سالم بدر ببرد، به همین علت هم نام عملیات را «مانور شهادت» گذاشته بودند. عنوان «مانور» را به این علت گذاشته بودند که دشمن نداند ما قصد حمله عملى داریم.

ناوهاى آمریکایى در سرتاسر منطقه حاضر بودند و همه حرکات ما را زیر نظر داشتند، به همین علت، بازگشت امکان نداشت. هیجان عجیبى همه ما را گرفته بود و از این که چند ساعت دیگر به شهادت می ‏رسیم دل در دلمان نبود.

قرار بود نیروها خود را به منابع و چاه‌‏هاى نفتى «رأس الخفجى» برسانند، خیلى سریع مواد منفجره را بگذارند و سپس قایق‏‌ها، مواضع را زیر آتش بگیرند. همگى تا «سکوى سروش» رفتیم. قرار بود در آنجا ما را سازماندهى نهایى بکنند و به طرف مقصد حرکت کنیم. همه قایق‏‌ها کنار هم پهلو گرفته بودند. یکى شام می‏خورد، دیگرى نماز می‏خواند و دیگرى گریه و دعا می‏کرد، آن دیگرى با دوستانش وداع می‏کرد. منظره عجیبى بود و همه حال غریبى داشتیم.

تصویری از موشک ضدبالگرد استینگر بر دوش یکی از رزمندگان سپاه

هوا کم‏ کم خراب شد و موج دریا، قایق‌‏ها را به شدت تکان می‏ داد. در این هنگام اعلام کردند که حمله لو رفته است.

در این میان، چند قایق هم خراب شد. به ما گزارش دادند که کل منطقه به محاصره ناوهاى آمریکایى درآمده است. ناچار حمله لغو شد و ما از سکوى سروش به طرف خارک که نزدیکترین مکان به ما بود، حرکت کردیم. قایق‏هایى را هم که خراب شده بود، یدک کشیدیم.

من و مهدوى و بیژن گرد با ناوچه‏ اى از سکوى سروش عبور کردیم تا ببینیم جریان چیست.

گفتم: نادر! معلوم است حمله لو رفته و آمریکایی ‏ها هم آن را لو داده ‏اند. نگاه کن ناوهاى آمریکایى دور تا دورمان حلقه زده ‏اند.

نادر گفت: می‏دانم؛ اما می‏خواهم از نزدیک ببینم!

گفتم: حالا که این‏طور است، هر جا که تو رفتى، ما هم می‏ آییم.

شب بود. سه چهار کیلومتر از سکوى سروش دور شدیم. رادار کشتى را خاموش کرده بودیم؛ چون نیروهاى آمریکایى مستقر در خلیج فارس ممکن بود از روى رادار پى به هویت ما ببرند و شناسایی ‏مان کنند. البته هر از چند گاهى رادار را روشن می‏کردیم. رادار را که روشن می‏ کردیم، از آنچه می‏ دیدیم، وحشت می‏ کردیم. صفحه رادار پر بود از ناوها و کشتى ‏هاى آمریکایى که در حالت آماده باش کامل بودند. وضعیت چنان خراب بود که نمى‏ شد در منطقه ماند. از این‏رو، نادر مهدوى فرمان داد که ما هم به عقبه نیروها بپیوندیم. رفتیم به خارک و تا صبح در جزیره استراحت کردیم.

همه حالت عجیبى داشتیم. از طرفى، از آن همه برنامه ‏ریزى، تدارکات، زحمات و تلاش‏ ها که چنین به هدر رفت، ناراحت بودیم و از طرف دیگر، از اینکه در یک درگیرى از پیش لو رفته تار و مار و نابود نشده بودیم، خوشحال بودیم. رضایت دادیم به رضاى الهى.

فردا صبح، کل نیرو به بوشهر بازگشت.

در بازگشت از خارک، نادر مهدوى به من گفت: فلانى، یک مأموریت کوچک داریم... خودت و قایقت را آماده کن.

به بیژن گُرد هم همین را گفت. ما حرفش را سرسرى گرفتیم. گفتیم حتما مثل همیشه گشت دریایى است یا ترابرى. با این وجود هر دو اعلام آمادگى کردیم.

- صد درصد آماده باشید. فردا عصر خبرتان می‏دهم. ضمنا بروید و دو ساعت دیگر بیایید، کارتان دارم.

من رفتم و قایق را آماده کردم. دو ساعت دیگر برگشتم؛ اما نادر براى شرکت در جلسه‏اى رفته بود. هر جور بود، با او تماس گرفتم. گفت: بروید خانه، استراحت کنید؛ اما آماده باشید تا خبرتان کنم.

رفتم منزل. هنوز کاملاً استراحت نکرده بودم که بیژن گُرد آمد در منزلمان و گفت: آماده باش... ظاهرا میخواهیم امروز بعدازظهر برویم جایى.

گفتم: من یا منزلم، یا زمین فوتبال!

در دلم تعجب می‏ کردم که چطور میان آن همه نیرو، دست روى من گذاشته‏ اند. درست است که من در گروه مهدوى بودم؛ اما در عملیات‏ هاى مقابله به مثل، ما کارهاى تدارکاتى را انجام می‏ دادیم و در خود عملیات شرکتى نمی‏ کردیم.

بیژن این را هم گفت: آقاى مهدوى گفت که به مظفرى بگو جمع ما جمع است و فقط تو کمى.

گفتم: آخر تیم‏مان بازى دارد!

گفت: نه، نادر گفته حتما باید بیایى.

گُرد با یک سرباز آمده بود. سوار ماشین شدیم و رفتیم منزل آقاى حسن‏ زاده. آبى خوردم و یک عدد انار خیلى بزرگ برداشتم. انار را نخوردم و با خودم بردم. این انار، ماجراى جالبى دارد که بعدا آن را نقل می‏ کنم.

