«دولت بی‌ملت»؛«حکومت مقاطعه‌کار»

علیرضا کریمی
 

رژیم سعودی اکنون به حکومتی بدل شده که «فاقد کارگزار کارآمد» است؛ از این رو چاره‌ای جز آن ندارد که همچون یک مقاطعه‌کار، کارگزار خریداری کند.

            

خبرگزاری فارس: «دولت بی‌ملت»؛«حکومت مقاطعه‌کار»                

گروه بین‌الملل خبرگزاری فارسعلیرضا کریمی:

عبارت دولت – ملت (Nation - State) را در مقایسه با تاریخ سیاسی کهن بشر، مدت زمان زیادی نیست که به‌کار می‌برند. این پدیده برآمده از تاریخ پسارنسانس، در دایرة‌المعارف «جهان جدید» چنین تعریف شده است: «از منظر فنی، به معنای یک دولت مستقل است (موجودیتی سیاسی در یک سرزمین) که توسط یک ملت (موجودیت فرهنگی) هدایت می‌شود و مشروعیت خود را از خدمت‌رسانی موفق به شهروندان کسب می‌کند.»

در فرهنگ لغات آکسفورد هم دولت – ملت چنین تعریف شده است: «دولتی مستقل که غالب شهروندانش در چارچوب‌ فاکتورهایی که یک ملت را شکل می‌دهد، با هم متحدند؛ از قبیل زبان یا قومیت.»

به هر روی، عبارت دولت – ملت با هر تعریفی زمانی کاربرد دارد که یک ملت و یک دولت با هم هم‌پوشانی داشته و یکدیگر را حمایت کنند. دولت مسئول رفاه و امنیت می‌شود و ملت منبع مشروعیت. البته اشاره به این نکته ضروری است که در این تعاریف اندیشمندان سیاسی با یکدیگر اختلافاتی دارند اما به هر روی، دولت‌های امروزی دست‌کم در گفتار به مشروعیت مردمی می‌بالند؛ حتی استالین به‌نام «خلق» تصفیه می‌کرد و صدام حسین دلش به «بالروح، بالدم‌ها» خوش بود.

استالین و صدام و امثال آنها در دولت – ملت هرچه کم داشتند، دست‌کم مجبور نبودند از خارج از مرزهای خود «نیروی مسلح» وارد کنند، آن هم از جنس نیروهای مسلح حرفه‌ای همچون «خلبان». اما در سخنانی که به «طلال بن عبدالعزیز»، شاهزاده سعودی نسبت داده شده، آمده است: «خلبانان‌های جیره‌خوار آمریکا، اسرائیل، مصر و پاکستان در قبال هر بمبی که شلیک می‌کردند 7500 دلار درخواست می‌کردند و هم‌پیمانان عربستان این کشور را خوار کردند.»

هرچند این سخنان بعدا از سوی طلال تکذیب شدند – شاید از روی فشار یا هراس – اما به هر روی یک واقعیت را بیان می‌کنند. حکومت سعودی برای تامین بسیاری از نیازهای خود محتاج نیروی انسانی خارجی است. بخش اعظم کارهای اقتصادی در سرزمین نجد و حجاز توسط کارگران خارجی انجام می‌پذیرد.

در جریان عملیات طوفان قاطع هیچ‌کس نمی‌توانست منکر تلاش سعودی‌ها برای وارد کردن مصر و پاکستان به عملیات نظامی شود که البته ناکام هم ماند. عربستان، کشوری با آن قبایل عرب سلحشور که روزگاری نیمی از جهان شناخته شده را در قالب سپاه مسلمین فتح کردند، برای حمله به کشور کوچکی چون یمن به حد کفایت نیروی انسانی در اختیار نداشت. تمام داشته‌های سعودی‌ها در این عملیات نظامی، هواپیماهای پیشرفته آمریکایی بود که تنها زیرساخت‌های کشوری فقیر را نابود کردند و ملتی گرسنه را گرسنه‌تر برجا نهادند.

رژیم سعودی اکنون به حکومتی بدل شده که «فاقد کارگزار کارآمد» است. از این رو چاره‌ای جز آن ندارد که همچون یک مقاطعه‌کار، کارگزار خریداری کند. این مهم به لطف منابع سرشار نفتی و پول هنگفت حاصل از فروش آنها حاصل می‌شود. سعودی‌ها پول دارند پس همه چیز را می‌خرند. آنها حتی فتنه‌های تکفیری نظیر داعش را با پول به‌وجود می‌آورند. تنها منبع قدرت آل‌سعود، پول است و ادعای خدمت به حرمین شریفین و البته همین حرمین شریفین نیز پس از نفت، دومین منبع کسب درآمد برای شاهزادگان سعودی به‌شمار می‌روند؛ وگرنه کیست که نداند وهابیون حتی برای تخریب حرم نبی مکرم اسلام (ص) نیز لحظه‌شماری می‌کنند. همان اقدام شنیعی که اخیرا در جده رخ داد نشان داد که آل‌سعود هیچ حرمتی برای زائران مسجد الحرام هم قائل نیستند. برای آنها تنها پول و شهرتی که حرمین شریفین به‌بار می‌آورند مهم است و نقششان، چیزی جز همان کلیدداری و پرده‌داری دوران جاهلیت نیست.

در سرزمینی که دومین متحد منطقه‌ای ایالات متحده پس از اسرائیل محسوب می‌شود، تقریبا هیچ نقشی برای مردم در ساختار حکومتی قابل تصور نیست و شاید از همین روست که شیوه تامین کارگزار نه اتکا به منابع انسانی بومی که اتکا به مقاطعه‌کاری خارجی است. شاید اکنون سعودی‌ها بسیاری از شهروندان خود را نیز با پول خریده باشند تا آنجا که حقوق سیاسی خود را فراموش کنند اما این شهروندان در برابر رفاه رانتیر نفتی، تنها شاید حاضر به چشم‌پوشی از حقوق مدنی و سیاسی باشند، نه حضور در میادین جنگ و لمحه‌ای تن دادن به سختی.

دولت – ملت جعلی سعودی را در واقع باید بی‌ملت‌ترین دولت جهان خواند، دولتی که تا پول هست، شاید باشد اما بی‌پول سرشار منابع نفتی، حتی فاقد مشروعیت سنتی قبایلی است؛ عبدالعزیز برای حاکم شدن بر سرزمین نجد و حجاز، کم از قبایل این سرزمین خون نریخت.

سردار سلامی:از جنگ با آمریکا استقبال می‌کنیم/

سردار سلامی:
جمهوری اسلامی برای جنگ‌های طولانی‌مدت قدرت‌سازی کرده است/از جنگ با آمریکا استقبال می‌کنیم/میز مذاکره را در صورت تهدیدمجدد، ترک کنید

جانشین فرماندهی کل سپاه پاسداران گفت: ما به آمریکا هشدار می‌دهیم که جمهوری اسلامی برای جنگ‌های طولانی مدت با امکان حقیقی پیروزی قدرت‌سازی کرده و از جنگ با آمریکا استقبال می‌کند.

            

خبرگزاری فارس: جمهوری اسلامی برای جنگ‌های طولانی‌مدت قدرت‌سازی کرده است/از جنگ با آمریکا استقبال می‌کنیم/میز مذاکره را در صورت تهدیدمجدد، ترک کنید                

به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگراری فارس،‌ سردار حسین سلامی جانشین فرماندهی کل سپاه پاسداران در خبر سراسری شبکه یک سیما در واکنش به تهدید نظامی مقامات آمریکایی اظهار داشت:‌ دوران به کار بردن قدرت نظامی پایان یافته و آمریکا نباید پیروزی‌های گذشته خود بر ارتش‌های پوسیده که شبیه مانور بدون دشمن و شوی نظامی بود را با درگیری با ایران عزیز و اسلامی مقایسه کرده و دچار خطا در محاسبه و اشتباه در برآورد شوند.

سردار سلامی ادامه داد: بنده به عنوان یک فرمانده نظامی جنگ دیده که در دوران جوانی در جنگ بزرگ شده‌ام و جنگ برایم پدیده‌ای واقعی و نه ذهنی است، به آنها هشدار می‌دهم و می‌گویم ما بیش از آنکه برای صلح، سازش و تعامل با آنها قدرت ساخته باشیم برای جنگ‌های گسترده و طولانی‌مدت با امکان حقیقی پیروزی و غلبه بر آنها قدرت‌سازی کرده‌ایم.

جانشین فرماندهی کل سپاه پاسداران با بیان اینکه اگر آمریکا بخواهد از پایگاه هوایی روی زمین استفاده کند باید بداند که آنجا به آتش کشیده خواهد شد، افزود: اگر هواپیماهای آنها می‌خواهند در آسمان پرواز کنند بدانند تمام طبقات و سقف‌های مختلف آسمان سراسر آتش خواهد شد.

وی خاطرنشان کرد: ما به خلبان‌های آنها هشدار می‌دهیم که اولین پرواز آخرین پرواز خواهد بود و هیچ کس سالم بازنخواهد گشت و باید پروازهای خود را به نام پرواز آخر نامگذاری کنند.

سردار سلامی تاکید کرد: ما بر اساس فرض «خطرناک‌ترین سناریو» آماده شده‌ایم و این برای ما یک مفهوم ساده است؛ ما از جنگ با آمریکا استقبال می‌کنیم چرا که معتقدیم آنجا میدان موفقیت‌ها و عرض اندام پتانسل‌های حقیقی قدرت ماست.

جانشین فرماندهی کل سپاه پاسداران یادآور شد: اگر آمریکا بلوف می‌زند و عملیات روانی می‌کند ما باز هم با این قضیه جدی برخورد می‌کنیم و اگر واقعی هم می‌گویند ما آماده‌ایم تا واقعیت‌ها را در میدان به رخ یکدیگر بکشیم.

وی درباره تیم هسته‌ای کشورمان گفت: تیم مذاکره کننده ایرانی حامل یک امانت الهی و بار عزت، کرامت، حیثیت و استقلال یک ملت است و در واقع آنها نمایندگان این ملت در عرصه نبرد دیپلماتیک هستند.

سردار سلامی بر همین اساس اظهار داشت:‌ما به تیم مذاکره کننده توصیه می‌کنیم با آرامش، وقار و اعتماد به نفس و تکیه بر یک قدرت عظیم و بی‌پایان که ملت ایران و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی اندوخته‌اند در مذاکرات حاضر شوند.

سردار سلامی تاکید کرد: تیم مذاکره کننده نباید هیچ گونه توافقی که ذره‌ای به عزت و باورهای اصیل ملت ایران می‌زند، داشته باشد.

جانشین فرماندهی کل سپاه پاسداران با اشاره به ماجرای مک فارلین در طول دوران دفاع مقدس ادامه داد: ما آمریکایی‌ها را سال 65 و در ماجرای مک فارلین آزموده‌ایم از این رو اگر نیاز عامل مذاکره بود ما در اوج نبرد نابرابر با عراق و متحدان آن از جمله آمریکا، شوروی، اروپا و اعراب، مک فارلینی که با پاسپورت جعلی به فرودگاه مهرآباد آمده بود و در آن شرایط اخراج نمی‌کردیم.

وی تصریح کرد: ملت ایران یک ملت کارآزموده و جنگ دیده است و آزمودن دوباره آنها خطاست.

سردار سلامی با بیان اینکه توصیه ما به تیم هسته‌ای این است که اگر آمریکا مجددا با ادبیات ارعاب،‌تهدید و تحقیر در مذاکرات به دنبال برتری‌طلبی سیاسی بود، میدان مذاکرات را ترک کند، گفت: آنها این قضیه را به ما بسپارند تا در فضای تهدید با آنها تعیین تکلیف کنیم و کار را ادامه دهیم.

جانشین فرماندهی کل سپاه پاسداران با اشاره به اشتباه آمریکا تصریح کرد: آمریکا وقتی در منطق سیاسی کم می‌آورد از اعمال قدرت نظامی استفاده می‌کند و منطق آنها از زبان لوله تفنگ خارج می‌شود در حالی که ما گلوله‌هایمان از زبان منطق خارج می‌شود.

وی یادآور شد: ما اگر آمریکا را تهدید نمی‌کنیم به این دلیل نیست که قدرتمند نیستیم بلکه به این دلیل است که معتقدیم در فضای تعاملات دیپلماتیک و سیاسی باید اجازه داد سیاست مسیر خود را طی کند.

خاطرات کلینتون-قدرت نرم/6

ما با بهره‌گیری از ابزارهای مالی جدید موفق شدیم تحریم‌های شدیدی علیه ایران وضع و این کشور را در عرصه اقتصاد جهانی منزوی کنیم.
ایران را در عرصه اقتصاد جهانی منزوی کردیم/ با فناوری برتر به دنبال کمک به مخالفان بودیم/ روی میز کارم نامه‌ای از کاندولیزا رایس قرار داشتگروه بین‌الملل مشرق- "هیلاری رودهام کلینتون" وزیر اسبق امور خارجه آمریکا در کابینه اول باراک اوباما و همسر "بیل کلینتون" چهل و دومین رئیس‌جمهور آمریکا است. کلینتون که نتوانست در سال 2008 میلادی نامزدی حزب دموکرات را برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری به دست آورد، به عنوان یکی از نامزدهای انتخابات سال 2016 میلادی در نظر گرفته می‌شود .کلینتون در سال 2016 میلادی، 69 ساله خواهد شد و نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد در صورتی که بخواهد وارد عرصه انتخابات شود و به عنوان نخستین رئیس‌جمهور زن آمریکا انتخاب شود، از حمایت قابل‌توجهی در میان دموکرات‌ها برخوردار خواهد بود.

هیلاری پس از ترک پست خود در وزارت خارجه آمریکا، در 10 ژوئن 2014 کتاب خاطراتش را تحت عنوان "انتخاب‌های سخت" منتشر کرد. این کتاب به موضوعاتی همچون کشته شدن اسامه بن‌لادن، سرنگونی رژیم قذافی در لیبی، خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان و عراق، انقلاب‌های عربی، سیاست‌های مرتبط با ایران و کره شمالی، افزایش قدرت چین و روابط با روسیه و متحدان آمریکا می‌پردازد.

فصل دوم کتاب به بیان خاطرات کلینتون با موضوع قدرت نرم می‌پردازد که این فصل، "قعر مه‌آلود: قدرت نرم" نام دارد. گروه بین‌الملل مشرق قصد دارد طی روزهای آتی متن کامل این فصل از کتاب "انتخاب‌های سخت" را در چند شماره منتشر کند.

بخش اول این فصل را می‌توانید از این‌جا و بخش دوم را از این‌جا، بخش سوم را از این‌جا، بخش چهارم را از این‌جا، و بخش پنجم را از این‌جا بخوانید.

ایران را در عرصه اقتصاد جهانی منزوی کردیم/ با فناوری برتر به دنبال کمک به مخالفان بودیم/ روی میز کارم نامه‌ای از کاندولیزا رایس قرار داشت هیلاری کلینتون در کنار کتاب تازه‌منتشرشده "انتخاب‌های سخت"

 

بخش ششم/فصل "قعر مه‌آلود: قدرت نرم"

علاوه بر انجام کارهای مرسومی چون مذاکره در خصوص توافقنامه ها و شرکت در کنفرانس های دیپلماتیک لازم بود اقدامات دیگری نیز انجام شود. ارتباط با فعالان مدنی در شبکه های اجتماعی، کمک به تعیین مسیر خطوط انتقال انرژی، جلوگیری از انتشار گازهای کربنی، تشویق اقلیت ها به شرکت در امور سیاسی، پافشاری بر حفظ حقوق بشر در عرصه جهانی و دفاع از قوانین و الزامات اقتصادی مشترک جاده ها از جمله این اقدامات بود. در واقع توانایی دولت در انجام این قبیل فعالیت ها می توانست موید قدرت ملی ما باشد.