وقتى که به مقر رسیدم، دیدم بله... جمع، جمع است. بعدازظهر 15 مهرماه 1366 بود. علاوه بر خودم، این عده آماده حرکت بودند: «نادر مهدوى»، «بیژن گُرد»، «خداداد آبسالان»، «نصرالله شفیعى»، «غلامحسین توسلى»، «باقرى»، «مجید مبارکى» و «حشمت رسولى».

9 نفر بودیم. معلوم شد دو نفر دیگر هم هستند که باید به ما بپیوندند. وضعیت را که دیدم، احساس کردم باید مأموریت بسیار مهمى باشد؛ اما به روى خودم نیاوردم و چیزى نگفتم.

دو قایق «بعثت» و یک ناوچه «طارق» آماده حرکت بود و این نه نفر در قایق‏ها و کشتى بودند. انار را که دست من دیدند، گفتند: چى دارى؟

- اناره، از خونه یکى از دوستان برداشتم.

- باید تقسیمش کنى و به همه بدهى.

به شوخى گفتم: تو بهشت که نیستیم. این انار مال منه. مال شما که نیست.

نادر گفت: تقسیمش کن... شاید رفتیم بهشت.

انار را بین 9 نفر تقسیم کردم. گفتم: بخورید پدر صلواتیا... میوه بهشتى است.

نادر گفت: چه معلوم که همین میوه بهشتى نباشه!

- خیلى خوب، بخورید... میوه بهشتیه.

یکی از احکام ابلاغی به شهید نادر مهدوی

در قایق هایمان که نشسته بودیم، جلسه‏ اى گرفتیم. نادر که فرمانده ما بود، گفت: از اینجا می‌رویم «جزیره فارسى». از جزیره فارسى به آن طرف هم کارهایى داریم که ان‏شاءالله بعدا و در بین راه به شما می ‏گویم. می ‏خواهم مثل برنامه سروش پیش نیاید. فقط ما دوازده نفر می ‏دانیم.

من گفتم: ما نه نفریم... پس آن سه نفر دیگر کجا هستند؟ در این موقع، یک سرباز دیگر هم آمد و شدیم ده نفر؛ اما دو نفر دیگر هنوز نیامده بودند. در همین موقع، نادر، سربازى را صدا زد و گفت: برو به آقاى «کریمى» و «محمدیا» بگو بیایند. ما آماده رفتنیم.

به نادر گفتم: اینها کى هستن؟

- بچه‏ هاى تهران هستن. آمدن تو دریا دید بزنند.

- دست از شیطونى بردار. آمدن دریا را دید بزنن یا کارى دارن؟

تا آن موقع نمی ‏دانستم جریان چیست؛ ولى بیژن گُرد مطلع بود؛ چون مهدوى هرکارى که می ‏کرد، بیژن را در جریان می ‏گذاشت.

از بیژن پرسیدم: جریان چیست؟

گفت: من یه چیزایى م‏ی دونم؛ اما الان نمی‏تونم بگم؛ چون قول دادم به کسى نگم.

- باشه...نگو. حتما دستوره دیگه!

لنج با مهمات و آذوقه حرکت کرد و رفت جلو.

در قایق هم آقاى آبسالان و مجید مبارکى. در قایق دیگر، یک سربازى بود که اسمش از یادم رفته. ما هم، همه در ناوچه جمع شدیم. شفیعى، مهدوى، توسلى، گُرد، کریمى، محمدیا و من.

به نادر گفتم: نگفتى این دو نفر کى هستن؟

آن دو نفر هم کنار من نشسته بودند.

نادر گفت: خیلى مشتاقید بدونید اینا کى هستن؟

- هم مشتاقیم بدونیم کى هستن و هم مشتاقیم بدونیم چه کاره هستن؟

- شما حوصله ندارید؟

- نه، از حوضچه که رفتیم بیرون، باید بگى.

از حوضچه که خارج شدیم، نادر گفت: حالا که این همه اصرار دارید، میگم. آقاى کریمى و محمدیا، از بچه‏ هاى خوب تهران هستن. بچه‏ هاى موشکى هستن. اینها یک وسیله ‏اى دارند که مخصوص زدن هلى کوپتره.

- چطورى؟

- یک موشکى است به اسم موشک «استینگر». کارش ردخور نداره. اگه هدف در تیررس‏ش باشه، حتما به هدف می‏خورد.

به شوخى گفتم: این موشک گوشی ‏اش چیه؟ اینطورى که شما میگى، باید صداى انفجار زیادى داشته باشه. پس باید گوشى خوبى داشته باشه.

محمدیا به کریمى گفت: بگو گوشی ‏اش چیه؟

- گوش‏ی دارد که حتى وقتى خودت هم صحبت می‏کنى، نمیتونى صدات رو بشنوى! گوشی‏اش آمریکاییه؛ بهترین گوشى دنیا!

- نشون بده...ببینم

- نه، وقتى که کار با موشک انجام شد، گوشى رو به شما می‌‏دیم. اگر گوشى آب بخوره، خراب می‏شه!

باورم شد. با خوشحالى گفتم: آقای کریمى، نمی‏‌شه ببینمش.

- بابا شما چند ماهه دنیا آمدین؟ لااقل بذارید برسیم.

- نه، ما حالا باید گوشى را ببینیم.

- حالا که اینطور شد، اصلاً پیش من چیزى نیست! همه چیز داخل لنج است که رفته جلو.

در همین موقع ناهار آوردند. کنسرو بود. ساعت حدود دو بعد از ظهر بود به نادر گفتم: با این همه دنگ و فنگ داریم به این ماموریت مهم می ‏ریم و موشک استینگر هم داریم؛ اما هنوز باید ناهار کنسرو بخوریم؟!

- بخورید. به جز کنسرو، نان خشک هم داریم!

ناهار که خوردیم، گفتیم: دسر چیست؟!