 

بررسی های صورت گرفته من را به سوی پذیرش مفهومی با عنوان "قدرت هوشمند" سوق داد که از چند سال قبل بحث آن در دولت مطرح شده بود. "جوزف نای" استاد دانشگاه هاروارد و "سوزان ناسل" از اعضای دیده بان حقوق بشر از جمله افرادی بودند که از این اصطلاح استفاده کرده بودند. البته مفهومی که هر یک از ما از آن در ذهن داشتیم تا حدودی با یکدیگر متفاوت بود. از نظر من، قدرت هوشمند به معنای انتخاب مجموعه مناسبی از ابزارها-دیپلماتیک، نظامی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی-با توجه به موقعیت و شرایطی است که در آن قرار داریم.

 

بکارگیری قدرت هوشمند و تمرکز بیشتر بر روی فناوری ها، مشارکت بخش دولتی و خصوصی، اقتصاد، انرژی و سایر حوزه هایی که به طور معمول خارج از محدوده کاری وزارت امور خارجه قرار دارد صرفا با هدف رفع نواقص ابزارهای سنتی دیپلماتیک صورت گرفته و قرار نبوده است که روش های جدید جایگزین ابزارهای قدیمی شوند. در واقع هدف ما این بود که بتوانیم از تمامی منابع و امکانات موجود به منظور مقابله با بزرگترین و پیچیده ترین چالش امنیتی کشور بهره بگیریم.

 

نمونه هایی از کاربرد این روش را در بخش های مختلف این کتاب مشاهده خواهید کرد. به عنوان مثال، اقداماتی را که در ایران انجام گرفت مد نظر قرار دهید. ما با بهره گیری از ابزارهای مالی جدید و به واسطه همکاری با بخش خصوصی موفق شدیم تحریم های شدیدی علیه این کشور وضع نماییم و ایران را در عرصه اقتصاد جهانی منزوی کنیم. اعمال دیپلماسی انرژی علاوه بر کاهش فروش نفت ایران منابع جدیدی را در اختیار وارد کنندگان انرژی قرار داد و موجب شد که ثبات به بازار انرژی بازگردد.

 

ما از رسانه های اجتماعی به منظور ارتباط مستقیم با ایرانیان استفاده کردیم و با سرمایه گذاری بر روی فناوری های برتر در صدد کمک به مخالفان و معترضانی بودیم که از سرکوب دولت می گریختند. تمامی این اقدامات در جهت بهبود دیپلماسی سنتی ما صورت گرفت که به همراه شیوه نوین دیپلماسی توانست به ارتقای چشم انداز امنیت ملی کشور کمک کند.

ایران را در عرصه اقتصاد جهانی منزوی کردیم/ با فناوری برتر به دنبال کمک به مخالفان بودیم/ روی میز کارم نامه‌ای از کاندولیزا رایس قرار داشت درباره مذاکرات هسته‌ای - "آلن ایر" سخنگوی فارسی‌زبان وزارت خارجه آمریکا در رسانه‌های اجتماعی فعال است

 

روز 13 ژانویه سال 2009 در جلسه رای اعتماد کمیته روابط خارجی سنا حاضر شدم. در این جلسه که بیش از پنج ساعت به طول انجامید به تشریح چرایی و چگونگی طرح هایی پرداختم که بر اساس آنها وزارت امور خارجه می توانست در نقش های جدیدی ظاهر شود. همچنین علاوه بر تبیین موقعیت فعلی آمریکا در برابر اصلی ترین چالش هایی که پیش رو داشت؛ به سوالات مختلفی از جمله سیاست خارجی دولت در مسائل مربوط به قطب شمال، اقتصاد بین‌المللی و منابع انرژی پاسخ دادم.

 

21 ژانویه همان سال اکثریت قاطع نمایندگان سنا با 94 رای موافق در مقابل 2 رای مخالف با انتصاب من به سمت وزیر امور خارجه موافقت کردند. روز بعد، در یک مراسم کوچک که در ساختمان سنا برگزار شد و اعضای مجلس در آن حضور داشتند، قاضی "کی اوبرلی" در حالی که همسرم بیل کلینتون کتاب مقدس را در برابر من نگاه داشته بود، مراسم سوگند را به جا آورد.

 

روز 22 ژانویه 2009 به رسم تمامی وزرای جدید از در اصلی این وزارتخانه قدم به آن گذاشتم. همکارانم در سالن ورودی جمع شده بودند و من را تشویق می کردند. استقبال گرم آنها من را شرمنده و هیجان زده کرد. در یک راهروی طویل قدم نهادم، در امتداد این راهرو پرچم تمامی کشورهایی قرار داشت که با آنها روابط دیپلماتیک داشتیم. انتظار می رفت در طول چهار سال پر التهاب پیش رو که تازه آغاز شده بود به بیش از نیمی از این 112 کشور سفر کنم. من در همهمه جمعیت رو به آنها گفتم: "ایمان دارم که فصل جدیدی برای آمریکا گشوده خواهد شد."

 

درست پشت سر جمعیتی که ایستاده بودند نگاهم متوجه دیوار مرمری شد که بر روی آن نام بیش از دویست تن از دیپلمات های آمریکایی درج شده بود که در راه تبیین اهداف آمریکا در خارج از کشور جان خود را در جنگ، بلایای طبیعی، حملات تروریستی، شیوع بیماری های واگیر و حتی غرق شدن کشتی از دست داده بودند. برخی از آنها مربوط به روزهای نخست استقرار نظام در آمریکا بودند.

 

می دانستم که احتمال دارد در سال های آتی نیز عده دیگری از همکاران جان خود را حین ماموریت در مناطق پر خطر از دست بدهند. متاسفانه وقوع زلزله هائیتی، حملات تروریستی در بنغازی و موارد دیگر همین پیامد را به دنبال داشت. از آن روز به بعد تمام تلاشم را به کار بستم تا امنیت و جان مردان و زنانی را که در خارج از خاک آمریکا به کشورمان خدمت می کردند، حفظ کنم.

 

دفتر وزیر در طبقه هفتم ساختمان وزارتخانه و در مجموعه ای که به "اتاق های ماهونی" شهرت داشت، واقع شده بود. بر روی دیوار راهروی ورودی تصاویری از وزرای اسبق امور خارجه نصب شده بود. گویا آنها با دقت کارهای من را تحت نظر داشتند. مجموعه دفاتر کار و اتاق های کنفرانس توسط ماموران سرویس امنیت دیپلماتیک محافظت می شد. همچنین برای حصول اطمینان از نبود وسایل استقراق سمع، این اتاق ها مرتبا مورد بازرسی قرار می گرفت. به علاوه همراه داشتن هرگونه وسیله الکترونیکی، حتی گوشی تلفن همراه، از خارج ساختمان وزارتخانه به داخل ممنوع بود.

ایران را در عرصه اقتصاد جهانی منزوی کردیم/ با فناوری برتر به دنبال کمک به مخالفان بودیم/ روی میز کارم نامه‌ای از کاندولیزا رایس قرار داشت هیلاری کلینتون به عنوان وزیر خارجه آمریکا و در حضور همسرش سوگند یاد می‌کند

 

پس از آشنا شدن با همکاران، وارد دفتر کارم شدم و برای نخستین بار بر روی صندلی خود نشستم. بر روی میز نامه ای از کاندولیزا رایس انتظار من را می کشید. دیوارهای این اتاق به انتخاب "جورج شولتز" وزیر پیشین امور خارجه، از چوب درخت گیلاس پوشانده شده بود که به این اتاق کوچک، گرما و صمیمیت خاصی می داد و آن را کاملا از اتاق بزرگی که در بیرون قرار داشت و محل ملاقات من با مراجعین بود، متمایز می کرد.

 

بر روی میز، سه دستگاه تلفن وجود داشت که امکان ارتباط مستقیم با کاخ سفید، پنتاگون و سازمان سیا را فراهم می کردند. من برای اینکه راحت تر بتوانم مطالعه کنم، یک کاناپه به این اتاق اضافه کردم. البته گاهی اوقات نیز از آن برای یک چرت کوتاه استفاده می کردم. در اتاق مجاور نیز یک آشپزخانه کوچک و سرویس بهداشتی قرار داشت.

 

در آینده نزدیک این دفتر به خانه دوم من تبدیل می شد و باید در حالی که در این اتاق کوچک قدم می زدم ساعت های طولانی با رهبران سیاسی کشورهای خارجی تلفنی گفتگو می کردم. البته در اولین روز ورودم فقط می خواستم از حضورم در اینجا لذت ببرم.

 

نامه کاندولیزا را برداشتم و باز کردم. نامه او کوتاه، گرم و دوستانه بود. او نوشته بود: "بهترین سمتی که در دولت می توان داشت، وزیر امور خارجه است. من ایمان دارم که اداره امور این وزارتخانه پس از من به دستان لایقی سپرده شده است. تو، عمیقا کشورت را دوست داری و این مهم ترین مشخصه یک وزیر امور خارجه است." این کلمات من را تحت تاثیر قرار داد. مشتاق بودم تا هرچه زودتر کارم را آغاز کنم.

اشاره رهبری به کدام مقامات آمریکایی بود؟

رهبر انقلاب با اشاره به سخنان تهدیدآمیز دو مقام آمریکایی، فرمودند:«هیبت ملت ایران و نظام اسلامی باید محفوظ بماند. مذاکره زیر شبح تهدید چه معنایی دارد؟ ملت ایران مذاکره در سایه تهدید را برنمی‌‌تابد.»
گروه سیاسی مشرق - به‌کارگیری ادبیات تهدیدآمیز در برابر مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران،  ناشی از خودبرتربینی مقامات ایالات متحده در مواجهه با مقامات کشورمان است.  این ادبیات تهدیدآمیز حتی از سوی "اوباما" رئیس جمهور آمریکا سه روز پس از مکالمه تلفنی با آقای روحانی که حاشیه های زیادی را نیز در داخل کشور به  همراه داشت، تکرار شد.
در مهر ماه همان سال باراک اوباما سه روز پس  از مکالمه تلفنی با آقای روحانی صراحتاً لفظ حمله نظامی را به کار برد و  گفته بود: «حمله نظامی» علیه ایران همچنان روی میز است. به عقیده کارشناسان با هر قدم عقب‌نشینی و بکارگیری ادبیات مصالحه جویانه، مقامات آمریکایی  برای دستیابی به امتیازات بیشتر «جسورتر» و لحن «گزنده تری» را برای  استفاده علیه ایران استفاده می‌کنند.
رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار با هزاران نفر از معلمان  کشورمان با اشاره به سخنان تهدیدآمیز دو مقام آمریکایی، فرمودند: «هیبت ملت ایران و نظام اسلامی بایدمحفوظ بماند، در این چند روز دو نفر از مقامات رسمی سیاسی امریکا تهدیدنظامی کردند. مذاکره در زیر شبح تهدید چه معنایی  دارد، ملت ایران مذاکره در سایه تهدید را برنمی‌‌تابد.»
*****
"جان کری" وزیر خارجه آمریکا و "جو بایدن" معاون رئیس‌جمهور آمریکا طی روزهای اخیر با لحن توهین آمیزی جمهوری اسلامی ایران را تهدید نظامی کردند، این در حالی که طی ماه های اخیر به بهانه مذاکرات هسته ای 1+5 مقامات رسمی  کشورمان از به كارگيري ادبيات تهاجمي در برابر مقامات آمريكايي خودداري  کردند.
بررسي لحن مقامات آمريكايي در مواجهه با مقامات سیاسی کشورمان نشان می دهد که اتخاذ رويكرد مصالحه جويانه از سوي مقامات ايراني، توهين و تحقير مقامات آمريكايي عليه ايران را به دنبال دارد.
تهديد مستقيم ايران به حمله نظامي يا حمله اتمي که بارها از سوی مقامات آمریکایی بیان شده است و توهين نژاد پرستانه معاون وزير امور خارجه آمريكا از جمله مواردي است كه در ماه هاي اخير برخلاف رویکرد تعاملی مقامات رسمی ایران به بهانه مذاکرات هسته‎‌ای، از سوي آمريكايي ها بيان شده است.
دو مقام آمریکایی که اخیرا ایران را تهدیدنظامی کردند چه کسانی بودند؟ دو مقام آمریکایی که ایران را تهدیدنظامی کردند، چه کسانی بودند؟
  • "جان کری" وزیر خارجه آمریکا در تازه‌ترین مصاحبه خود که در 9 اردیبهشت ماه در رسانه ها منتشر شد، بار دیگر تهدید اقدام نظامی علیه ایران را مطرح کرد و گفت: واشنگتن در صورت توافق بر برنامه هسته‌ای ایران نظارت دارد و در صورت لزوم می‌تواند بار دیگر ایران را تحریم کند و «گزینه نظامی» هم فورا در دسترس خواهد بود.
وی در پاسخ به سوالی در خصوص تناقض میان متون منتشر شده از سوی ایران و آمریکا در خصوص تفاهم چارچوب که ماه گذشته در شهر لوزان سوئیس به دست آمد، گفت از این مسئله چندان نگران نیست. وی افزود: «اگر این چیزی نباشد که تصور می‌کنیم بر سر آن توافق شده و اگر آن چیزی که باید، نباشد، توافق را امضا نخواهیم کرد.»
وزیر خارجه آمریکا در ادامه در پاسخ به منتقدان توافق هسته‌ای، به نظارت‌های سختگیرانه بر برنامه هسته‌ای ایران اشاره کرد و گفت: «ما ۲۵ سال، که زمانی بسیار طولانی است، از بازرسی‌های روزانه تمام چرخه سوخت را به دست آوردیم، تمام اورانیوم، از معدن تا آسیاب، تا کیک زرد، تا گاز، تا سانتریفیوژ و تا پسماند.»
جان کری همچنین در پایان بار دیگر تهدید اقدام نظامی را نیز مطرح کرد و گفت: «اگر دیدیم که آن‌ها به سمت آن (برنامه تسلیحاتی)، می‌روند، که قطعا می‌توانیم ببینیم، آنوقت می‌توانیم اگر خواستیم سریعا به تحریم‌ها بازگردیم یا فورا به سراغ گزینه نظامی برویم.»
  • جو بایدن، معاون رئیس‌جمهور آمریکا نیز دو روز پس از انتشار سخنان "جان کری" ایران را با گزینه نظامی تهدید کرد. روزنامه جروزالم پست (JPost) نیز در مطلبی با عنوان "بایدن خطوط قرمز [آیت الله] خامنه ای را پس زد" به نقل از "جوبایدن" معاون رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد با وجود مذاکره، گزینه نظامی علیه ایران همچنان روی میز است.
جو بایدن، معاون رئیس‌جمهور آمریکا با حضور در اندیشکده سیاست خاور نزدیک واشنگتن (WashingtonInstitute) با اعلام اینکه "مذاکرات هسته‌ای با ایران فرصتی تاریخی را برای دستیابی به یک راه‌حل صلح‌آمیز فراهم آورده‌اند" از توافق نهایی با ایران حمایت کرد. وی با این حال خواستار دسترسی به سایت های نظامی ایران شد.
بایدن با بیان اینکه "ایران در حال حاضر قابلیت ساخت 8 بمب هسته‌ای را دارد" اعلام کرد: «در توافق هسته‌ای مسیر غنی‌سازی پلوتونیوم بسته خواهد بود، برای همیشه.»
وی اشاره کرد: «احتمال حمله نظامی علیه ایران همچنان یک گزینه به شمار می‌رود و اوباما خواستار دور شدن از این گزینه است.»
بایدن همچنین تاکید کرد: «واشنگتن همکاری‌های خود با اسرائیل را در جریان مذاکرات میان ایران و شش قدرت جهانی برای دستیابی به یک توافق  هسته‌ای افزایش داد.»
 وی تصریح کرد: «همانطور که به دنبال دستیابی به این توافق هستیم همکاری‌های خود با اسرائیل و همچنین دیگر متحدان منطقه‌ای خود را افزایش می‌دهیم.»