چند تا کمپوت آوردند که آن را هم زدیم تو رگ. در حینى که می‌خوردیم، شروع کردیم با آن دو نفر تهرانى شوخى کردن. یکى از بچه ‏ها کمپوت یکى از آنان را کش رفت. طرف گفت: درسته که بسیجى هستید؛ اما قرار نبود به کمپوت ما هم رحم نکنید!

عمدا با آنان شوخى می ‏کردیم تا صمیمیتى بین ما ایجاد شود و در طول ماموریت بتوانیم باهم درست کار کنیم.

درست یادمه رفته بودیم منزل بیژن گُرد که تازه بچه‏ دار شده بود. یادم هست باهم - نوزاد یکى دو روزه را بغل گرفت و بوسید و باهم به راه افتادیم. من به بیژن گفتم: من دو تا بچه دارم و بچه ‏هام رو دیدم... خاک بر سر تو که بچه‏ ات یک روز بیشتر نداشت و درست آن را ندیدى.

بیژن گفت: من حداقل بچه‏ ام را دیدم و لمس کردم.

*بچه‏ ام را ندیده کشته می‏‌شوم!

شفیعى یا مهدوى - درست یادم نیست کدامشان -  که همسرش پا به ماه بود گفت: واى به حال من که بچه‏ ام را ندیده کشته می‏شوم!

در این میان مجید مبارکى گفت: من چه کنم که حتى زن نگرفته می‏میرم!

به جزیره فارسى رسیدیم. نادر فورا گفت: دیگه صحبت ‏ها قطع. از اینجا به بعد، صحبت موشک و هلی‏‌کوپتره شوخى رو هم بذارید کنار.

اخلاق خاصى داشت. در هنگام شوخى، مرد شوخى بود؛ اما به محض پیش آمدن کار، به مردى جدى مبدل می‏شد. کنار لنجى که قبلا به فارسى آمده بود، رسیدیم و وسایل و لوازم داخلى لنج را به ناوچه و قایق‏هاى خود منتقل کردیم. قایق من شد قایق موشکى.

آقاى کریمى گفت: من دوست دارم با تو باشم. می‏‌خوام اون گوشى ناز و بی ‏نظیر رو به تو بدم.

کریمى، محمدیا و حشمت ‏الله رسولى که مسوول فیلمبردارى از گروه عملیات بود، در قایق من جا گرفتند. در قایق دیگر هم آبسالان و نصرالله شفیعى بودند. در ناوچه نیز بیژن گرد، نادر مهدوى، مجید مبارکى و توسلى بودند.

ادامه دارد...

رهبر معظم انقلاب در دانشگاه علوم دریایی امام خمینی(ره):

 
اندک بی‌احترامی به حجاج ایرانی موجب عکس‌العمل سخت و خشن ایران خواهد شد/ لزوم تشکیل کمیته حقیقت‌یاب در خصوص حادثه منا

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به حضور ده‌ها هزار نفر از حجاج ایرانی در مکه و مدینه، هشدار دادند: اندک بی‌احترامی به حجاج ایرانی و همچنین عمل نکردن دولت عربستان به وظایف خود در قبال بد‌ن‌های مطهر، موجب عکس‌العمل سخت و خشن ایران خواهد شد.

            

خبرگزاری فارس: اندک بی‌احترامی به حجاج ایرانی موجب عکس‌العمل سخت و خشن ایران خواهد شد/ لزوم تشکیل کمیته حقیقت‌یاب در خصوص حادثه منا                 

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای فرمانده معظم کل قوا صبح امروز (چهارشنبه) در مراسم دانش آموختگی، تحلیف و اعطای سردوشی دانشجویان دانشگاههای افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران در دانشگاه علوم دریایی امام خمینی(ره) نوشهر حضور یافتند.

در این مراسم، حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به حادثه تأسف بار و خونین منا، آن را بدلیل جان باختن هزاران نفر از حجاج بویژه صدها نفر از حجاج ایرانی، عزا و مصیبتی واقعی برای ملت ایران خواندند و با اشاره به لزوم تشکیل کمیته حقیقت یاب با حضور کشورهای اسلامی و از جمله ایران، گفتند: دولت عربستان در انتقال ابدان مطهر جان باختگان به وظایف خود عمل نمی کند و جمهوری اسلامی ایران نیز تاکنون با خویشتنداری و ادب اسلامی، حرمت برادری را در دنیای اسلام نگه داشته است، اما این را بدانند که اندک بی احترامی به دهها هزار نفر از حجاج ایرانی در مکه و مدینه و عمل نکردن به وظایف برای انتقال ابدان مطهر، عکس العمل سخت و خشن ایران را در پی خواهد داشت.

ایشان با اشاره به جان باختن مظلومانه و با زبان تشنه حجاج در حادثه منا و عزادار شدن خانواده هایی که مشتاقانه منتظر بازگشت عزیزان خود بودند، افزودند: هنوز تعداد دقیق جان باختگان ایرانی در این حادثه مشخص نیست و احتمال افزایش آمار به صدها نفر دیگر وجود دارد و این حادثه، واقعا مصیبت بزرگی برای ملت ایران است.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین با اشاره به برخی گزارش ها مبنی بر جان باختن احتمالی بیش از پنج هزار نفر در حادثه منا، خاطر نشان کردند: درحالی که قرآن کریم خانه خدا را محل امنیت و حج را جایگاه امنیت می داند اما اکنون باید پرسید که، «آیا این، امنیت است؟»

 حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر لزوم تشکیل «کمیته حقیقت یاب» با حضور کشورهای اسلامی و از جمله ایران، خاطر نشان کردند: ما فعلاً درباره علت این حادثه، قضاوت پیش از موعد نمی کنیم اما معتقدیم دولت عربستان به وظایف خود در قبال مجروحان حادثه منا عمل نکرده است و آنان را با حالتی مستأصل و تشنه رها کرد.

ایشان به مشکلات بوجود آمده در انتقال بدنهای مطهر جان باختگان حادثه منا و پیگیری مسئولان کشور اشاره کردند و با تأکید بر لزوم ادامه پیگیری های مسئولان، افزودند: در این موضوع، دولت عربستان به وظایف خود عمل نمی کند و در برخی موارد نیز موذی گری انجام می دهد.

 رهبر انقلاب اسلامی گفتند: جمهوری اسلامی ایران تاکنون از خود خویشتن‌داری نشان داده و رعایت ادب اسلامی و حرمت برادری در دنیای اسلام را کرده است اما این را بدانند که دست ایران، برتر از خیلی ها است و امکانات بیشتری هم دارد و اگر بخواهد در مقابل عناصر اذیت کننده و موذی عکس العمل نشان دهد، اوضاع آنها خوب نخواهد بود و در هیچ صحنه هماوردی، حریف نخواهند شد.

 حضرت آیت الله خامنه ای با تاکید بر اینکه عکس العمل ایران اسلامی خشن و سخت خواهد بود، خاطر نشان کردند: در دوران هشت سال دفاع مقدس، قدرت های شرق و غرب و کشورهای اطراف از یک عنصر خبیث و فاسد حمایت کردند اما سرانجام همه آنها سیلی خوردند و بر همین اساس، ایران را می شناسند و اگر هم نمی شناسند، الان بشناسند.

ایشان با اشاره به حضور دهها هزار نفر از حجاج عزیز کشورمان در مکه و مدینه، هشدار دادند: اندک بی احترامی به حجاج ایرانی و همچنین عمل نکردن دولت عربستان به وظایف خود در قبال بدنهای مطهر، موجب عکس العمل ایران خواهد شد.

رهبر انقلاب گفتند: جمهوری اسلامی ایران اهل ظلم نیست اما ظلم و ستم هیچکس را نیز قبول نمی کند، بنابراین حقوق هیچیک از انسان ها و ملتها اعم از مسلمان و غیر مسلمان دست درازی نمی کند، اما اگر کسی بخواهد به حق ملت و کشور ایران دست درازی کند، با او برخورد محکمی خواهد شد و به لطف خدا توانایی این برخورد نیز وجود دارد و ملت ایران، مقتدر و پایدار است.

حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود، «ایمان عمیق»، «شجاعت» و «دانش» را سه عنصر بسیار مهم در تشکیل هویت یک نیروی مسلح خواندند و خاطر نشان کردند: اگر در نیروی مسلح، ایمان نباشد، روحیه ضعیف کشی بوجود خواهد آمد، اگر شجاعت نباشد، نیروی مسلح در هنگامه خطر، قادر به انجام وظیفه خود نخواهد بود و اگر دانش نباشد، ابزارهای نیروی مسلح در برابر ابزارهای طرف مقابل، کُند خواهند بود.

ایشان هدف قرار دادن خانه ها، خیابان ها، بازار و حتی مجلس عروسی را در یمن، نمونه ای از ضعیف کشی و نبود روحیه شجاعت در یک نیروی مسلح دانستند و با توصیه به جوانان نیروهای مسلح کشور برای تقویت ایمان و شجاعت و ابتکار تحقیقاتی و دانش پژوهی، خاطر نشان کردند: امروز نظام اسلامی، هم نیازمند ابزارهای جنگی سخت و هم، ابزارهای جنگی نرم است زیرا دنیای کنونیِ تحت سیطره قدرت شیاطین، برای انسان های خداجو دنیایی خطیر است و باید همواره آماده و مجهز بود.

رهبر انقلاب اسلامی علت اصلی دشمنی قدرتمندان غاصب جهانی با جمهوری اسلامی و ملت شجاع و انقلابی ایران را، ایستادگی ملت در مقابل آنها و حفظ هویت و جوهره اصلی و حل نشدن در نظامات استکبار، برشمردند و گفتند: آمادگی نیروهای مسلح اعم از ارتش، سپاه، بسیج و سایر نیروها، فقط به معنای آمادگی برای پیروزی در مقابل دشمن نیست بلکه باید این آمادگی، بازدارنده نیز باشد.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تهدیدهای قدرتهای جهانی برضد نظام اسلامی، افزودند: ملت ایران در دوران چهار دهه انقلاب بویژه در هشت سال دفاع مقدس نشان داده است که قدرتمند و نیرومند و دارای هویت و گوهر است و در مقابل بدخواهان می ایستد.

ایشان با تاکید براینکه ملت ایران ثابت کرده، در مقابل استکبار، مقاوم، آگاه و بصیر است و همچنین برای هویت خود و بشریت احترام قائل است، گفتند: ایستادگی در برابر استکبار، احترام به بشریت و همه ملت ها است.

 رهبر انقلاب اسلامی به چنگ و دندان نشان دادنهای دشمنان اشاره و خاطر نشان کردند: همواره اینگونه بوده است که مشت کوبنده انسانهای مومن می تواند آنها را وادار به عقب نشینی کند.

 حضرت آیت الله خامنه ای در پایان، جوانان نیروهای مسلح را به بازخوانی دقیق قضایای دفاع مقدس و طرحهای عملیاتی و بازدید از مناطق عملیاتی، از منظر نظامی و استفاده از تجربیات پیشکسوتان توصیه کردند و خطاب به آنان گفتند: شما باید حِصنِ مستحکم کشور و نظام اسلامی، به معنی واقعی کلمه باشید.

در ابتدای این مراسم، رهبر انقلاب اسلامی، با حضور در یادمان شهدا، به شهیدان سرافراز ادای احترام کردند.

فرمانده کل قوا، سپس از یگانهای حاضر در میدان سان دیدند.

در این مراسم، خانواده یکی از شهیدان نیروی دریایی ارتش، یک روحانی نمونه، سه تن از فرماندهان، سه تن از اساتید و پژوهشگران و پنج نفر از دانش آموختگان نمونه دانشگاههای ارتش هدایای خود را از دست فرمانده معظم کل قوا دریافت کردند. همچنین یکی از دانش آموختگان و نماینده دانشجویان دانشگاه علوم دریایی امام خمینی(ره) نیز مفتخر به دریافت درجه و سردوشی شدند.