پرونده ویژه «مرگ یک ایدئولوژی»/ متن بازجویی از محمدمهدی پرتوی/۲

کدام فرماندهان برای حزب توده جاسوسی می‌کردند/ گزارش‌های ارتش جمهوری اسلامی روی میز «K.G.B»

افضلی و عطاریان گاهی که در جلسه شورای عالی دفاع شرکت می‌کردند، اگر نکته مهمی وجود داشت به من می‌گفتند که طبق معمول من مثل همه خبرها به کیانوری می‌گفتم.

            

خبرگزاری فارس: کدام فرماندهان برای حزب توده جاسوسی می‌کردند/ گزارش‌های ارتش جمهوری اسلامی روی میز «K.G.B»                

گروه سیاسی خبرگزاری فارس- پرونده ویژه «مرگ یک ایدئولوژی»: محمدمهدی پرتوی (خسرو) رییس تشکیل مخفی حزب توده که در جریان دستگیری‌های اردیبهشت ماه سال 62 توسط سپاه پاسداران که به «ضربه دوم» معروف شد و عملیات امیرالمومنین (ع) نام گرفت طی بازجویی‌های صورت گرفته در چند مرحله به موضوعات بسیار مهمی در خصوص افراد مرتبط با این حزب و نیز جاسوسی‌هایی که اعضای حزب توده به نفع شوروی انجام می‌دادند اشاره کرده است که بخش اول این اعترافات روز گذشته در فارس منتشر شد. (اینجا بیشتر بخوانید)

محمدمهدی پرتوی (خسرو)

تشکیلات مخفی حزب توده که به سازمان نظامی نیز معروف بود، 114 نفر (نظامی و غیر نظامی) عضو داشت و به تدریج، از اواسط 1358 سازماندهی شد.

این تشکیلات تا هنگام دستگیری‌ گسترده‌ اعضای حزب توده، به فعالیت و عضوگیری به منظور کسب خبر از ارگان‌ها و نهادهای گوناگون می‌پرداخت و به گفته پرتوی، «کسب خبر» هدف مرحله‌ای و کوتاه مدت این تشکیلات و در درازمدت، هدف آن ادامه کار در شرایط ضربه‌ احتمالی به حزب بوده است.

در همان ماههای ابتدایی پس از انقلاب، گروهی از افراد ارتشی که تحت تاثیر تبلیغات و شعارهای حزب توده قرار گرفته و هوادار حزب بودند، به دفتر حزب مراجعه یا از طریق رابطین حزبی تقاضای عضویت کرده‌ بودند.

از این رو، کیانوری در سال 1358 برخی از قراردادهای ارتباط این افراد ارتشی را بر عهده پرتوی گذاشت و او نیز مجموعه‌ این قراردادها را به زیرمجموعه خود محول می‌کرد.

این گونه ارتباطات درسال 1358 محدود بود و در عین حال مسولان تشکیلات مخفی، به صورت پراکنده با ارتشی‌ها، افسران، درجه‌داران، هُمافران و نیروهای شهربانی و ژاندرمری ارتباط برقرار می‌کردند.

در اوایل سال 1359 به دستور کیانوری قرار بر این شد که برای ازدیاد تدریجی افراد ارتش در تشکیلات مخفی، تشکیلات جداگانه‌ای برای آنها ایجاد شود.

منظور از ایجاد تشکیلات مستقل برای ارتشی‌ها، مخفی‌تر شدن فعالیت‌ها و ضمانت بیشتر برای حفظ این نیروها بود. بدین ترتیب از آغاز سال 1359، برخی از کادرهای با سابقه تشکیلات مخفی، که پیش از انقلاب فعالیت می‌کردند، از تشکیلات مخفی جدا شدند و در یک یا دو شاخه‌ مجزا مسئولیت افراد ارتشی را به عهده گرفتند و ترکیب در شاخه‌ مجزای ارتش تحت مسئولیت عده‌ای از کادرهای غیرنظامی در تشکیلات مخفی تا هنگام دستگیری ادامه داشت.

درخصوص مکانیسم‌ها‌ی حفاظتی تشکیلات مخفی در برقراری ارتباطات تشکیلات، رهنمودهای امنیتی خاصی برای حفظ تشکیلات و اعضای آن داده می‌شد ازجمله اینکه ارتباطات تمامی اعضا به صورت انفرادی برقرار می‌شد و هر عضو ارتش تحت نظر یکی از کادرهای حزبی غیرارتشی فعالیت می‌کرد.

ظاهراً رهنمودهای مسئولان تشکیلات مخفی به نحوه پنهان کردن عقاید مارکسیستی و تظاهر منافقانه به اسلام مربوط بوده است؛ به طوری که نیروهای نظامی بتوانند در محل شغلی خود، موقعیت‌شان را تثبیت کنند و حتی موقعیت‌های تازه‌ای به دست بیاورند.

بنابراین اهداف مرحله‌ای و کوتاه مدت تشکیلات مخفی، در قالب نوعی کار اطلاعاتی منظم برآورده می‌شد. اطلاعات موردنظر از درون ارتش، از طریق مناصب شغلی و تماس با ارتشی‌ها یا از طریق برخی از مقامات سیاسی کشور -که افراد نظامی امکان تماس با آنها را داشتند- جمع‌آوری می‌شد و  «پرتوی» تمامی اینگونه اطلاعات را به «کیانوری» ارایه می‌داد.

علاوه بر این، نیروهای شوروی سابق نیز برخی اطلاعات نظامی خاص را به طور مستقیم از حزب می‌خواستند که به دستور «کیانوری»، «پرتوی» در چندین مرحله به نیروهای آنها تحویل می‌داد.

پرتوی خود با 4 نفر از افسران ارشد نظامی یعنی ناخدا بهرام افضلی (فرمانده وقت نیروی دریایی ارتش)، سرهنگ بیژن کبیری (فرمانده یگان‌های کماندویی ویژه)، سرهنگ هوشنگ عطاریان (فرمانده جبهه غرب و دستیار ویژه وزیر دفاع) و سرهنگ شمس ارتباط انفرادی برقرار کرده و با سایر نظامیان نیز از طریق شاهرخ جهانگیری و امیر معزز (مسئولین دو سر شاخه) مرتبط ‌شد.

این دو نفر نیز از مسئولین سرشاخه، به تنهایی با 50 و 55 نفر از نظامیان به طور مستقیم و یا از طریق 8 نفر مسئول شاخه در ارتباط بودند.

آنچه در زیر می‌خوانید بخش‌هایی از متون بازجویی محمدمهدی پرتوی است که در آن به نحوه ارتباط با 2 تن از فرماندهان نظامی ارتش یعنی ناخدا بهرام افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی و سرهنگ هوشنگ عطاریان از فرماندهان اسبق نیروی زمینی و مشاور وقت وزیر دفاع می‌پردازد.

این 2 نفر پس از دستگیری‌ در سال 62 در دادگاهی به ریاست آیت‌الله محمدی ری شهری محاکمه و سپس اعدام شدند.

* درباره ارتباط با ناخدا افضلی:

ناخدا افضلی از حدودا اواسط سال 1358 با ما مرتبط شد. پارول تماس با او را کیانوری به من داد (او آن موقع فرمانده نیروی دریایی نبود و مسئولیت پایین‌تری داشت) من پارول را به احمد (امیر معزز) دادم و او تماس گرفت.

تا مدتی این ارتباط با احمد بود در اوایل سال 59 ارتباط با افضلی را خودم گرفتم. پس از آن من و احمد اغلب مشترکا او را می‌دیدیم.

محل دیدار در ماشین خود افضلی بود و حدود نیم ساعت تا حداکثر یک ساعت در خیابان‌ها صحبت می‌کردیم.

ناخدا بهرام افضلی

در تابستان سال 59 من دستگیر شدم و حدود 4-3 ماه ارتباط افضلی با احمد بود. در این فاصله که من زندان بودم، جنگ تجاوزی عراق علیه ایران شروع شده بود و یکبار کیانوری افضلی را دیده بود.

پس از آزادی از زندان قرار شد تا مدتی که بشود کسی به جای من گذاشت، من ارتباط خود را با شاخه‌های ارتش حفظ کنم. این بود که از آن موقع دوباره افضلی را ملاقات کردم (البته با حضور احمد).

 از آن پس تا آخرین دیدار، ملاقات ما به این صورت بود که احمد او را در خیابان (محلی نزدیک خانه پدرزن افضلی) سوار می‌کرد و به خانه کاوه (3-2 بار هم خانه احمد) و چند بار هم خانه محمدرضا معزز برادرزاده احمد) می‌برد و من هم به آنجا می‌رفتم و او را می‌دیدم.

در تمام جلسات ملاقات سه نفره بود و احمد هم حضور داشت.

افضلی این اواخر ماهی 2 هزار تومان حق عضویت می‌پرداخت که احمد می‌گرفت و در حساب شاخه خودش منظور می‌کرد.

(متن بازجویی پرتوی در تاریخ 62/2/12)

ناخدا افضلی در دادگاه (نفر اول از چپ) به همراه پرتوی (نفر سوم)

مسائلی که در هر دیدار مطرح می‌شد، عبارت بود از اول خبرهایی که او می‌داد و سپس صحبت درباره وضع سیاسی و نظرات حزب و در آخر هم او در همان جا اطلاعیه یا تحلیل هفتگی حزب را می‌خواند.

خبرها و اطلاعاتی که او می‌داد پراکنده بود و از مجموعه حوادث و برخوردها و ملاقات‌های او با شخصیت‌ها در طول روزهای قبل بود.

از جمله خبرهای او نکات اصلی ملاقات‌های او با مقامات مختلف در جمهوری اسلامی بود که به شناخت مواضع هر یک از آنها در مسائل مختلف کمک می‌کرد. ما هم همیشه او را به گسترش اینگونه ملاقات‌ها تشویق می‌کردیم.

گاهی خبرهایی را از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد که به نظرش مهم می‌رسید نقل می‌کرد گاهی هم اخباری درباره خرید تسلیحات از خارج داشت یا هیأت‌هایی که برای مذاکره در این باره آمد و رفت می‌کردند (مثلا کره‌ای‌ها یا چینی‌ها یا ایتالیایی‌ها) به ویژه چند بار وابسته دریایی ایتالیا نزد او آمده بود و صحبت‌های اصلی با او را می‌گفت.

 در همه این موارد آنچه را که از میان خبرهای او به نظرم مهم می‌آمد در یک کاغذ کوچک یادداشت می‌کردم و در ملاقات‌های خود با کیانوری شفاها به او اطلاع می‌دادم.

یک بار از او راجع به موشک هارپون اطلاعات خواسته بودم که او آنچه را که خود می‌دانست در دو سه صفحه نوشت و داد که چون جنبه کلی داشت و مشخصات فنی در آن نبود آن را از بین بردم.

یک بار نیز اطلاعاتی درباره سایت‌های راداری که قبل از انقلاب در دست آمریکایی‌ها بود خواستم و او شرح مختصری درباره آنها و وضع قبل و بعد از انقلاب داد که من نوشتم (دو مورد اخیر یعنی اطلاعات فنی درباره موشک هارپون و درباره سایت‌ها را رابط شوروی خواسته بود که در مورد هارپون اطلاعات داده شده ارزش فنی نداشت و اطلاعات در مورد سایت‌های مذکور را برای او فرستادم).

در ارتباط با افضلی و عطاریان آنها گاهی که در جلسه شورای عالی دفاع یا عطاریان در جلسات پیش از شورا شرکت می‌کردند، اگر نکته مهمی وجود داشت به من می‌گفتند که طبق معمول من مثل همه خبرها به کیانوری می‌گفتم.

(متن بازجویی پرتوی در تاریخ 62/2/10)

ناخدا افضلی در جلسه ای با حضور فرماندهان ارشد ارتش (نفر اول از چپ)

یکی از مسائلی که اغلب مورد بحث واقع می‌شد، مسئله جنگ بود. بیشتر این صحبت‌ها بعد از حملات بزرگ بود که او راجع به نحوه عملیات و نتایج آن توضیح می‌داد. گاهی هم مدتی قبل از عملیات، خبر از قریب‌الوقوع بودن آن می‌داد.

در توضیح عملیات بزرگ می‌گفت که از چند جناح حمله شده و دشمن چه عکس‌العملی نشان داده و نتیجه چه شده است. البته توضیحات او کمتر جنبه فنی دقیق داشت چون از طرفی نیاز به تخصص داشت که من نداشتم و از طرف دیگر بیشتر جریان کلی جنگ برای من مطرح بود و من هم در همین حد کلی که عملیات پیروز شده یا شکست خورده و تلفات و ضایعات کم یا زیاد بوده به کیانوری اطلاع می‌دادم و او هم بیشتر از این از من نمی‌خواست.

فی‌المثل در مورد آخرین عملیات والفجر، اطلاعاتی که او داد چنین بود که حمله ایران از دو جناح صورت گرفته در یک جناح نیروهای مسلح ما نتوانستند پیشروی کنند و در جناح دیگر پیشروی کرده و چند موضع و تپه را آزاد کردند اما در روزهای بعد، زیر حملات متقابل و آتش شدید دشمن و احتمال اینکه دشمن نیروهای ما را دور بزند مجبور به عقب‌نشینی به مواضع قبلی شده‌اند و شهدا و مجروحین نیروهای ما نیز زیاد بوده است.

در مورد هیأت‌هایی به ایتالیا یا انگلستان، شوروی، کره شمالی و یا بالعکس و یا آمدن هیأتی از چین و کشورهای دیگر که اغلب نتیجه این آمد و رفت‌ها نامشخص باقی می‌ماند یا بی‌نتیجه می‌ماند. باز در این موارد خبر کلی آن را من به کیانوری می‌دادم.

در مورد دیگر نکات اصلی صحبت‌هایی بود که او در ملاقات‌های عادی خود با مقامات مختلف جمهوری اسلامی داشت که من آن نکاتی را که جنبه سیاسی داشت و یا به شناخت دقیق‌تر مواضع آن مقام کمک می‌کرد یادداشت کرده و به اطلاع کیانوری می‌رساندم.

یک مورد سفر او به لیبی بود همراه هیأتی که پس از بازگشت شرح مختصری از آن را به ما داد که اگر لازم است اطلاع دهید تا توضیح دهم چون گزارش مفصل سفر خود را به مقامات ذی‌ربط در جمهوری اسلامی داده است.