قرائت سوگند نامه دانشجویان جدید، سرود دسته جمعی، و رزمایش میدانی غدیر از دیگر برنامه های مراسم امروز بود.

در ادامه مراسم، یگانهای حاضر در میدان صبحگاه دانشگاه علوم دریایی امام خمینی نوشهر از مقابل جایگاه رژه رفتند.

در این مراسم، همچنین امیر سرلشگر عطاءالله صالحی فرمانده کل ارتش، ضمن خیر مقدم تأکید کرد: ارتش با الهام از روحیه شهادت طلبی و ایثارگری ملت ایران، با اقتدار کامل و ارتقای تواناییهای رزمی، آماده مقابله با تهدیدهای نوظهور و جان فشانی است.

امیر دریادار دوم حکیمی فرمانده دانشگاه علوم دریایی امام خمینی نوشهر نیز گزارشی از روند تحصیلی و آموزشهای تخصصی- علمی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاههای افسری ارتش بیان کرد.

در ادامه این مراسم، دانشجویان دانشگاه علوم دریایی امام خمینی نوشهر در حضور فرمانده کل قوا، تمرین دریایی انجام دادند.

تقسیم کار بین روسیه، ایران و حزب‌الله در سوریه

الرأی کویت مدعی شد
 

روزنامه الرأی کویت مدعی شد بین نیروهای روس، ایرانی و حزب‌الله در سوریه تقسیم کار صورت گرفته است و هر کدام از این نیروها مناطق خاصی را پوشش خواهند داد.

            

خبرگزاری فارس: تقسیم کار بین روسیه، ایران و حزب‌الله در سوریه                
                                                                               
    •                         
    •                                                 
 

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، منابع خبری از چندین هفته گذشته اعلام کرده‌اند که روسیه حضور گسترده‌تری در سوریه خواهد داشت و در این راستا تجهیزات نظامی وسیعی را وارد خاک این کشور کرده است.

همچنین منابع خبری عربی و غربی مدعی ایجاد ائتلافی بین روسیه، ایران، سوریه و حزب الله برای مبارزه با تروریست‌ها هستند.

به نوشته روزنامه الرأی کویت، به گزارش منابع موثق روسی، اتاق عملیات نظامی سوریه، ایران، روسیه و حزب‌الله در سوریه تشکیل شده و برای تقسیم‌بندی جبهه‌های عملیاتی به هماهنگی رسیده‌اند. امری که هیچ یک از کشورهای ایران، سوریه و روسیه آن را تأیید نکرده است.

بنا به ادعای این گزارش:

1- نیروهای روسیه منطقه «لاذقیه» و «حماه» و برخی از نقاط استان «حلب» را پوشش خواهند داد.

2- ایران مسئولیت جبهه «دمشق» تا «درعا» و سپس استان «قنیطره» و منطقه جولان را بر عهده دارد.

3- نیروهای حزب‌الله نیز برای مقابله با «جبهه النصره» و «داعش» اقدام خواهند کرد و جنگنده‌های روسیه در استان های «ادلب»، «جسر الشغور» و برخی از مناطق ریف «حلب» را پوشش خواهند داد.

بنا به ادعای الرأی اکویت، نیروهای حزب‌الله از این پس از 75 تانک از نوع «تی77» و «تی 55» روسیه برخوردار خواهند شد.

حضور مستقیم روسیه نتیجه حماقت ترکیه است

به نوشته الرای کویت، ورود مستقیم روسیه به نبرد سوریه، پس از آن صورت گرفته است که ترکیه خطوط قرمز را زیر پا گذاشته و تسهیلاتی را در اختیار «جبهه‌النصره» برای ورود به منطقه «ادلب» و «صقب» قرار داده است که این اقدام آنکارا، منافع مسکو در سوریه را به خطر انداخته است و عقب‌نشینی اردوغان از موضع همیشگی خود در مورد بشار اسد و قبول باقی ماندن وی در قدرت در دوره انتقالی، نوعی معذرت‌خواهی وی از دولت روسیه محسوب می‌شود.

در همین راستا، روزنامه رأی الیوم نیز می‌نویسد: به گفته منابع موثق، حمله وسیع نیروهای روسیه، ایران و حزب‌الله از هفته آینده شروع خواهد شد و در درجه اول حمله به پایگاههای «داعش» در شرق سوریه و نیروهای «جبهه النصره» و «جیش‌الفتح» برای بازپس‌گیری شهر «ادلب» و اطراف آن، در دستور کار خواهد بود.

همچنین این عملیات به اطلاع آمریکا و کشورهای غربی نیز رسیده است.

رأی الیوم در انتها می‌نویسد: سفر ناگهانی «شیخ تمیم» امیر قطر به آنکارا و دیدار با اردوغان، برای رایزنی با وی بر سر اتفاقات تازه‌ای است که در سوریه می‌افتد.

در این سفر پادشاه قطر خواسته است تا دلایل عقب‌نشینی اردوغان از موضع سابق خود درباره بشار اسد و پذیرش نقش وی در دوره انتقالی را جویا شود.

دفاع مقدس دیروز، دفاع مقدس امروز

 

تا وقتی آمریکا بر راهبرد خصومت باشد و تلاش کند سلطه گذشته خود بر ایران را تجدید کند و ایران اسلامی نیز بر عهد و پیمانی که با خدای متعال بسته پایدار باشد که دیگر طوق بردگی را بر گردن نیفکند، به طور طبیعی دشمنی و خصومت آمریکا ادامه خواهد یافت.

            

خبرگزاری فارس: دفاع مقدس دیروز، دفاع مقدس امروز                
                                                                               
    •                         
    •                                                 
 

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس روزنامه «رسالت» در سرمقاله شماره امروز خود نوشت:

سئوالی که بسیار تکرار شده این است که صدام چرا به ایران حمله کرد و این جنگ را به دو کشور و به دو ملت ایران و عراق تحمیل نمود. بعضی از گروه‌های سیاسی با وجود آنکه حتی سازمان ملل هم اعلان کرده ارتش عراق متجاوز بوده ولی باز هم سعی می‌کنند به نحوی ایران را مقصر جلوه دهند مثلا می‌گویند ایرانی‌ها شعارهایی می‌دادند که باعث نگرانی کشورهای همسایه می‌شد یا می‌گویند پاسگاه‌های مرزی ایران به طرف عراق تیراندازی کرده و آنها را به عکس العمل واداشته‌اند. بعضی افراد هم که حسن نیت دارند می‌گویند جاه‌طلبی صدام و جنون قدرت موجب شد از موقعیت نابسامان ابتدای انقلاب به طمع بیفتد. اینگونه تحلیل‌ها دانسته یا ندانسته علت اصلی حمله صدام به ایران را پنهان می‌کند.علت اصلی شروع حمله صدام به ایران فقط و فقط راهبرد کاخ سفید آمریکا در قبال انقلاب اسلامی بود. انقلابی که تمام منافع اقتصادی و سیاسی و جایگاه نظامی و اعتبار منطقه‌ای و جهانی‌اش را در معرض خطر قرار داده بود. واقعیت این است که انقلاب اسلامی برای آمریکا یک واقعه بسیار تلخ و ناگوار بود که طی آن حساس‌ترین نقاط استراتژیک جهان را و مهم‌ترین جایگاه ژاندارمی منطقه خاورمیانه را از دست داد و شاهرگ حیاتی انرژی جهان را تحت کنترل ایران اسلامی درآورد. اما مهم‌تر از همه اینها برای آمریکا سرپیچی یک ملت جهان سومی از فرمان یک ابرقدرت بود. این سرپیچی می‌توانست به قیام دیگر بردگان جهان منجر شود. لذا باید خیلی زود سرکوب شود تا نظم جهانی برده داری برقرار بماند و لطمه‌ای نبیند. آقای نوام چامسکی روشنفکر و تحلیلگر معروف آمریکایی می‌گوید: علت اصلی فشار آمریکا بر ایران این است که ایران از دستورات پدرخوانده سرپیچی کرده و اطاعت نمی‌کند. پدرخوانده سرپیچی از دستورات را تحمل نمی‌کند زیرا می‌ترسد این سرپیچی به دیگران هم انتقال پیدا کند. اسلام عزیز فرهنگ استکبارستیزی را به مسلمانان آموخته و امام عزیز این آموزه دینی را در صحنه یک انقلاب بزرگ به میدان عمل آورده است. طبیعی است تا وقتی این فرهنگ در اعتقادات ما، در قلب‌های ما و در گفتار و رفتار ما باشد، آمریکا ما را به حال خود نخواهد گذاشت و کینه و خصومتش فرو نخواهد نشست. او دائماً در حال طراحی و اجرای راهبرد مخاصمه و جنگ است و ما نیز باید به طور دائم در حال دفاع و مقابله باشیم. این جنگ، جنگ اسلام و کفر و جنگ حق و باطل است که در طول تاریخ ادامه داشته و تا پایان جهان نیز ادامه خواهد داشت. این همان جنگ موسی و فرعون و ابراهیم و نمرود و محمد(ص) و ابوجهل است که در این مقطع از تاریخ در قالب جنگ آمریکا با انقلاب اسلامی نمود پیدا کرده و در آینده نیز ادامه خواهد داشت.

رگ رگ است این آب شیرین آب شور

در خلایق می‌رود تا نفخ صور

طبیعی است تا وقتی این آموزه عزت طلبی و استکبارستیزی در قلبها و در زبان و عمل ما باشد، طاغوت زمان با ما در حال جنگ خواهد بود و ما باید در حال دفاع و مقابله باشیم. جنگ حق و باطل فلسفه حیات ما است معنای عملی لااله الاالله است، اصل زندگی یک مومن است و گریزی از آن نیست.

وقایعی که بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه ما اتفاق افتاده، به روشنی راهبرد آمریکا در قبال این انقلاب را نشان می‌دهد. وقوع چهار کودتای نظامی در چهار کشور پاکستان، افغانستان، ترکیه و عراق، برقرار شدن عجولانه روابط آمریکا و عراق پس از ده سال قطع رابطه، کودتای سفید صدام علیه رئیس جمهور عراق چهارماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از ملاقات محرمانه صدام با نماینده وزیر خارجه انگلستان، حضور هیئت چهل نفره نظامی‌ـ سیاسی آمریکا در عراق در اردیبهشت سال 59 یعنی 5 ماه قبل از شروع جنگ، سفر محرمانه برژینسکی مشاور امنیتی کاخ سفید به عراق در خرداد 59، اعلان آمادگی کاخ سفید برای گسترش ارتباطات با عراق در مرداد 59 یعنی دو ماه قبل از حمله صدام، ملاقات محرمانه نماینده وزیر دفاع آمریکا با صدام یک ماه قبل از شروع جنگ و در نهایت اعلان رسمی راهبرد آمریکا در قبال ایران از سوی برژینسکی مبنی بر تقویت دولت‌هایی که توان انجام عملیات نظامی علیه ایران را دارند. همه مؤید این واقعیت است که حمله نظامی عراق به ایران در چارچوب این راهبرد به اجرا درآمده است. اسناد به دست آمده از لانه جاسوسی آمریکا نیز وجود این راهبرد و اقدامات مرتبط با آن را تائید می‌کند.