موضوع دیگر اینکه هر چند گاه وابسته دریایی ایتالیا (که گویا از دوره تحصیلی افضلی در ایتالیا او را می‌شناخت) نزد او می آمد و در مورد مسائل مختلف از جمله جنگ و آینده آن صحبت می‌کرد.

افضلی سعی می‌کرد در این ملاقات‌ها از او اطلاعاتی به دست آورد این اطلاعات را به من می‌گفت و من هر بار مصرا از او می‌خواستم که دقیقا این اطلاعات را به مقامات بالاتر جمهوری اسلامی گزارش کند و اگر اهمیت بیشتری داشت، حضورا با یکی از مقامات عالی ملاقات و توضیح دهد که او هم این کار را می‌کرد.

در مورد اطلاعات صرفا نظامی، یکبار من از او خواستم که در مورد سایت‌های رادار که قبل از انقلاب در دست آمریکایی‌ها بوده خبر بگیرد که اکنون فعال هستند یا نه و اگر هستند در چه جهت (این را رابط شوروی خواسته بود) افضلی در مورد 5 یا 6 سایت رادار در نقاط مختلف کشور خبر داد که کدام را آمریکای‌ها برچیده‌اند، کدامیک باقی مانده ولی فعال نیست و کدامیک فعال است (که عمدتا سایت‌های غرب و جنوب کشور بود) و من این اطلاع را به رابط شوروی داده‌ام (البته با اطلاع کیانوری).

یک بار هم افضلی درباره کارکرد موشک هارپون نوشت که جنبه فنی ویژه و محرمانه نداشت (آنطور که خود افضلی می‌گفت) و بدین جهت من آن را از بین بردم.

در بعضی از جلسات، افضلی درباره آخرین اطلاعات در مورد مسابقه تسلیحاتی در سطح جهانی بین شرق و غرب و مثلا اینکه موشک پرسینگ دو یا کروز چیست و چطور عمل می‌کند یا موشک MX چیست و ... برای من صحبت کرد و من به اینگونه اطلاعات از جهت دانش شخصی خودم علاقمند بودم و از او سوال می‌کردم. او این اطلاعات را از مطالعه نشریات و مجلات خارجی به دست می‌آورد. گاهی هم خبرهایی از بولتن اداره دوم یا بولتن وزارت ارشاد می‌داد که به ندرت اتفاق می‌افتاد.

در هر جلسه دیدار او مختصری هم بحث سیاسی می‌کردیم و بعد او نشریات جاری نظیر پرسش و پاسخ، تحلیل هفتگی یا احیانا اعلامیه‌ای را اگر بود می‌خواند و من می‌رفتم.

(متن بازجویی پرتوی در تاریخ 62/2/12)

ناخدا افضلی در کنار بنی صدر (رئیس جمهور وقت)

همانطور که قبلا هم توضیح داده بودم، در دیدارهایم با افضلی، ابتدا او اخبار و اطلاعات تازه را مطرح می‌کرد سپس درباره بعضی آنها که اهمیت سیاسی داشت صحبت می‌شد و سپس من هم پیرامون اوضاع کشور و تحلیل حزب صحبت می‌کردم و سرانجام او در وقت باقیمانده، تحلیل هفتگی پرسش و پاسخ یا دیگر نشریات حزب را که احمد می‌آورد مطالعه می‌کرد.

در زیر کوشش می‌کنم جزئیات اخبار و اطلاعاتی را که افضلی در جلسات مختلف مطرح کرده بود شرح دهم.

*جنگ از موضوعاتی بود که اغلب درباره‌‌اش صحبت می‌شد چه به صورت اطلاعات مشخص و چه به صورت بحث کلی سیاسی در مورد اثرات و پیامدهای آن. اغلب من در مورد جنگ و خبرهای تازه از آن سوال می‌کردم.

گاهی زمانی که عملیات از طرف نیروهای ایرانی در پیش بود و او اطلاع پیدا می‌کرد، می‌گفت که قرار است به زودی یا مثلا در ظرف یک هفته تا ده روز آینده حمله تازه‌ای از طرف ایران صورت گیرد.

البته غالبا او در مورد چگونگی شروع عملیات اطلاع دقیقی نداشت و تنها پس از پایان عملیات و در دیدارهای بعد از آن، درباره نتایج آن نسبتا دقیق‌تر صحبت می‌کرد و می‌گفت که عملیات از کدام جناح‌ها صورت گرفته، کدام لشکرها در عملیات شرکت داشته‌اند، پیشروی چقدر بوده، ضدحملات دشمن و آتش او چگونه بوده و سرانجام نتیجه عملیات چه شده و میزان شهدا و مجروحین و اسیران ما و کشته‌ها و تلفات آنها (دشمن) چه حدود بوده.

مثلا در مورد اولین عملیات والفجر، هنگامی که صورت گرفت او در لیبی بود. پس از بازگشت، در جلسه‌ای که داشتیم گفت که عملیات با شکست روبه‌رو شده، آتش عراقی‌ها بسیار شدید بوده و سپس با ضدحملات خود توانسته‌اند نه تنها مواضع عقب‌نشسته را دوباره اشغال کنند بلکه تلفات سنگینی به نیروهای ما وارد کردند و در جلسات بعد، از پایین آمدن روحیه در نیروهای ایرانی چه در ارتش و چه در بسیج صحبت می‌کرد و در عملیات دوم والفجر، قبل از عملیات گفته بود که بعد از تعطیلات عید قرار است حمله‌ای صورت گیرد ولی از کم و کیف آن خبری نداشت.

چند روزی پس از عملیات که او را دیدم، گفت که عملیات از دو جناح در محور فکه انجام شده ولی یک محور موفق به پیشروی نشده و قرارگاه دوم موفق به پیشروی و گرفتن چندین تپه استراتژیک شده اما در روزهای بعد، نیروهای عراقی با آتش سنگین دست به ضدحمله‌های پی در پی می‌زنند و حتی شروع به محاصره نیروهای ایرانی می‌کنند در نتیجه از فرماندهی ایران دستور عقب‌نشینی داده می‌شود و نیروهای ما به مواضع قبلی برمی‌گردند.

به طور کلی اطلاعاتی که او درباره عملیات دیگر هم می‌داد در همین حدود بود و گاهی برای روشن کردن مسئله، کروکی منطقه را می کشید و روی آن نشان می‌داد که عملیات چگونه انجام شده و نتیجه چه شده است.

طبق اظهارات او، نیروهای ما پس از عملیات پیروزمندانه خرمشهر و بستان، تقریبا پیروزی دیگری نداشتند و در سایر عملیات بعد از آن اگر هم پیشروی بوده، بسیار جزئی و با دادن شهدا و مجروحین بسیار بوده است و خود افضلی اعتقاد داشت که امکان یک پیروزی وسیع و تعیین کننده در برابر نیروهای عراقی که دارای تجهیزات و آمادگی‌های کافی هستند بعید به نظر می‌رسد ولی معتقد بود که نمی‌شود مسئله را عریان با مقامات مطرح کرد چرا که هیچکس حاضر نیست درباره توقف جنگ قبل از به دست آوردن لااقل پیروزی بزرگ و برگ برنده، سخنی بشنود.

متن بازجویی پرتوی

* یکی از خبرهایی که افضلی در زمان خودش داده بود، موضوع تشکیل قرارگاه دریایی مشترک نوح بین نیروی دریایی و سپاه پاسداران بود.

آنطور که افضلی می‌گفت، قبلا در ملاقاتی که او با فرماندهان سپاه در تهران داشت، درباره همکاری‌های میان نیروی دریایی و سپاه مفصلا صحبت شده بود و او درباره نقش دریا و نیروی دریایی مطالب زیادی را شرح داده بود که مورد توجه فرماندهان سپاه واقع شده بود و او را فردی با تخصص بالا ارزیابی کرده بودند.

در آن موقع فرماندهان سپاه پیشنهاد ایجاد قرارگاه مشترک نوح را مطرح کرده بودند که مورد موافقت افضلی قرار گرفته بود و افضلی در مورد ایجاد یگان‌های دریایی ساحلی که سپاه در صدد ایجاد آنها بود نیز توضیحاتی داده بود. سپس در مسافرت او و فرماندهان سپاه به بوشهر طی مراسمی این قرارگاه مشترک افتتاح گردید.

افضلی از دیدارهایی که با برادر تیموری مسئول امور دریایی سپاه داشت اینطور استنباط می‌کرد که اصرار بر تشکیل این قرارگاه برای نشان دادن این نکته است که در اختلافات میان سپاه و صیادشیرازی (که در آن موقع زیاد از آن صحبت می‌شد) این صیادشیرازی است که مانع و موجب اختلافات است وگرنه سپاه آماده همکاری با همه نیروهاست.

* از جمله مواردی که افضلی در مورد خرید سلاح صحبت کرده بود، سفر هیأتی به انگلستان برای رسیدن به توافق بر سر قراردادهای زمان شاه با انگلستان بود که بخش مهمی از پول آن هم قبلا پرداخت شده بود اما انگلستان از اجرای قرارداد خودداری کرده بود که تا آنجا که من یادم هست افضلی گفت که این مذاکرات به نتیجه نرسیده و انگلستان بازی درآورده است.

* از دیگر موارد، مذاکره با یک هیأت چینی بود. چینی‌ها اعلام کرده بودند که حاضرند سلاح‌های مورد نیاز ایران را تأمین کنند منتهی گفته بودند که باید از طریق یک کشور واسط (آنها پاکستان را پیشنهاد کرده بودند) این سلاح‌ها را بفروشند و آنها افراد پاکستانی را آموزش دهند و افراد ایرانی از پاکستانی‌ها آموزش بگیرند. آرش با این پیشنهاد مخالفت کرده بود و به اداره دوم نوشته بود شرایط چینی‌ها چون سیاسی است و ما را وابسته می‌کند درست نیست من خبر را که به کیانوری دادم او گفت بهتر است از چینی‌ها اسلحه خریداری شود تا آمریکا. این اواخر باز مسئله مطرح شده بود و قرار بود هیأتی به چین برای خرید اسلحه سفر کند.

متن بازجویی پرتوی

*  از مدت ها پیش موضوع سفر هیأتی از وزارت دفاع و نیروهای هوایی و زمینی به شوروی جهت خرید اسلحه مطرح بود و کیانوری همیشه درباره اینکه بالاخره این هیأت کی خواهد رفت سوال می‌کرد.

یک بار که سفر هیأت جدی‌تر مطرح شد (خبر آن را هم افضلی می‌داد و هم از طریق شاهرخ جهانگیری می‌آمد) کیانوری گفت به رابط روسی (که آن موقع در اوایل سال 59 من مدتی با او ارتباط داشتم) بگو. من گفتم.

او سوال کرد که آیا حزب با دادن اسلحه از طرف شوروی موافق است؟ من مسئله را با کیانوری مطرح کردم و او گفت که صددرصد موافقیم. من هم پاسخ را به فرد روسی گفتم.

یکبار که افضلی با فرمانده نیروی هوایی سرهنگ معین‌پور ملاقاتی داشت او گفته بود که از نیروی هوایی چیز زیادی باقی نمانده است. یکبار هم افضلی (مدت‌ها پیش) در مورد تعداد محدود باقی مانده از هواپیماهای F14 که برای کنترل هوایی ایران به ویژه منطقه جنوب اهمیت زیادی داشت صحبت می‌کرد و اینکه عراقی‌ها با ایجاد نقاط کاذب باعث به هدر رفتن موشک‌های فنیکس این هواپیماها می‌شوند و به این ترتیب تعداد این موشک‌ها به زودی تمام خواهد شد و F14 بدون موشک فونیکس هم اثری نخواهد داشت.

 در مقابل او از قدرت نیروی هوایی عراق و اینکه عراق توانسته است تقریبا تمام هواپیماهای از دست داده در طول جنگ را جبران کند و از کشورهای مختلف به ویژه فرانسه هواپیما دریافت دارد، صحبت می‌کرد.

یکبار هم افضلی می‌گفت مسئله نداشتن هواپیما و تجهیزات هوایی توسط فرمانده نیروی هوایی در شورای عالی دفاع مطرح شده بود که آقای خامنه‌ای تأکید داشتند باید حتی‌‌المقدور از امکانات و تجهیزات موجود استفاده کرد و آنچه را که از کار افتاده، راه‌اندازی کرد.

* افضلی در هر مورد که در رابطه با کارش با یکی از مقامات مسئول ملاقات داشت، اگر نکته قابل ذکری در آن بود می‌گفت که بیشتر از جهت موضع‌گیری‌های آن مقام و گاه جنبه‌های دیگر اهمیت داشت. مثلا در ملاقاتی که این اواخر با نخست‌وزیر داشت در مورد جنگ صحبت شده بود و آقای نخست‌وزیر گفته بود ما هنوز باید بنشینیم و خط مشی جنگی خودمان را تعیین کنیم. این سخنان در مقابل حرف‌های افضلی بود که گفته بود جنگ دارد طولانی می‌شود و جنگ فرسایشی به نفع ما نیست و مشکلات اقتصادی ما را افزایش می‌دهد.

آقای نخست‌وزیر در این ملاقات از وضع ارزی اظهار رضایت کرده و نسبت به آینده اقتصاد اظهار امیدواری کرده بودند و گفته بودند ما برای حتی 20 سال آینده برنامه تنظیم کرده‌ایم و ان‌شاءالله مشکلات رفع خواهد شد.

(متن بازجویی پرتوی در تاریخ 62/2/17)

متن بازجویی پرتوی

* اخبار مربوط به خرید اسلحه از بازارهای آزاد از جمله از طریق شرکتی که صادق طباطبایی در سوئیس برای این منظور تأسیس کرده بود و در چند مورد کلاهبرداری بعضی از فروشندگان آزاد اسلحه یا فرار کردن مسئول ایرانی خرید اسلحه همراه با پولی که در اختیارش بود.

* از سال 58 توسط کیانوری و سپس در سال 59 توسط مأمور شوروی، مسئله تهیه مشخصات و مدارک فنی ساختمان برخی سلاح‌های پیچیده آمریکایی نظیر رادار F14 موشک فونیکس، موشک هارپن و ... با من مطرح شده بود و از جمله من با افضلی هم مطرح کرده بودم.

در اوایل سال 60 افضلی به من خبر داد که یکی از ناوهای ایرانی که در اوایل جنگ توسط عراقی‌ها غرق شده حامل یک موشک سالم هارپون است و شوروی‌ها می‌توانند بروند آن را بردارند.

من موضوع را با کیانوری مطرح کردم او بعداً از من مشخصات دقیق محل غرق کشتی را ساخت که از افضلی گرفتم و به او دادم.

بعدها در ملاقاتی که به دستور کیانوری یا جوانشیر با مأمور شوروی داشتم، او گفت که چون منطقه جنگی است، آنها نمی‌توانند به آنجا نزدیک شوند و موشک مزبور را بردارند.

* اخبار و اطلاعاتی که افضلی طی چند سال داده بود، تنها به موارد بالا خلاصه نمی‌شود منتهی متأسفانه من اکنون همه را به یاد ندارم.

(متن بازجویی پرتوی در تاریخ 63/3/13)

متن بازجویی پرتوی

* درباره ارتباط من با سرهنگ عطاریان:

آنطور که خودش می‌گفت، در سال‌های حوالی 28 مرداد با سازمان جوانان حزب مربوط بوده و از آنجا علایقی از حزب در ذهنش باقی مانده بود.

پس از پیروزی انقلاب و باز شدن دفتر حزب در سال 58 او همراه برادرخانمش به دفتر حزب مراجعه کرده و ثبت‌نام کرده بوده است.

سپس پارول ارتباط با او را کیانوری به من داد و من به احمد دادم که او هم به بابک داد و بابک با او تماس گرفت و تا اواخر 58 یا اوایل سال 59 بابک در ارتباط با او بود.

از اوایل سال 59، من با او تماس می‌گرفتم و ارتباط او با بابک قطع شد. او در اوایل بعد از انقلاب، فرمانده لشکر یک پیاده بود اما پس از انحلال این لشکر به ستاد بزرگ منتقل شد و در واقع کار مهمی نداشت.

در تابستان سال 59 به علت بازداشت من، ارتباط من با او قطع شد و پس از آغاز جنگ و تجاوز عراق او به جبهه غرب اعزام شد و پس از آزادی من از زندان نیز تا مدتی با او ارتباط وجود نداشت سپس بابک را دو بار برای دیدارش به کرمانشاه فرستادم و او توانست در مدت کوتاهی (حدود نیم ساعت) با او صحبت کنم و مشی حزب را در مورد بنی‌صدر برای او بگوید. او قبلا نتوانسته بود ماهیت جریان بنی‌صدر را بشناسد و در نتیجه حتی تمایل به او پیدا کرده بود.

تا موقعی که در غرب بود، امکان تماس با او وجود نداشت و تنها یک بار من موفق به دیدار کوتاه او در ماشین در تهران شدم که کوشیدم جریان بنی‌صدر و نظر حزب را برای او روشن کنم.

تنها پس از کنار رفتن از قرارگاه غرب و بازگشت او به تهران بود که امکان تماس مجدد با او فراهم شد. از آن تاریخ این تماس تا چند ماه پیش که او به خانه جدیدش رفت، در خیابان و در ماشین انجام می‌شد و مدت آن هر بار به طور متوسط از نیم ساعت تجاوز نمی‌کرد و بارها هم به علت نیامدن او به سر قرار برای مدتی گاه بیش از یکی دو ماه قطع می شد.

سرهنگ عطاریان در کنار شهید رجایی رییس جمهور وقت (نفر دوم از راست)

از موقعی که او به خانه جدیدش در خیابان پاسداران انتهای بوستان ششم نقل مکان کرد، برای دیدارش به خانه می‌رفتم منتهی باز هم به واسطه اینکه هنوز وضع خانه آماده نشده بود و من هم فرصت کمی داشتم، دیدارمان خیلی کوتاه بود.

در هر دیدار او ابتدا اگر خبری داشت می‌گفت من هم توضیحی درباره سیاست حزب می‌دادم و تحلیل هفتگی پرسش و پاسخ و دیگر نشریات جاری حزب را به او می‌دادم که بخواند.

درباره خبرها و اطلاعاتی که او به من می‌داد باید بگویم تنها در مدتی که او در وزارت دفاع مشاور بود پاره‌ای خبرها به دستش می رسید وگرنه در دورانی که در ستاد بود و بعد هم که به دانشکده فرماندهی و ستاد منتقل شده بود عملا خبری نداشت.

به هر حال نمونه‌های خبرهای او را تا آنجا که به یاد دارم در زیر ذکر می‌کنم.

* جریان تجاوز آمریکایی‌ها به طبس: پس از شکست تجاوز آمریکا به طبس، عطاریان طی حکمی از سوی دادستان انقلاب مأمور رسیدگی به این حادثه شد و از محل حادثه نیز بازدید کرد. خلاصه‌ای از گزارش‌هایی را که برای مقامات تهیه کرده بود به من هم داد. این گزارش قسمتی به نحوه ورود هواپیماها و هلی‌کوپترهای آمریکایی تا کویر و تعداد آنها و بعد از ازکارافتادگی بعضی از آنها و آتش گرفتن هواپیمای حامل سوخت و ... بود که البته همه اینها بعدها به تفصیل در مطبوعات منتشر شد و قسمتی هم مربوط به قسمت بمباران هلی‌کوپترهای آمریکایی بود که در طبس سالم مانده بودند و احتمالا حاوی اسناد سری بودند که گزارش او نشان می‌داد که این یک خیانت آشکار از طرف تیمسار باقری فرمانده آن موقع نیروی هوایی و احتمالا تیمسار شادمهر بوده است.

به هر حال بنی‌صدر در آن زمان اجازه نداد مسئله پیگیری شود ولی بعدها موضوع چنان مشخص شد که در مطبوعات هم منعکس گردید.

متن بازجویی پرتوی

* درباره جنگ: در مورد جنگ هر وقت موردی پیش می‌آمد صحبت می‌شد. گاهی از قریب‌الوقوع بودن عملیات تازه از طرف نیروهای ایران را می‌داد البته تاریخ  دقیق تا چگونگی عملیات را نمی‌دانست. معمولا پس از عملیات و روشن شدن نتایج آن بود که او خبر از نتیجه آن می‌داد. معمولا خبر او کوتاه بود و در این حد که شکست خوردیم و مجبور به عقب‌نشینی شدیم تا تلفات بالاست اکتفا می‌کرد.

در مورد آخرین عملیات والفجر، او می‌گفت نیروهای ما شکست خورده‌اند و چند تا تپه را هم گرفته بودند. مجبور شدند پس بدهند و حدود 1500 شهید و چند هزار مجروح داشتیم و یا در عملیات قبلی که او سفری هم به منطقه جنگی بعد از پایان آن مرحله کرده بود، خبر از تلفات وسیع نیروهای ما می‌داد و می‌گفت در بیابان‌ها هنوز اجساد افتاده است و آن را فاجعه‌آمیز توصیف می‌کرد و گویا عین همین جمله را در گزارش خود برای وزیر دفاع هم نوشته بوده است.

آخرین باری که او را دیدم از تحلیلی راجع به جنگ صحبت می‌کرد که برای وزیر نوشته و سپس این تحلیل نزد ریاست جمهوری نیز مطرح شده بوده است.

می‌گفت در این تحلیل گفته‌آم که امکان رفتن تا بغداد و سقوط صدام در بغداد نیست تنها می‌شود منطقه‌ای را گرفت و به عنوان برگ برنده پشت میز مذاکره نشست و برای این کار هم باید تغییرات اساسی در سیستم فرماندهی و طرح‌های عملیاتی ایجاد شود که آقای رئیس‌جمهور از او خواسته بودند در این زمینه کار کند و طرح دقیق خود را ارائه کند.

* در مورد سمینار طرح‌های استراتژیک دفاعی در ستاد مشترک عطاریان هم در آن موقع خبر آن را داد. گویا تنها در یک جلسه آن شرکت کرده بود.

او می‌گفت در جلسه اول، تیمسار ظهیرنژاد سخنرانی خوبی کرده بود و خطرات آمریکا، پاکستان و ترکیه را برجسته کرده بوده اما در جلسه آخر، او خطر را از جانب شوروی و نفوذ حزب توده دانسته و گفته بوده باید توجه را به اینجا معطوف کرد.

سرهنگ عطاریان در دادگاه (نفر اول از راست) به همراه پرتوی و سرهنگ بیژن کبیری

* چند هفته بعد از دستگیری سران حزب، او گفت فهمیدم علت دستگیری آنها چیست، گفتم چیست؟ گفت من بولتن اداره دوم را که برای وزیر آمده بود دیدم درباره گروه‌های مختلف تحلیل کرده بود و تحلیل مفصلی هم درباره حزب توده داشت که به استناد اعلامیه‌ها و نشریات و بخش‌های داخلی تحلیل کرده بود که این حزبی است وابسته و جاسوس و همه جا نفوذ می‌کند و باید هرچه زودتر جلوی فعالیت آن را گرفت و می‌گفت تاریخ این بولتن قبل از دستگیری سران حزب است. البته من این ارتباط را نپذیرفتم و گفتم مسئله دستگیری رهبران حزب از مدت‌ها قبل باید تدارک شده باشد و نمی‌تواند تنها با یک بولتن انجام گرفته باشد. بعد از او خواستم که چند نمونه از بخش‌نامه‌هایی که در بولتن به آنها اشاره شده بیاورد زیرا او می‌گفت که نشان می‌دهد که در حزب نفوذ کرده‌اند.

در جلسه بعد چند نمونه را که یادداشت کرده بود آورد دیدم چیز مهمی در آن نیست یا از تحلیل هفتگی است یا از بولتن جوانان و سایر انتشارات درونی حزب که البته به دست هواداران و اطرافیان هم می‌رسید.

پس از آن او در ملاقاتی که با سرهنگ کتیبه داشت در مورد این بولتن با او صحبت کرده بود. کتیبه گفته بود که ما (اداره دوم) از مدت‌ها پیش سران و اعضای حزب توده را شناسایی کرده بودیم و کار گرفتن آنها را به اداره خود نسبت داده بود و گفته بود الآن یک لیست 4هزار نفری از اعضای حزب در کشوی میز من است که هر وقت بخواهیم می‌توانیم آنها را بگیریم و لیست را به عطاریان نشان داده بود که از روی حروف الفبا تنظیم شده بود. در مورد عاقبت کار هم گفته بود تا اینجا را ما انجام دادیم از این به بعد را ما تحویل دادیم و دیگر به ما مربوط نیست.

* جریان قطب‌زاده: عطاریان به پیشنهاد کبیری و موافقت آقای ری‌شهری به جریان قطب‌زاده وارد شد و همراه کبیری زیر نظر آقای ری شهری و دو برادر از اطلاعات سپاه آن را تا آخر دنبال کردند.

در ماه‌هایی که این جریان ادامه داشت او هر هفته پس از دیدار قطب‌زاده خلاصه‌ای از آن را به من می‌گفت و دو سه بار هم رونوشت گزارش کتبی را که برای برادران سپاه نوشته بود به من داد.

البته در این مورد من به طور جداگانه از طرف کبیری نیز در جریان قرار می‌گرفتم.

* عطاریان گاهی برخی از ملاقات ها و برخوردها که با بعضی از مقامات و شخصیت‌ها نکاتی را مطرح می‌کرد مثلا گاهی از جلسات زیر شورای عالی دفاع که در آن‌ها شرکت می‌کرد و صحبت‌هایی که با بعضی از شرکت‌کنندگان در آنها نظیر آقای میرمحمدی از وزارت خارجه داشت مطرح می‌کرد. البته این جلسات این اواخر مدتی بود که تشکیل نشده بود و او چیز تازه‌ای نداشت.

آنطور که به یاد دارم عطاریان گفته بود آقای میرمحمدی نظر داشت که باید از طولانی شدن جنگ جلوگیری کرد.

(متن بازجویی پرتوی در تاریخ 62/2/18

رهبر معظم انقلاب در دیدار هزاران نفر از معلمان سراسر کشور:

 
موافق مذاکره زیر شبحِ تهدید نیستم/ دوران بزن و دررو تمام شده/‌ ملت ایران متعرض را رها نمی‌کند

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمودند: دو مسئول رسمی آمریکا تهدید کردند حمله نظامی می‌کنیم، اولاً که غلط می‌کنید، ثانیاً دوران بزن و دررو تمام شده و ملت ایران کسی را که تعرضی بکند رها نمی‌کند.‎

            

خبرگزاری فارس: موافق مذاکره زیر شبحِ تهدید نیستم/ دوران بزن و دررو تمام شده/‌ ملت ایران متعرض را رها نمی‌کند                