از آنجا که آمریکا در جنگ ویتنام متحمل خسارات بسیار سنگینی شده بود و افکار عمومی و جامعه آمریکا پذیرش ورود به یک جنگ دیگر را نداشت، آمریکا به جای ورود به جنگ مستقیم، جنگ نیابتی را در دستور کار خود قرار داد و صدام که قوی‌ترین نیروی زمینی منطقه را داشت بهترین گزینه برای اجرای این عملیات بود. آمریکا برای آنکه نقش او در این جنگ آشکار نشود و سرنوشت گروگانها تحت تاثیر آن قرار نگیرد اولاً، همه ارتباطها را به صورت مخفیانه و محرمانه انجام داد و ثانیاً، برقراری رابطه رسمی و گشودن سفارتخانه در بغداد را به تاخیر انداخت و ثالثاً، با اعلان بی‌طرفی در جنگ زمینه را برای گفتگو با ایران حفظ کرد. در تمام هشت سال جنگ تحمیلی آمریکا تصمیم گیرنده اصلی، حمایت کننده اصلی و برنامه‌ریز اصلی جنگ علیه ایران بوده است. درآمد نفت عراق و تجهیزات و امکانات جنگی عراق توان بیش از یک ماه جنگ را نداشت و به همین دلیل تصور اولیه آنها هم این بود که این جنگ در کمتر از یک ماه به پیروزی می‌رسد ولی با مقاومت غیرمنتظره مردم و طولانی شدن جنگ، آمریکا مسئولیت تامین نیازهای مختلف عراق را به عهده گرفت. هفتاد میلیارد دلار کمک‌های مالی عربستان و کویت و دیگر کشورهای عربی و ارسال انواع تجهیزات نظامی و هواپیماهای جنگی و موشک‌های مختلف از سراسر جهان به عراق فقط با وساطت و ضمانت آمریکا عملی شد.

دفاع مقدس امام و امت در طول این هشت سال در حقیقت مقابله با تجاوز و سلطه طلبی و جنگ‌افروزی آمریکا بود. اگرچه در داخل کشور ما و در داخل دولت و نظام ما از همان ابتدای انقلاب یک نگرش لیبرالی وجود داشت که سازش و تسلیم در برابر پدرخوانده را تئوریزه و توصیه می‌کرد و سرپیچی از نظم جهانی کدخدا را گناهی نابخشودنی تلقی می‌نمود و اگر چه از همان ابتدا برخی از مسئولین مخفیانه با آمریکایی‌ها در ارتباط بودند تا با قول و قرارهایی رضایت او را جلب و موقعیت سیاسی خود را برای آینده تثبیت کنند، ولی امام بت شکن و امت رشید ما مصمم بودند بت آمریکا و بت پدرخواندگی آمریکا و کدخدا بودن آمریکا را بشکنند و دوران برده داری مدرن را برای همیشه پایان دهند.

تا وقتی آمریکا بر راهبرد خصومت باشد و تلاش کند سلطه گذشته خود بر ایران را تجدید کند و ایران اسلامی نیز بر عهد و پیمانی که با خدای متعال بسته پایدار باشد که دیگر طوق بردگی را بر گردن نیفکند، به طور طبیعی دشمنی و خصومت آمریکا ادامه خواهد یافت و دفاع مقدس یک وظیفه ملی و یک تکلیف شرعی و یک بخش مهم و حیاتی از زندگی معنوی و دینی ما خواهد بود. دفاع مقدس واقعه‌ای در گذشته کشور ما نیست که آن را تمام شده و پایان یافته تلقی کنیم و سالی یک بار در آغاز مهرماه هفته‌ای را به آن اختصاص دهیم و سپس به زندگی عادی بازگردیم.

سید مسعود شهیدی

پیچ فروپاشی رژیم صهیونیستی

محمدحسن قدیری ابیانه
 

مداخله ایالات متحده در این جنگ - مطابق با بررسی‌های مراکز پژوهشی نظامی آمریکا- منجر به منهدم شدن کل ناوگان کدخدا در منطقه و کشته شدن حداقل 20 هزار نظامی آمریکایی خواهد گردید.

            

خبرگزاری فارس: پیچ فروپاشی رژیم صهیونیستی                
                                                                               
    •                         
    •                                                 
 

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس «محمدحسن قدیری ابیانه» در روزنامه «حمایت» نوشت:

این روزها در حالی کشورمان عطر و بوی دوران دفاع مقدس را به خود گرفته است که روحیه دفاعی ملت ایران و آمادگی برای دفاع از کیان کشور اسلامی در تمام ابعاد از جمله در جنگ 8 ساله تحمیلی به اثبات رسید. ملت ایران در جنگ 8 ساله که همه قدرت‌های عالم علیه آن بسیج شده بودند ثابت کرد پایمردی و مقاومت رمز پیروزی در همه عرصه‌هاست و درس آزادگی، آزاد زیستن و مقاومت را به جهانیان نشان داد؛ درسی که از ایثار و مقاومت امام حسین(ع) و یارانش آموخته بود.

 این آمادگی و روحیه انقلابی است که به ما چنین قدرتی داده است و دشمنان ما نیز از همین امر واهمه دارند. هر چند پس از پایان جنگ تحمیلی کشورمان به سلاح‌های پیشرفته‌ای دست پیدا کرده است اما آنچه که موجب خوف دشمنان چه در جنگ تحمیلی و چه پس از آن بوده و هست، ایمان، روحیه انقلابی و سلاح در کنار هم است که هیچ قدرتی را یارای مقابله با چنین معادله‌ای نیست.

بر اساس آیه شریفه «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ» (انفال آیه 60) تقویت بنیه دفاعی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران از جمله اولویت‌های کشور و ناظر به جنبه بازدارندگی است زیرا دکترین نظامی ایران بر مبنای «دفاع» تنظیم شده است. هر چند یکی از سیاست‌های کلی نظام بر محور حمایت از جبهه مقاومت و ملت‌های مظلوم در قبال تجاوزات خارجی تدوین گردیده، اما قدرت ایران جنبه بازدارندگی دارد و از چنان قوتی برخوردار است که می‌تواند هر متجاوزی را در هر موقعیتی و در هر حدّ و اندازه‌ای مورد هدف قرار دهد.