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در دیدار وزیر و مسئولان آموزش و پرورش و جمع زیادی از معلمان سراسر کشور ضمن تبیین جایگاه بی بدیل آموزش و پرورش و همچنین نقش بسیار مهم و تأثیرگذار معلم در تربیت نسلی باایمان، دانا، روشن بین، دارای اعتماد به نفس، پرنشاط و امیدوار، تحقق چنین اهداف والایی را در گرو اجرای منسجم و کامل سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دانستند و تأکید کردند: مسئولان دولت بویژه مسئولان اقتصادی باید نسبت به آموزش و پرورش و مسائل معیشتی معلمان نگاه ویژه و فراتر از دستگاههای دیگر داشته باشند و بدانند هرگونه هزینه در این مجموعه، سرمایه گذاری برای آینده و ایجاد ارزش افزوده است. ایشان همچنین با اشاره به تهدیدهای اخیر مقامات رسمی آمریکا همزمان با برگزاری مذاکرات هسته ای تأکید کردند: من موافق مذاکره زیر شبحِ تهدید نیستم. مسئولان سیاست خارجی و مذاکره کنندگان باید خطوط قرمز و اصلی را به دقت رعایت کنند و همزمان با ادامه مذاکرات، باید از عظمت و هیبت ملت ایران نیز دفاع کنند و زیر بار هیچ تحمیل، زور، تحقیر و تهدیدی نروند. رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود با گرامیداشت خاطره شهید آیت الله مطهری، مهمترین ویژگی ایشان را، معلم بودن همراه با اخلاص و تلاش خستگی ناپذیر دانستند و با اشاره به نقش بی بدیل آموزش و پرورش در ساختن آینده کشور، گفتند: در آموزش و پرورش، معلم کانونی ترین و تأثیرگذارترین نقش را در شکل دهی شخصیت فکری و روحی دانش آموزان و نسل آینده کشور دارد به گونه ای که حتی پدر و مادر و محیط زندگی چنین تأثیرگذاری بر دانش آموز ندارند. حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: با توجه به جایگاه آموزش و پرورش و معلمان در آینده کشور، هرگونه هزینه در این بخش، در واقع سرمایه گذاری است. ایشان با تأکید بر اینکه باید با چنین نگاهی، برای اقتصاد آموزش و پرورش برنامه ریزی شود، به نقش معلم در تربیت انسانهای بزرگ و شخصیت های برجسته اشاره کردند و گفتند: وظیفه معلم تربیت نسلی با ایمان، دانا، دارای اعتماد به نفس، امیدوار به آینده، با نشاط، روشن بین، با اراده و دارای سلامت جسمی و روحی است. رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: وظیفه معلم در واقع ایجاد جامعه انسانی برتر و والاتر است که در امتداد وظیفه انبیاء یعنی تعلیم و تزکیه است. حضرت آیت الله خامنه ای محقق شدن رسالت واقعی معلمان را نیازمند الزاماتی دانستند و گفتند: یکی از این الزامات توجه به مسئله معیشت معلمان است. مسئولان دولتی بویژه مسئولان اقتصادی باید با وجود محدودیت ها، نگاه ویژه ای به آموزش و پرورش و معلمان داشته باشند و آن را در مسائل اولویت دار خود قرار دهند. ایشان با تأکید بر اینکه اگر درخصوص مسئله معیشت معلمان غفلت شود، دشمن سوءاستفاده خواهد کرد، افزودند: البته معلمان انسانهای مؤمن، نجیب و هوشیاری هستند و متوجه توطئه های دشمنان و افراد کینه توز نسبت به نظام اسلامی هستند که می خواهند به بهانه معیشت معلمان شعارهای فتنه گرانه و خطی و سیاسی مطرح و برای نظام دردسر درست کنند. رهبر انقلاب اسلامی، موضوع دانشگاه فرهنگیان را نیز از جهت آنکه جذب و آموزش معلمان از طریق آن انجام می شود، بسیار مهم دانستند و تأکید کردند: همه فرآیندها در این دانشگاه بویژه بررسی صلاحیت ها برای جذب معلمان، محتوای دروس و انتخاب اساتید و اعضای هیأت علمی باید سالم و مطابق با معیارهای اسلام و انقلاب باشد. حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، و تأیید آن از جانب کارشناسان زبده و برجسته، افزودند: لازمه نتیجه بخش بودن این سند، اجرای منسجم و کامل مواد آن است و اگر بخشی از سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش اجرایی شود و بخش دیگری مورد غفلت قرار گیرد، این سند تأثیرگذار نخواهد بود و تحولی رخ نخواهد داد. ایشان لزوم آشنا کردن بدنه آموزش و پرورش و معلمان با مطالبات این سند را مورد تأکید قرار دادند و گفتند: در این خصوص دستگاههای تبلیغاتی بویژه صدا و سیما باید به کمک آموزش و پرورش بیایند. رهبر انقلاب اسلامی استفاده از ظرفیت برنامه ششم که ان‌شاءالله بر اساس سیاست های کلی در آینده تدوین خواهد شد، و نگاه ویژه در این برنامه به سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را ضروری برشمردند و خطاب به مسئولان آموزش و پرورش تأکید کردند: مراقب باشید برنامه های سطحی و روزمره جایگزین تحول بنیادین در آموزش و پرورش نشود. حضرت آیت الله خامنه ای شرایط کشور را مهیا و آماده برای تحول اساسی در آموزش و پرورش دانستند و گفتند: امروز خوشبختانه کشور دارای ثبات و امنیت است و مسئولان دولتی با علاقه مندی مشغول کار هستند و در چنین شرایطی، زمینه برای کیفی کردن آموزش و پرورش و رساندن آن به نقطه مطلوب فراهم است. ایشان در پایان این بخش از سخنان خود با تجلیل مجدد از معلمان گفتند: من از همین جا به همه معلمان سراسر کشور سلام و درود می فرستم. رهبر انقلاب اسلامی بخش دوم سخنان خود را به موضوع نحوه برخوردهای اخیر مقامات رسمی امریکا با ملت ایران، همزمان با مذاکرات هسته ای، اختصاص دادند و نکات مهمی را بیان کردند. حضرت آیت الله خامنه ای ابتدا به یک واقعیت انکارناپذیر اشاره کردند و گفتند: در طول 35 سال گذشته، دشمنان نظام اسلامی با وجود رجز خوانی های فراوان، اما همواره متوجه عظمت و هیبت ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی بودند. ایشان تأکید کردند: این هیبت و عظمت، متوهمانه نیست بلکه واقعی است زیرا کشور بزرگ ایران با جمعیتی بیش از هفتاد میلیون، دارای سابقه فرهنگی و تاریخی اصیل و عمیق و شجاعت و عزم مثال زدنی است. رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه این ملت همواره از هویت و شخصیت خود دفاع کرده است خاطرنشان کردند: در هشت سال دفاع مقدس، همه قدرتهای جهان تلاش کردند تا این ملت را به زانو درآورند اما نتوانستند، بنابراین باید این عظمت و هیبت را حفظ کرد. حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: به اذعان آشکار و پنهان بسیاری از مسئولان سیاسی کشورهای گوناگون، اگر تحریم ها و فشارهای کنونی بر ضد ملت ایران، علیه هر کشور دیگری اعمال می شد، آن کشور منهدم می شد اما جمهوری اسلامی ایران مقاوم و استوار ایستاده است. ایشان تأکید کردند: این مسائل، موضوعات کوچکی نیستند، ولی تبلیغات جهانی همواره تلاش داشته است مردم کشورهای مختلف از واقعیات ایران مطلع نشوند اما بسیاری از ملتها نیز این واقعیات را می دانند و مسئولان سیاسی دنیا هم به خوبی به این واقعیات واقف هستند اگر چه بر زبان نمی آورند و بگونه ای دیگر سخن می گویند. رهبر انقلاب اسلامی بعد از بیان این مقدمه خطاب به مسئولان کشور بویژه مسئولان سیاست خارجی و همچنین نخبگان جامعه گفتند: بدانید اگر یک ملتی نتواند از عظمت و هویت خود در مقابل بیگانگان دفاع کند، قطعاً توسری خواهد خورد، بنابراین باید قدر هویت و شخصیت ملت را دانست. حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به تهدید نظامی دو مقام رسمی آمریکا در روزهای اخیر و همزمان با مذاکرات هسته ای، افزودند: مذاکره در زیر شبح تهدید معنایی ندارد و ملت ایران مذاکره زیر سایه تهدید را بر نمی تابد. ایشان با اشاره مجدد به اظهارات مقامات رسمی آمریکا در روزهای اخیر که گفته بودند اگر چنین شرایطی پیش آید ما حمله نظامی می کنیم، خطاب به دولتمردان آمریکایی گفتند: اولاً غلط می کنید. ثانیاً همانطور که در زمان رئیس جمهور قبلی آمریکا هم گفتم، دوران بزن و دررو تمام شده است و ملت ایران کسی را که بخواهد به او تعرض کند، رها نخواهد کرد. رهبر انقلاب اسلامی بار دیگر با تأکید بر اینکه همه مسئولان بویژه مذاکره کنندگان باید به این موضوع توجه داشته باشند، افزودند: مذاکره کنندگان هسته ای همواره باید خطوط قرمز و اساسی مد نظرشان باشد و ان‌شاءالله از این خطوط عبور نخواهند کرد. حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: این، قابل قبول نیست که همزمان با مذاکرات، طرف مقابل دائماً تهدید کند. ایشان افزودند: آمریکایی‌ها نیازشان به مذاکره اگر بیشتر از ما نباشد، کمتر نیست. ما تمایل داریم که مذاکرات به سرانجام برسد و تحریم ها برداشته شوند اما این بدان معنا نیست که اگر تحریم ها برداشته نشوند، ما نمی توانیم کشور را اداره کنیم. رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: اکنون برای همه در داخل ثابت شده است که اینگونه نیست که حل مشکلات اقتصادی کشور وابسته به رفع تحریم ها باشد بلکه مشکلات اقتصادی باید با تدبیر و اراده و توانایی های خودمان حل شوند، چه تحریم ها باشند و چه نباشند. حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: البته اگر تحریم ها نباشد، شاید حل مشکلات اقتصادی راحت تر باشد اما در صورت ادامه تحریم ها نیز، حل مشکلات امکان پذیر است. ایشان با تأکید بر اینکه موضع جمهوری اسلامی نسبت به مذاکرات هسته ای چنین موضعی است، در بیان دلیل نیاز بالای دولت امریکا به مذاکرات کنونی، گفتند: آنها برای آنکه در کارنامه خود یک نقطه اساسی مطرح کنند، بشدت نیازمند این هستند که بگویند «ما ایران را سر میز مذاکره آوردیم و برخی موضوعات را به او تحمیل کردیم!». رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: با مذاکراتی که زیر شبح تهدید باشد، موافق نیستم. حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به تیم مذاکره کننده افزودند: به مذاکره با رعایت خطوط اصلی ادامه دهید و اگر در این چارچوب به توافق هم رسیدید اشکالی ندارد اما به هیچ وجه زیر بار تحمیل، زور، تحقیر و تهدید نروید. ایشان با تأکید بر اینکه امروز دولت امریکا، بی آبروترین دولت در جهان است، یک دلیل آن را حمایت صریح امریکا از جنایات دولت آل سعود در یمن دانستند و گفتند: دولت آل سعود بدون هیچ توجیهی و تنها با این بهانه که چرا مردم یمن فلان شخص را برای ریاست قبول ندارد، سرگرم کشتار مردم بیگناه و زنان و کودکان در یمن هستند و امریکاییها نیز از این جنایت عظیم پشتیبانی می کنند. رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه امریکا در میان ملتهای منطقه هیچ آبرویی ندارد، خاطرنشان کردند: امریکاییها بدون آنکه خجالت بکشند، از کشتار مردم یمن حمایت می کنند اما ایران را که به دنبال کمک دارویی و مواد غذایی به مردم یمن است، متهم به دخالت در این کشور و ارسال سلاح می کنند. حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: ملت مبارز و انقلابی یمن نیازی به سلاح ندارد زیرا همه مراکز نظامی و پادگانها را در اختیار دارد، آنها به دلیل محاصره دارویی و غذایی و انرژی که شما ایجاد کردید نیازمند کمک های انسانی هستند ولی شما حتی اجازه ورود هلال احمر را نیز نمی دهید. حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه راهی را که ملت ایران انتخاب کرده است، راه متین، مستحکم و خوش عاقبتی است، گفتند: به توفیق الهی و به کوری چشم دشمنان، این راه به نتایج خود خواهد رسید و همه خواهند دید که دشمنان نخواهند توانست اهداف شوم خود را در مورد ملت ایران، عملی کنند. پیش از بیانات رهبر انقلاب اسلامی، آقای فانی وزیر آموزش و پرورش با گرامی داشت یاد و خاطره شهیدان رجایی، باهنر و مطهری و همچنین هفته معلم، خاطرنشان کرد: تشکیل ستاد اجرایی و تهیه نقشه راه سند تحول بنیادین نظام آموزش و پرورش، افزایش اردوهای دانش آموزی راهیان نور، اجرای حفظ موضوعی قرآن کریم در مدارس، افزایش اردوهای تربیتی و پرورشی به منظور آموزش سبک زندگی ایرانی اسلامی، برگزاری المپیادهای ورزشی درون مدرسه ای با تکیه بر سه اصل «تحصیل، تهذیب و ورزش»، توجه ویژه به دانش آموزان مناطق محروم، اصلاح رویکرد برنامه های درسی مبتنی بر سیاست های جمعیتی و اقتصاد مقاومتی، افزایش مشارکت خیرین مدرسه ساز و ارتقای توانمندی‌های معلمان از جمله اقدامات وزارت آموزش و پرورش در دوره جدید بوده است

لااقل مدرسه را نفروشید!

حسین قدیانی
 

اگر آقایان مشکل با خدمت دارند و خیلی دربند تکلیف و وظیفه و پاسخگویی نیستند، چطور است این سطر را به مزاح برگزار کنیم و پیشنهاد دهیم کل دولت را به بخش خصوصی واگذار کنیم!

            

خبرگزاری فارس: لااقل مدرسه را نفروشید!                

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس روزنامه «وطن امروز» در یادداشتی به قلم «حسین قدیانی» نوشت:

ناظر بر سخن رئیس قوه مجریه مبنی بر آنکه «آموزش‌و‌پرورش باید از دولتی بودن خارج شود» حرف‌ها می‌توان زد. هم الان مدارس فراوانی هست که با سرمایه بخش خصوصی توسط همین بخش اداره می‌شود و هیچ‌کس هم متعرض ایشان نیست مگر آنکه حداقلی از صلاحیت را هم نداشته باشند. مع‌الاسف سخن فوق‌الذکر، حرف دیگری دارد می‌زند، یعنی استفاده از امکان دولت و سرمایه ملت به نفع بخش خصوصی! آیا مدرسه‌ای را که «سرمایه ملی» است و در آن، آموزش‌و‌پرورش به تاکید قانون اساسی ‌باید به صورت رایگان باشد، می‌توان به بخش خصوصی واگذار کرد؟! همان قانون اساسی که اصل 44 را در میان اصول خود دارد، دولت را مکلف کرده بر آموزش‌و‌پرورش رایگان! آقایان گمان کنم معنای خصوصی‌سازی را اشتباه گرفته‌اند! خصوصی‌سازی هرگز به این معنا نیست که هر جا قانون، تکلیفی روی دوش دولت گذاشت، دولت هم لطف(!) کند و این تکلیف قانونی را بگذارد روی دوش این و آن! شانه خالی کردن از بار تکلیف، آن هم تکلیف به این مهمی، که نشد اجرای اصل 44! آخر این چه تدبیری است که هر جا دیدیم پول و پله‌ای در کار نیست اما وظیفه و تکلیفی روی دوش هست، واگذارش کنیم به بخش خصوصی اما هر کجا دیدیم برای دولت نان دارد، آن را دودستی و محکم‌تر از قبل بچسبیم؟! یعنی همین مانده بود که بچه‌های این مرز و بوم برای آموزش‌وپرورش و یاد گرفتن 32 حرف الفبا هم سرشان را مقابل بخش خصوصی خم کنند! اینجا قانون اساسی دولت را مکلف به آموزش‌وپرورش رایگان کرده که دقیقا این سرخم کردن اتفاق نیفتد و عزت بچه‌های مملکت حفظ شود. توصیه ما به دولت، توصیه به اجرای درست تکالیف قانونی است و الا «آموزش‌وپرورش باید از دولتی بودن خارج شود» حرفی در همان مایه‌هاست که دیروز خانم ابتکار گفت: «مردم باید با ریزگردها کنار بیایند»! آیا مردم قرار است امروز با ریزگردها کنار بیایند و فردا با آموزش‌وپرورشی که از صدر تا ذیل پولی باشد و دست بخش خصوصی! واقعا اگر قرار است هر آنچه روی دوش قوه مجریه به‌عنوان تکلیفی قانونی گذاشته شده، واگذار به این و آن شود و اگر قرار است مجریان قانون، اینگونه و با این ابیات و ادبیات با مردم سخن بگویند، اساسا چرا مردم در روز انتخابات، رئیس‌جمهور تعیین می‌کنند! و اگر قرار است هم پول و هم قدرت دست دولت باشد لیکن تکالیف و وظایف یکی یکی واگذار شود، پس رئیس‌جمهور در خانه ملت سوگند می‌خورد برای انجام دقیقا کدام تکلیف و مشخصا کدام وظیفه؟! آن را که دشمن می‌گوید نداشته باش، واگذار کنیم به «بخش اجنبی» و آنقدر هم شدید و غلیظ واگذار کنیم که جناب جان کری از «بازرسی ابدی» سخن بگوید، آن را هم که قانون ما را مکلف به اموری کرده، گاه بگوییم نمی‌شود، ‌نمی‌توانیم،‌ همین است که هست و گاه بگوییم باید از شمار تکالیف دولت خارج شود، به نظر می‌رسد نوع خاصی از «تدبیر» باشد که فقط و فقط در دولت «تدبیر و امید» ‌مشاهده می‌شود! همین جا تا بحث واگذاری گرم است، خوب است اشاره کنم به موضوع واگذاری 2 تیم ملی و مردمی آبی و قرمز. صدالبته خصوصی‌سازی در امر ورزش پدیده مهم و مبارکی است اما استقلال و پرسپولیس نه 2 باشگاه با 2 رنگ متفاوت و احیانا چندتایی طرفدار، بلکه در ردیف سرمایه‌های ملی همین مردمند که با اندکی اغراق قابل عفو، هر کدام نیمی از ملت را هوادار خود می‌بینند. واقعاً آیا پسندیده است که شب بخوابیم و صبح بلند شویم و بفهمیم به بهانه خصوصی‌سازی در ورزش، ملت، دریبل دوطرفه خورده و استقلال افتاده دست فلانی و پرسپولیس هم دست بهمانی، چون احیاناً فقط پول زیادی دارند؟! اگر قاعده خصوصی‌سازی در ورزش، فقط و فقط یک استثنا داشته باشد، قطعاً این استثنا شامل 2 تیم محبوب قرمز و آبی است. متأسفانه به نظر می‌رسد اینجا هم بیش از آنکه فی‌الواقع بحث خصوصی‌سازی مطرح باشد، بحث این مطرح است که وزارت ورزش بنا به هر دلیل، حال و حوصله پاسخگویی به هواداران پرشور این دو تیم را ندارد و احساس می‌کند استقلال و پرسپولیس هم حکایت آموزش‌وپرورش تکلیفی است که همان به روی دوش این و آن سوار باشد، نه دولت! اساسا دولتمردی یعنی خدمتگزاری... پس اگر آقایان مشکل با خدمت دارند و خیلی دربند تکلیف و وظیفه و پاسخگویی نیستند، چطور است این سطر را به مزاح برگزار کنیم و پیشنهاد دهیم کل دولت را به بخش خصوصی واگذار کنیم! من البته قبول دارم دولت بویژه دولت فعلی بسیار فربه است و باید تحت یک رژیم درمانی منظم و منضبط لاغر شود اما با تنبلی و فرار از کار و انداختن تکالیف قانونی روی دوش این و آن، هیچ دولتی لاغر نشده، دولت فعلی هم هکذا! همین چندی پیش بود که گفته شد «دلالان تحریم بهتر است فکر شغل دیگری باشند»! با گوینده این جمله به جد موافقم! به هیچ‌وجه زیبنده نیست از همان تحریم که برای ملت ضرر و خسران به بار آورده، نردبان رسیدن به دنیا و مافیها بسازیم... اما کاش این دلالی را همان بخش خصوصی انجام می‌داد تا پرزیدنت مؤدب و باهوش آمریکا در آن جمله قصار معروفش، این همه به صراحت از «دلال تحریم» رونمایی نمی‌کرد! عوض کردن شغل... آری! برای کسانی که در شغل‌شان، حالا هر شغلی، حاضر به انجام وظیفه و پاسخگویی نیستند، پیشنهاد خوبی به نظر می‌رسد!

مروری بر شکل گیری تحریم ها

به مناسبت صدور فرمان اجرایی دولت آمریکا در تحریم های اقتصادی جمهوری اسلامی ایران(سال 1374)
 

قطعنامه های شورای امنیت فرصتی تاریخی به آمریکایی ها داد تا با پشتوانه مشروعیت قطعنامه های شورای امنیت، تحریم های یک جانبه خود را به تحریم هایی فراگیر تر و تاثیر گذارتری تبدیل کنند و این درسی بود که آنها از ناکامی در تحریم های یک جانبه اقتصادی سال 1374 گرفته بودند.

            

خبرگزاری فارس: مروری بر شکل گیری تحریم ها                

مسئله تحریم ها از موضوعات بسیار مهم مذاکرات جاری کشورمان با کشور های 5+1 بوده و بعد از بیانیه لوزان لغو تمامی تحریم ها به خواست اصلی کشورمان بدل شده است. در طرف مقابل نیز اعمال تحریم ها (در تمام دوره حیات جمهوری اسلامی ایران) سیاست ثابت ایالات متحده بوده و تنها بهانه های متفاوتی برای اعمال آنها مطرح گردیده است. به بیان دیگر تحریم های آمریکا علیه ایران یکی از محورهای اصلی سیاست های خصمانه آمریکا در قبال ایران پس از انقلاب ایران بوده طوری که می توان از آن به عنوان یکی از ابزار های اصلی مقابله با جمهوری اسلامی ایران نام برد. اگر در ابتدای امر این تحریم ها یک جاتبه بود و در مقابل اراده ملت ایران راه به جایی نبرد، اما با ارجاع پرونده هسته ای کشورمان به شورای امنیت و مشروعیت دهی به اقدامات آمریکایی ها تحریم های جدید و فراگیرتری بر علیه کشورمان تصویب گردید. لذا قطعنامه‌های شورای امنیت علیه برنامه هسته ای ایران ضمن آنکه مجموعه تحریم های جدیدی را علیه جمهوری اسلامی ایران به تصویب رساند، چهارچوب قانونی و مشروعیت بخش جدیدی را در اختیار آمریکا قرار داد تا حلقه تحریم های یکجانبه خود علیه ایران را تنگ تر و فراگیرتر نماید. لذا شناخت ماهیت تحریم هایی که بر علیه جمهوری اسلامی ایران وضع گردیده اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. چرا که با صدور بیانیه لوزان در مذاکرات کشورمان با کشور های 5+1 لغو تمامی تحریم ها به خواست اصلی کشورمان بدل گردیده ، این در حالی است که آینده روشنی در رابطه با نحوه لغو تحریم ها وجود ندارد.

           پیشینه تحریم ایالات متحده و غرب علیه ایران دارای نکات قابل ملاحظه ای است، طوری که به باور نگارنده در هر مقطعی که کار کشور های استعماری با جنگ و سیاست پیش نمی رود از تحریم و اعمال سیاست های تحریمی بر علیه ایران خودداری نمی کنند. در مثال تاریخی برای تحریم های اعمالی بر علیه کشورمان بایستی به دوران قاجار اشاره کرد. در دورۀ قاجار با توجه به وابستگی اقتصادی مناطق شمالی ایران به اقتصاد و شبکۀ حمل ‌و نقل روسیه، روس‌ها از تحریم اقتصادی علیه ایران به مثابه ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی خود استفاده نمودند. در دورۀ نخست‌وزیری دکتر مصدق و به ‌خصوص در نهضت ملی شدن صنعت نفت، دولت انگلیس از تحریم اقتصادی برای تغییر مواضع دولت ایران استفاده کرد. در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در سیزدهم آبان 1358، ایران با تحریم‌های تجاری و اقتصادی آمریکا و متحدان اروپایی آن مواجه شد. با آزاد شدن گروگان‌های آمریکایی در 30 دی 1359، دولت‌های اروپایی از ادامۀ تحریم ایران دست کشیدند، اما آمریکا برخلاف تعهدات خود در بیانیه‌های الجزایر مبنی بر لغو تحریم و مداخله نکردن در امور داخلی ایران، با مسدود کردن دارایی‌ها و امتناع از تحویل تجهیزات نظامی خریداری شدۀ ایران، هم‌چنان به اعمال تحریم در مقیاسی گسترده‌تر ادامه داد.

    همانطور که اشاره شد در طول حیات جمهوری اسلامی ایران، اعمال تحریم ها ثابت بوده حال آنکه بهانه های متفاوتی برای توسل به این تحریم ها ارائه گردیده، مسئله ای که می توان از آن به عنوان سیاست اصلی مقابله با جمهوری اسلامی ایران تعبیر کرد. تحریم های ایالات متحده علیه ایران، با همراهی نسبی کشور های اروپایی عمری به درازای نظام جمهوری اسلامی ایران دارند. این تحریم ها از سال های آغازین پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 و به دنبال ماجرای سفارت آمریکا در تهران آغاز گردیدند و به صورت خصمانه ای تا به حال ادامه داشته اند.. برای مثال اگر زمانی تسخیر سفارت آمریکا بهانه اعمال تحریم ها بود در مقطعی دیگر ادعای واهی حمایت از تروریسم، سلاح های کشتار جمعی و... به عنوان ابزار اعمال تحریم ها مطرح بوده اند. در حالی که تحریم های آمریکا علیه ایران طی سال‌های 1980 و 1990 میلادی به هدف فشار آوردن بر ایران برای رها کردن تروریسم و حمایت از تروریسم و همچنین محدود ساختن قدرت استراتژیک ایران در منطقه خاورمیانه طرح ریزی شده بود، از سال 1996 به تدریج به سوی برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران گرایش یافت. از اواسط سال 2000 میلادی، تحریم های آمریکا بر روی برنامه هسته ای ایران متمرکز شد. هدف از این تمرکز، محدود کردن ظرفیت غنی سازی ایران و اجبار ایران به ترک ابعاد احتمالی نظامی برنامه هسته ای‌اش بوده است. در این راستا، از سال 1996 کنگره و دولت های پی در پی آمریکا با تصویب قوانین، فرامین و بخشنامه‌های اجرایی، تحریم بخش نفت و انرژی ایران را به منظور فشار هرچه بیشتر بر اقتصاد ایران در متن برنامه‌های خود قرار دادند. مسئله ای که می توان از آن به عنوان ابزاری برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران تعبیر کرد. شکی نیست که این تحریم ها مانع مهمی در روند پیشرفت و اعتلای ایران بوده اما هیچ گاه موفق نبوده اند حرکت عظیم ملت ایران را متوقف کنند. در بعدی دیگری بایستی توجه گیرد که این تحریم ها به تدریج و طی سه دهه گذشته ابعادی بسیار گسترده و پیچیده به خود گرفته، در واقع بازتابی خوبی از رویکرد ستیزه جویانه و تقابل‌گرایانه آمریکا و غرب با حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران بوده اند. لذا تحریم های آمریکا علیه ایران یکی از محورهای اصلی سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی بوده، طوری که اهداف تحریم های آمریکا علیه ایران به مرور زمان تحول یافته است.

تحریم‌های اقتصادی آمریکا منحصراً علیه نظام جمهوری اسلامی ایران نبوده و در کنار سیاست جنگ افروزانه ایالات متحده و جنگ های متعدد این کشور به عنوان ابزار سیاست های استعماری این کشور در سایر نقاط جهان نیز مطرح بوده است: یک بررسی اجمالی از تاریخ تحریم‌های اقتصادی در سطح جهانی نشان دهنده آن است که دولت آمریکا همواره بزرگترین سهم را در کاربرد سیاست تحریم اقتصادی داشته است. در مجموع، دوسوم تحریم های اقتصادی جهان توسط دولت آمریکا اعمال گردیده است. در فاصله جنگ جهانی اول تا سال 1990، یعنی در طول نزدیک به 75 سال، در مجموع 115 تحریم اقتصادی علیه کشورهای مختلف تصویب و به اجرا گذاشته شد که به طور متوسط برابر است با 1.5 تحریم در سال. دولت آمریکا مسئول 77 مورد از کل 115تحریم‌های اقتصادی جهان، یعنی 67% کل تحریم ها در طی دوره 1918- 1990 بوده است. اما از سال 1990، به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد، سهم آمریکا در کاربرد سیاست تحریم اقتصادی و تعداد تحریم‌های اقتصادی به شدت افزایش یافته است.

قاعده سازی و مشروعیت تراشی برای تحریم ها سیاست جدید آمریکا: شکست تحریم های یک جانبه آمریکا در اوج قدرت این کشور در حدود سال های 1990 این کشور را وادار به قاعده سازی و مشروعیت تراشی برای تحریم های خود اقدام نماید.  تحریم های یک جانبه ایالات متحده با تلاش های آمریکا برای گسترش تحریم ها به بخش نفت و انرژی ایران آغاز گردید. این تحریم به دلیل مقاومت کشور های اروپایی و بسیاری از شرکت های بزرگ نفتی در مقابل خواست های آمریکا حاوی پیام بسیار مهمی برای آمریکا و سیاست های این کشور بود. هدف آمریکا از تصویب این قوانین و بخشنامه های اجرایی، تشویق و یا اجبار شرکت های خارجی به ترک بازار نفت و انرژی ایران بود. در واقع، آمریکا به موجب این قوانین و تحریم ها، شرکت‌های خارجی فعال در زمینه نفت و انرژِی در ایران را مجبور می کرد تا بین بازار آمریکا و ادامه همکاری و سرمایه گذاری دربخش انرژی ایران، یکی را انتخاب کنند.

 نقطه شروع تحریم های یکجانبه علیه ایران قانون موسوم به "داماتو" بود. بر اساس این قانون که در سال 1995 به تصویب رسید، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا اجازه یافت تا شرکت‌های غیرآمریکایی را که فن‌آوری‌های صنعت نفت در اختیار ایران می‌گذارند تحریم کند. قانون داماتو، پس از آمیختگی با طرح بنیامین ‌گیلمن، رئیس کمیسیون روابط ‌بین‌الملل مجلس نمایندگان آمریکا که محتوایی مشابه با قانون داماتو داشت، در قالب مجازات های جدید آمریکا علیه ایران و لیبی در سال 1996 توسط کنگره آمریکا تصویب شد و سپس به امضای بیل کلینتون، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا رسید. این قانون برای شرکت‌های غیرآمریکایی که در بخش انرژی ایران بیش از 20 میلیون دلار در سال سرمایه‌گذاری کنند، مجازات‌هایی را مشخص کرده است.این رویکرد تازه آمریکا درباره محروم کردن شرکت های خارجی که در بخش نفت و انرژِی ایران فعالیت میکردند، بنیان و شالوده تحریم هایی را پی ریزی کرد که به عنوان تحریم های یک جانبه آمریکا علیه ایران معروف شد. تحریم هایی که باعث اعتراضات بسیاری از شرکت ها و کشور های دنیا گردید.

 تجربه تلخ ناکامی در این تحریم ها، ایالات متحده را واداشت مشروعیت تحریم ها و ظاهر سازی تحریم های خود را نیز در دستور کار قرار دهد مسئله ای که در رابطه با تحریم های هسته ای به صورت عامدانه ای رعایت گردید. با وجود اینکه تحریم ها یک جانبه آمریکا تأثیرات مهم و عمده ای در برنداشت، اما همانطور که خواهیم دید، تحریم‌های یکجانبه، پس از محکومیت های پی در پی برنامه هسته ای ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد، ابعادی بسیار گسترده و فراگیر به خود گرفت و مبدل به تحریم‌های چند جانبه علیه کشورمان شد.

قطعنامه‌های شورای امنیت عامل مشروعیت بخش تحریم های ایالات متحده:  قطعنامه‌های شورای امنیت علیه برنامه هسته ای ایران ضمن آنکه مجموعه تحریم های جدیدی را علیه جمهوری اسلامی ایران به تصویب رساند، چهارچوب قانونی جدیدی را در اختیار آمریکا قرار داد تا ضمن مشروعیت بخشی به اقدام خود حلقه تحریم های یکجانبه خود علیه ایران را تنگ تر و تنگ تر کند.

  پس از ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت و صدور طی شش قطعنامه شورای امنیت، موضوع برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ابعادی بین المللی به خود گرفت و این شرایط، بهترین فرصت را برای آمریکا فراهم ساخت تا با توجه به هژمونی سیاسی- اقتصادی خود در جهان، ضمن آنکه متحدان غربی خود را در استراتژِی تحریمی خود علیه ایران بسیج و شریک کند، سایر کشورها و شرکت های جهان را ناچار به پیروی از سیاست گذاری تحریمی خود علیه ایران نماید.

        تحریم های مندرج در شش قطعنامه شورای امنیت، علی الظاهر برنامه هسته ای ایران را هدف قرار داده است، اما در کنار آن تمامی فعالیت ها، چه از سوی کشورها، اشخاص حقوقی و حقیقی در ارتباط با توسعه برنامه هسته ای ایران را محدود نموده است. تحریم های شورای امنیت همچنین ظرفیت نظامی ایران را با تحریم صادرات هرگونه سلاح و تجهیزات نظامی مورد هدف قرار داده و به خوبی نشانگر اهداف غیر مرتبط واضعان تحریم ها را نشان می دهد.