چندی پیش «ایهود باراک» وزیر جنگ سابق رژیم صهیونیستی طی اظهارنظری مضحک از آمریکا خواسته است تا با در اختیار قرار دادن تسلیحات نظامی مناسب اجازه حمله مستقل نظامی این رژیم به تاسیسات هسته‌ای ایران را فراهم سازد.

گویا این شخصیت منفور و سایر سران تل‌آویو فراموش کرده‌اند که به دلیل شکست‌های پی‌در‌پی ارتش این رژیم از حزب الله و حماس و نیز جریان رو به رشد بیداری اسلامی، سران و ساکنان سرزمین‌های اشغالی احساس امنیت را از دست داده‌اند. در نتیجه چنین احساسی است که صهیونیست‌های مهاجر میل ماندن را از دست داده‌اند و در صدد خروج و مهاجرت از سرزمین‌های اشغالی هستند. بر اساس آمارها، حدود 500 هزار صهیونیست، دارای گذرنامه آمریکایی می‌باشند و برای بازگشت حتی بی‌نیاز از اخذ ویزا هستند و بقیه مهاجران نیز تابعیت کشور زادگاه خود را حفظ نموده‌اند.

درخواست «ایهود باراک» در حالی است که یکی از دغدغه‌های فعلی سران تل‌آویو منصرف نمودن مهاجرین از بازگشت به زادگاهشان است. موج تمایل بازگشت در بین صهیونیست‌ها به شکست‌های پی‌درپی ارتش رژیم صهیونیستی در مقابله با جنبش‌های مقاومت باز می‌گردد که از نظر برخورداری سلاح نسبت به این رژیم محدودیت‌های بسیاری دارند. در چنین شرایطی رژیم صهیونیستی برای اطمینان‌بخشی به صهیونیست‌های مهاجر و ایجاد توهم کاذب در مورد قدرتمندی خود، دائماً از آمادگی برای حمله به ایران سخن به میان می‌آورند و به دنبال دریافت سلاح‌هایی هستند که کارکرد آنها تنها ایفای نقش مسکّن برای ایجاد احساس امنیت است. در پاسخ به عربده‌کشی «سگ هار منطقه»، سرلشکر عطاءالله صالحی فرمانده کل ارتش نیز با بیان اشتیاق ایران برای مواجهه با حمله رژیم صهیونیستی هشدار داده است اگر رژیم جعلی کودک‌کش دست به این حماقت بزند، در وعده 25 ساله برای نابودی این رژیم تسریع خواهد شد.

این در حالی است که پنتاگون و سازمان سیا، پیش‌بینی کرده‌اند رژیم جعلی صهیونیستی حتی تا 20 سال هم دوام نخواهد آورد. اگر این رژیم تصمیم داشته باشد به ایران حمله کند، توان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی آنچنان است که قادرند با شدیدترین عکس‌العمل از سوی خود و با مشارکت مقاومت لبنان و فلسطین پاسخی دندان‌شکن به ارتش این رژیم بدهند. موشک‌هایی که اکنون در اختیار حزب‌الله قرار دارند قادرند عمق سرزمین‌های اشغالی را هدف قرار دهند و این بدان معناست که هیچ نقطه امنی برای آنان وجود ندارد و همانگونه که رهبر حکیم انقلاب تصریح فرموده‌اند در صورتی که مسئولین رژیم صهیونیستی جنگی با ایران را آغاز کنند، بلافاصله تل‌آویو و حیفا با خاک یکسان خواهند شد. این واقعیتی است که صهیونیست‌ها به آن واقفند و چنانچه این اتفاق روی دهد ساکنان اراضی اشغال راهی جز فرار نخواهند داشت و در مدتی کوتاهی این رژیم مضمحل خواهد گردید.

از سوی دیگر، آمریکا تامین‌کننده اصلی سلاح رژیم جعلی است و چنانچه این حمله احتمالی صورت گیرد قطعاً بدون هماهنگی با ایالات متحده نخواهد بود. اما نکته قابل توجه اینجاست که حملات ایران به رژیم صهیونیستی به گونه‌ای خواهد بود که آمریکا نخواهد توانست از این حمله ممانعت به عمل آورد.

 مداخله ایالات متحده در این جنگ - مطابق با بررسی‌های مراکز پژوهشی نظامی آمریکا- منجر به منهدم شدن کل ناوگان کدخدا در منطقه و کشته شدن حداقل 20 هزار نظامی آمریکایی خواهد گردید. به عبارت دیگر، با حمله به تاسیسات اتمی ایران هم رژیم صهیونیستی به سرعت نابود خواهد شد و هم روند افول ابرقدرتی آمریکا سرعت سرسام‌آوری خواهد گرفت. موج بیداری اسلامی نیز منافع آمریکا را در سراسر جهان تهدید خواهد کرد. از این نکته نیز نباید غافل شد هر دولت دست‌نشانده‌ای که در جهان اسلام سرنگون شود پایه‌های رژیم صهیونیستی نیز به همان نسبت سست‌تر می‌گردد و هرچه کشورهای استکباری و حامیان آنها بیشتر در بحران فرو روند امکان حمایت آنها از این رژیم محدودتر می‌شود.

در پایان باید گفت آینده‌ای درخشان در انتظار ایران و جهان اسلام است. کافی است وحدت و انسجام حول محور ولایت فقیه حفظ و تقویت گردد و مردم و مسئولان رهنمودهای معظم‌له در ابعاد مختلف را سرلوحه امور خود قرار دهند.

 در چنین صورتی، عبور امن و سریع از پیچ تاریخی که در آن قرار داریم، تضمین خواهد گردید؛ پیچی که با عبور از آن شاهد محو شدن رژیم صهیونیستی و بازگشت کامل فلسطین به نقشه، شکل‌گیری تمدن بزرگ اسلامی به رهبری ایران و سقوط قدرت‌های استکباری خواهیم بود و از رهگذر آن مقدمات ظهور حضرت حجت(عج) نیز بیش از پیش فراهم خواهد گردید، ان شاءالله.