        تحریم های اتحادیه اروپا با استفاده از مشروعیت قطعنامه های شورای امنیت: پس از قطعنامه های شورای امنیت به خصوص قطعنامه شماره 1929 شورای امنیت، تحریم های اتحادیه اروپا علیه ایران به تدریج به گستردگی تحریم های یکجانبه آمریکا علیه ایران شد.  با اقدام ایالات متحده در مشروعیت دهی به تحریم های یک جانبه خود ، اتحادیه اروپا در زمینه اعمال تحریم ها علیه ایران، سیاست های همسانی را با هماهنگی آمریکا در پیش گرفت. لذا این مسئله ابتکاری بود که آمریکایی ها با توجه به شکست تحریم های یک جانبه خود در دستور کار قرار داده بودند. با ابتکار آمریکایی ها علاوه بر اروپایی ها بسیاری از کشور های دیگر در اهداف تحریم های آمریکا علیه ایران شرکت کردند:

در این راستا بسیاری از کشورها از خرید نفت ایران منع گردیدند. فقط 5 کشور خریدار، یعنی چین، ژاپن، هند، کره جنوبی و ترکیه مجوز واردات حداکثر 1.1 میلیون بشکه نفت خام ایران را در روز از سوی آمریکا برای دوره های زمانی شش ماهه قابل تمدید، دریافت کردند. بدین ترتیب صادرات نفت خام ایران که در سال 2011 میلادی بیش از 2.5 میلیون بشکه در روز بود، به کمتر از 1.1 میلیون بشکه سقوط کرد. در فوریه سال 2013 با ممنوعیت پرداخت ارز به ایران دربرابر صادرات نفت ایران به 5 کشور یاد شده، در آمدهای ارزی ایران نیز دچار مشکل گردید و سایر مشکلات دیگر.

هم اکنون مذاکرات هسته ای ایران با قدرت های بزرگ جهانی برای رسیدن به یک توافق احتمالی در جریان است. و حداکثر محدوده زمانی برای رسیدن به یک توافق جامع هسته ای بین ایران و قدرت های بزرگ 30ژوئن سال 2015 تعیین شده است. لذا با صدور بیانیه لوزان و رسیدن به توافقی احتمالی که نیازمند لغو تمامی قطعنامه های شورای امنیت و تحریم های اعمالی است، امید می رود با لغو تمامی تحریم ها به صورت یک مرتبه و قطعنامه های شورای امنیت مشروعیت تحریم ها از دست دشمنان ایران گرفته شود .

رضا نادر پور

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

دفاع از حیثیت سیاسی حافظ

وقتی در زمان ما مصداق‌های دشمن در درجه اول آمریکا و اسرائیل هستند که تا امروز از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و از هیچ گزینه‌ای دریغ نورزیده‌اند چگونه می‌توان راهبرد سیاست خارجی کشور در قبال آنها را با واژه‌هایی مثل سازش و سازگاری ترسیم کرد.

            

خبرگزاری فارس: دفاع از حیثیت سیاسی حافظ                

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس  روزنامه «رسالت» در یادداشتی نوشت:

چندی پیش رئیس جمهور محترم در جمع مسئولان نیروی انتظامی فرمودند پلیس موظف به اجرای اسلام نیست بلکه وظیفه پلیس اجرای قانون است. ولی چند روز بعد در شیراز فرمودند وظیفه ما اجرای توصیه حافظ در سیاست داخلی و خارجی است؛ «با دوستان مروت با دشمنان مدارا» این دوگانگی، سئوالات بسیاری را موجب شد که حتما ایشان با توضیحات خود آن را مرتفع خواهند کرد.

اما واژه «مدارا» که در شعر حافظ آمده در سخن رئیس جمهور محترم به عنوان راهبرد اصلی در قبال دشمنان ایران معرفی شده، در لغت‌نامه دهخدا به معنای مهربانی کردن، نرمی کردن، شفقت و سازش است. شفقت و سازش نیز به معنای دلسوزی، رأفت، رحمت، مهر، صلح، پیوستگی، انفاق، رفق، سازگاری و همدستی آمده است.

اکنون این سئوال مطرح است که وقتی در زمان ما مصداق‌های دشمن در درجه اول آمریکا و اسرائیل هستند که تا امروز از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و از هیچ گزینه‌ای دریغ نورزیده‌اند چگونه می‌توان راهبرد سیاست خارجی کشور در قبال آنها را با واژه‌هایی مثل سازش، سازگاری، دلسوزی، مهرورزی، پیوستگی، انفاق، همدستی و رفاقت ترسیم کرد؟ این واژه‌ها بسیار فراتر از روابط سیاسی دو کشور و گویای نوعی رابطه دلدادگی است.

اگر طرف مقابل برای نزدیک شدن به ایران چنین مواضعی را اتخاذ می‌کرد رئیس جمهور ممکن بود با رعایت جوانب امر و حتی با کمی تأمل بله بگویند. ولی وقتی طرف مقابل علنا ایران را محور شرارت، مرکز تروریسم، ناقض آزادی و حقوق بشر، مستحق حمله نظامی و در خور تحریم‌های فلج‌کننده معرفی می‌کند و می گوید ریشه ملت ایران را باید خشکاند و هر روز دم از گزینه‌های نظامی و جنگ صلیبی می‌زند کدام منطق می‌پذیرد ما یک طرفه برای چندمین بار اظهار محبت کنیم؟ رئیس جمهور محترم و رؤسای جمهور دیگر که این روش را تجربه کرده‌اند در خلوت خود با تاثر می‌گویند:

چه خوش بی‌ مهربانی هر دو سر بی‌

که یک سو مهربانی دردسر بی

آیا جز این است که مذاکرات ما با آمریکا، وارد شدن به یک فرایند دشوار و پیچیده است؟ فرایندی که بتوانیم اموال به غارت رفته خود را از یک دزد جنایتکار بین المللی پس بگیریم. این فرایند دیپلماتیک و این کشمکش سیاسی چه تناسبی با مهرورزی، همدستی، اتفاق، رفاقت و دلسوزی کردن برای او دارد؟

اگر به شعر توجه بیشتری می‌شد و با دقت بیشتری بیان می‌شد هرگز چنین معنای نادرستی که قطعا مورد نظر رئیس جمهور محترم هم نیست در ذهن‌ها متبادر نمی‌شد و هرگز دوست دیگری نگران سمرقند و بخارا نمی‌شد.

موضوع اصلی این نوشته این است که ببینیم آیا واقعا حافظ ما را در قبال دشمنانی مثل آمریکا و اسرائیل به تسلیم شدن، سازش کردن و فرمانبرداری و از این بالاتر به مهرورزی و رفاقت و شفقت دعوت کرده است یا این یک سوء تفاهم و سوء برداشت و سوء استفاده از شعر حافظ است به نظرم اینجا باید از حیثیت سیاسی حافظ دفاع کرد. ابتدا باید توجه داشت که حافظ یکی از بزرگترین و معتبرترین آموزگاران معنوی ملت ایران است.

دیوان حافظ نه فقط یکی از باشکوه‌ترین آثار هنری، بلکه یک کتاب زندگی اسلامی و انسانی است. به همین دلیل است که ایرانیان آن را در کنار کتاب‌های مقدس قرار می‌دهند.

علمای بزرگ این سرزمین او را لسان الغیب نامیده‌اند و به تماشاگه رازهایش نشسته‌اند. او کسی است که قرآن را با چهارده روایت در سینه دارد لذا کسی نیست که چنین تصور نادرستی در موردش صدق کند.

به تناسب بحث سیاست خارجی که در سخنان رئیس جمهور مورد تأکید قرار گرفته و برای رفع سوء تفاهمی که نسبت به حافظ ایجاد شده، با بضاعتی ناچیز نمونه‌هایی از اندیشه والای او را مرور می‌کنیم و امیدواریم اساتید بزرگوار و کارشناسان فن، حق این بزرگمرد را ادا کنند.

شاید مهمترین درس مکتب حافظ برای همه انسان‌ها و همه دوران‌ها، درس آزادگی و حریت و عزت و پرهیز دادن از ذلت و حقارت است؛

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

او از این هم فراتر می‌رود و بلندهمتی و بلندنظری و دریادلی را به آنجا می‌رساند که افراد محدودنگر و کوتاه‌بین را به حیرت وامی‌دارد؛

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

در مکتب حافظ جز در مقابل ذات یگانه، در مقابل هیچ قدرت و ابرقدرتی سر تعظیم فرو نمی‌آید؛

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

حافظ راه یگانه پرستی را می‌شناسد، به خطرهایش آگاه است و از همان ابتدا چاره را به سالکان راه می‌آموزد؛

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

او تهدیدها و خطرها را جزء لاینفک راه عشق می‌داند و ترس از کشته شدن را این گونه علاج نموده و روح شجاعت و خطرپذیری را این گونه احیا می‌کند؛

هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

در موقع شدت یافتن خصومت‌های دشمن که دل‌‌ها می‌لرزد و بیعت‌ها سست می‌شود، ما را به نگهداری پیمان و یاری رساندن به اولیای خدا فرا می‌خواند؛

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح

هست خاکی که به آبی نخرد توفان را

گاهی از ضعف نفس ما غمگین می‌شود و با زبانی کریمانه سعی می‌کند غیرت و شجاعت را در ما احیا کند؛

فراز و نشیب بیابان عشق دام بلاست

کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد

فضیلت‌های بزرگی مثل بلندهمتی، دریادلی و شجاعت، آفت خطرناکی دارند که بسیاری از بزرگان را فرا می‌گیرد و از اوج به حضیض می‌آورد. حافظ این آفت بزرگ را عافیت‌طلبی می‌داند؛

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

به نوسفرها و کم تجربه‌ها هشدار می‌دهد که مسیر سعادت توأم با سختی ها و خطرهاست و باید از اول آمادگی لازم برای مقاومت و پایداری را داشته باشند؛

ترسم کزین چمن نبری آستین گل

کز گلشنش تحمل خاری نمی‌کنی

او در اشتیاق یاران و همراهانی است که در برابر تهدیدها و توفان‌ها لرزان نشوند و رنگ عوض نکنند؛

نه هر درخت تحمل کند جفای خزان

غلامت همت سروم که این قدم دارد

وقتی در معرکه حق و باطل، مدعیان پرسخن و بی‌عمل دل او را به درد می‌آورند لب به شکایت می‌گشاید؛

شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش به در‌ آید و کاری بکند

وقتی سختی‌ها شدت پیدا می‌کند و بی‌وفایی‌ها آغاز می‌شود، واقعه کربلا را به یاد خواص می‌آورد تا شاید بیدار شوند؛

رندان تشنه لب را جامی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

گاه که احساس می‌کند این موعظه‌ها در بزرگان اثر نمی‌کند، سعی می‌کند غیرت یاران دیروز را به حرکت آورد تا شاید در بی‌وفایی خود تأمل کنند؛

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم

مشاهده نامردمی‌ها و پیمان‌شکنی‌های یاران قدیم، او را دلشکسته و محزون می‌کند؛

یاری اندر کس نمی‌بینم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

در شگفت است که چرا وقتی همه اسباب بزرگی و عزت و سربلندی فراهم شده، مسئولین همت نمی‌کنند و حق این نعمت را به جای نمی‌آورند؛

چوگان کام در کف و گویی نمی‌زنی

باز ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی

گاه افسوس یاران دیروز را که مرد این میدا‌ن‌ها بودند و از یکدیگر سبقت می‌گرفتند، می‌خورد؛

گوی توفیق و سعادت در میان افکنده‌اند

کس به میدان درنمی‌آید سواران را چه شد

می‌بیند که حجم عظیمی از امکانات، موقعیت‌ها و فرصت‌های طلایی، همه فراهم شده ولی خواص، همت نمی‌کنند و موانع را از میان برنمی‌دارند؛

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

بیشترین خون دل خوردن‌های حافظ آنجاست که می‌بیند ما جاهلانه، گنج‌های وجودی خود را رها کرده و فقیرانه دست به سوی دشمن دراز کرده‌ایم؛

سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

و آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

وقتی می‌بیند با این همه تذکر و هشدار باز هم ساده‌دلانه به دشمن امید بسته و در خلوت با او نجوا می‌کنیم، دلواپس و نگران می‌شود و فریاد برمی‌آورد؛

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

با اطمینان خاطر به ما می‌گوید تا وقتی دوستان هستند چرا باید به دشمن تکیه کنیم؛

ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

احباب حاضرند به اعداء چه حاجت است

حافظ به خوبی می‌داند که در بین دوستان هم گاه گله و شکایت و انتقاد و اعتراض و کدورت پدید می‌آید و می‌داند گاه دل‌های ضعیف به سوی دشمن و وعده‌ وعیدهای او متمایل می‌شود. حافظ با قاطعیت و اطمینان، این باب را مسدود می‌کند؛

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند

ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

مهم‌ترین خطری که حافظ، بزرگان را از آن پرهیز می‌دهد خطر اطرافیان ناصالح، مشاوران نااهل و نزدیکان ناخلف است که بسیاری از آبروها و اعتبارها را به باد فنا داده‌اند؛

نخست موعظه پیر می فروش این است

که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

او از این هم فراتر می‌رود و اصل و اساس خوشبختی و کامروایی و رسیدن به مقصود را حذف اطرافیان و مشاوران ناصالح معرفی می‌کند؛

بیاموزمت کیمیای سعادت

ز هم صحبت بد جدایی جدایی

حافظ خود اهل راز و محرم اسرار است لذا اهل راز و جایگاه والای آنها نزد پروردگار را می‌داند. پس مشفقانه ما را پرهیز می‌دهد از این که با اولیای خدا از در حیله و تزویر وارد شویم و دو رویی و دو رنگی پیشه کنیم که این خطای بزرگ، رسوایی و سوء عاقبت را به دنبال دارد؛

بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه

هر کس که شعبده با اهل راز کرد

چرا این همه تذکر و موعظه و هشدار در دل بزرگان اثر نمی‌کند؛

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد

ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

سخن به پایان رسید. شاید حافظ دوستان عزیز، این اشعار را هم برای سیاست خارجی مفید تشخیص داده و برای نصب شدن بر سردر ساختمان‌های وزارت خارجه توصیه نمایند.

امید است این سخنان گرانقدر حافظ موجب کدورت کسی نشود؛

حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است

کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد

سیدمسعود شهیدی

مرگ 763 نفر بر اثر اصابت سلاح سرد در سال94

پزشکی قانونی اعلام کرد
 

در سال گذشته 763 نفر در کشور بر اثر اصابت سلاح سرد جان خود را از دست دادند که از این تعداد 625 نفر مرد و 138 نفر زن بودند.

            

خبرگزاری فارس: مرگ 763 نفر بر اثر اصابت سلاح سرد                

به گزارش خبرگزاری فارس، پزشکی قانونی اعلام کرد: در سال 1393، 763 نفر در کشور بر اثر ضربات سلاح سرد جان باختند، این رقم در مقایسه با سال قبل از آن که آمار تلفات سلاح سرد 760 نفر بود، چهار دهم درصد افزایش یافته است.

بر اساس این گزارش در این مدت استان‌های تهران با 127، خراسان رضوی با 65 و فارس با 50 فوتی بیشترین و استان‌های خراسان جنوبی با 2، کهگیلیویه و بویراحمد با 4 و بوشهر با 5 کمترین آمار تلفات را داشته‌اند.

در سال گذشته همچنین بیشترین آمار تلفات سلاح سرد با 80 مورد در دی ماه و کمترین آن با 49 مورد در آذر ماه به ثبت رسیده‌؛ در اسفند ماه سال گذشته نیز آمار مرگ ناشی از سلاح سرد با 16.4 درصد افزایش در مقایسه با مدت مشابه سال قبل از آن به 64 نفر رسیده‌است.

در پنج سال گذشته آمار تلفات سلاح سرد با وجود اندکی افزایش در سال گذشته (0.4 درصد) همواره با سیر نزولی مواجه بوده به نحوی که از یکهزار و 93 نفر در سال 1389 به 763 نفر در سال 1393 رسیده است.